دلداده ماهیم، چشم به راه آفتاب - مطالب ابر لبنان

«هوالحقّ»

دو هفته ای میشود كه دوقلوهای دوستم به دنیا آمده اند. "ریحانه" و " حنانه". و من با دیدن وجود كوچك و ظریف و زیبای آنها چقدر غرق در جلال و قدرت خدای لایزال شدم و چقدر احساسم آسمانی شد وقتی به صورت این جدید العهد ها نظاره میكردم. موقع بازگشت، ناگاه ذهنم به سمت سالهایی كشیده شد كه من و مادر این دوقلوها به دنیا آمدیم. و چه سالهایی بود! سالهای بمباران و توپ و آتش و جبهه ای كه تمام كفر قد علم كرده بودند در برابر ایمان و باور ما. هفته ای نبود كه در آن چندین " گل پر پر " كه " از سفر كرب و بلا آمده اند " را مردم بالای دستان مهربان و قدرشناسشان تشیع نكنند. و چه بركتی می یافت شهرمان با هر قدم رنجه كردن این علی اكبر های اربا اربا شده خمینی كبیر. سالهای سختی بود و به فرموده سكان دار بزرگ و فقید كشتی این انقلاب اسلامی، ما در جنگ هر روز بركتی داشتیم. و چه مردانه ایستادند جوانها و پیرهای دل جوان این دیار در برابر كفر، و وجبی خاك پر بركت ایران را كه هرگز رنگ كوفگی به خود نخواهد دید را به دست نامحرمان نسپردند.

آن سالها همه جا پر بود از این كلام: " انقلاب ما انفجار نور بود ". و دهه فجر كه می رسید و دل ما غنج می رفت برای تزیین مدرسه و اجرای برنامه جشنهای این دهه، محال بود چند جا از سالن و كلاس را به این جمله تزیین نكنیم. و كسی چه می دانست كه این جمله درست وقتی كه نوزادهای كوچك زهرا به دنیا می آیند قابل لمس تر از پیش باشد برای آنها كه فقط با چشم سر می توانند ببینند. شاید همانها كه با نظریه های ماركس و مادیگرا ها و لیبرالها و ... مانوس بودند و در سر هوای انقلابی غیر از انقلاب اسلامی می پروراندند و نظامی جز جمهوری اسلامی و ملجا و پناه و راهبری جز ولایت مطلقه فقیه می خواستند، آن سالها این جمله را فقط شعاری بر دیوار تلقی میكردند و هنوز نفهمیده بودند عمق این كلام را كه ما انقلابمان را به جهان صادر خواهیم كرد و انقلاب اسلامی ما جهانی خواهد شد یعنی چه. و اساساً آنكه با اندیشه ظهور و مهدویت، كما هو حقه، بیگانه باشد در نمی یابد عظمت و حقیقت این كلام را و این گذر زمان است كه باید با وقایعش چشم خفته ایشان را باز كند و نه بیدار. باز كند تا ببینند تحقق وعده های الهی را و بیدار نمی شوند این دیدگان اگر خود را به خواب زده باشند و اگر در جهل مركبشان فرو خفته باشند. نمیدانم توان كدام نیرو بود كه نسل من و زهرا باور را چون شیر مادر نوشیده بودیم. باور به جهانی شدن حكومت اسلامی، باور به  صدق گفتار و رفتار ولی فقیه چه امام خمینی باشد چه امام خامنه ای. و شاید به همین علت بود كه وقتی ابتدای كتاب درسی مان را باز میكردیم و عكس امام را می دیدیم در برابر دانش آموزانی و می خواندیم جمله زیر عكس را" امید من به شما دبستانیهاست" كانه آن دانش آموزان ما بودیم و خطاب امام به ما بود. و ما وقتی اماممان خامنه ای به نقش جوانی ما در ساخت و صدور انقلاب تاكید و اصرار دارند، باور داریم كه "ما میتوانیم".

شاید فردا كه "ریحانه " و " حنانه " دستی به قلم بردند و زبانی به نقل گشودند برای آیندگان، از این سالها بگویند كه انقلاب ما صادر شده بود و جهان با بهت و حیرت، تحقق وعده های رهبری از جنس مردان خدا را به نظاره نشسته بود و در گل فرو رفتن تمام تئوریهای پست و دون خود را به سوگ. و خدای باریتعالی گویا برای امروز اینها فرموده " فَبُهِتَ الّذی كَفَرَ ".

من مطمئنم آن روز كه امام(ره) از صدور انقلاب سخن گفتند یقین داشتند كه روزی در گوشه ای از جهان حزبی كه به الهی بودن مفتخر است توان خواهد داشت با اقدامی هشیارانه دولتی را كه دست نشانده كفر و استكبار است را از رسمیت بیاندازد و مذاكرات "سعد حریری" را با "باراك اوبامای" نا مبارك در قلب دیكتاتوری شیطان بزرگ ناتمام سازد. یقین داشتند به بیداری ملتهای مسلمان و حتی غیر مسلمان نسبت به حقانیت و كارایی حكومت اسلامی، اسلام ناب محمدی و نه اسلام آمریكایی چون وهابی های دست در گردن غده سرطانی، اسرائیل كودك كش، به برادری گره كرده.

مطمئنم ایشان وقتی از صدور انقلاب گفتند این كلامشان هم آرمان بود و هم تعیین وظیفه و تكلیف برای ما كه هر سخنی از امام می دیدیم و می شنیدیم كه بوی تكلیف و وظیفه داشت، سعی می كردیم و همت برای ادای آن مثل همان جمله كتاب درسی ابتدایی. و امروز كه رهبرمان این نایب بر حق امام زمان (عج) دستور به روشنگری داده اند هم، باز وظیفه ای بر دوش ماست كه ابعاد گسترده تر آن همان تلاش برای صدور انقلاب است.

اگر مصر امروز بیدار شده و علیه ظلم و كفر قیام كرده، اگر تونس بعد از كودتا علیه دست نشانده آمریكا، با صدای اذان بر سر مناره ها آرام میگیرد، اگر اسرائیل در هراس است كه مبادا اسلام گرا ها در مصر به حاكمیت دست یابند، همه و همه نشان از كارایی و توان انقلاب اسلامی ما دارد كه خوب توانسته دست استعمار گران و مستكبرین را كوتاه كند و آنها را به زانو د آورد. و پیامی است به برادران و خواهران آزاده و انقلابی مان كه از توجه به نعمت رهبری دینی و معنوی چون ایران غافل نشوند.

این روزها بیشتر از گذشته یاد نماز جمعه 29 خرداد 88 می افتم. یاد نماز جمعه ای كه به حق گفت آن برادر "عطر محراب جمكران گل كرد" در آن و من باور دارم كه صدای قدمهای مردی می آید كه جهان سالهاست به انتظارش نشسته .

این روزها آرزو می كنم و دعا. دعا برای اینكه نسل " ریحانه " و " حنانه " قبل از اینكه مفهوم آرزو را در یابند و آرزویی در دل داشته باشند، آرزوی سالهای غربت و تنهایی ما بر آورده شود و بیاید یوسف زهرا كه جهان بس دلتنگ است و بی تاب حضورش. چقدر دعا میكنم كه این نوزادها قبل از آنكه بتوانند واژه " غیبت " و " العجل " را یاد بگیرند و تلفظ كنند، تمامی كتابهای لغت در مقابل این دوكلمه بنویسند سالها پیش معنا شد و امروز  به یمن ظهور و حضور پر بركت حجت خدا بر زمین، بی معنی است. دعا میكنم این دو فرشته جدید العهد هیچ وقت دلتنگی  عصر های جمعه ما را نداشته باشند و طراوت تنفس در فضای ظهور را داشته باشند. آرزو میكنم وقتی این شعار حقیقی خاله مهاجر را یاد می كنند قدر بدانند نعمت حضور مستقیم آفتاب را و آرزوی شهادت در ركابش برای آنها هم شیرین باشد:

دلداه ماهیم چشم به راه آفتاب. آرزویمان مرگ احلی من العسل است در ركاب مولا. انشاءالله

 

پ.ن: یك جرعه دلنوشت، زمزمه های ریز من است با خودم و جدا از مسیری كه در پیش گرفته ام نیست. در صفحات جانبی می شود صدای این زمزمه ها را شنید.




برچسب ها: دهه فجر، انقلاب اسلامی، جهانی سازی، امام خمینی، امام خامنه ای، مصر، لبنان، حزب الله، ظهور، غیبت،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 13 بهمن 1389 توسط مهاجر | نظرات ()

«هوالحق»

تصمیم گرفته ام بدون مطالعه در اینجا ننویسم. و برای اینكار باید از فرصت مطالعاتی پایاننامه ام بزنم. ولی فرصت زیادی ندارم. بین خاطرات و یادداشتهای سالهای دور، چیزی پیدا كردم كه بی ارتباط با مسائل این روزها نیست. و به نظرم یاد آوری این نكته، برای بار هزارم گوش دشمن را میپیچاند كه حزب اللهی در هر حال پیروز است. چه كشته شود و چه بكشد. این هم از یادداشت سالهای دور من:

به نام آنكه ایمان را سلاحی برای نابودی كفر قرار داد. ... به نام آنكه همیشه آنچه مقدر كرده پیروزی مسلمانان است و بر افراشته بودن پرچم اسلام.

امروز چهارشنبه 4/3/1379است. امروز، روزی بسیار مهم در تاریخ اسلام بود . امروز دوباره اسلام پیروز شد. امروز دوباره كفر جهانی دریافت كه اسلام و مسلمین را با وجود سلاح توكل و ایمان به خدا نمی توان از پای در آورد. یادم هست چند روز پیش نوشته بودم كه قدس و لبنان در انتظار ظهور آقایشان هستند و امید ِ یاری او را دارند. و امروز شنیدم كه مهدیِ فاطمه كار خود را كرد. و جنوب لبنان پس از 22 سال رنج و مصیبت، دوباره استقلال خود را به دست آورد و تمامی صهیونیستهای غاصب از جنوب لبنان گریختند. البته پیروزی اولیه و شكست این قوم غاصب دیروز انجام شده بود كه مصادف بود با سوم خرداد، روز آزاد سازی خرمشهر. شاید این تقارن نیز حكمتی داشت. شاید نشان میداد كه لبنان را نیز خدا آزاد كرد. كه البته اینگونه هم بود.

امروز كه این خبر شگفت انگیز را شنیدم، اشك در چشمانم حلقه زد. نمی دانم اشك شوق بود یا از بهر این بود كه به یاد فلسطین افتادم. كاش آن روز را می شد به زودی زود دید. كاش آن روز نیز می رسید كه تمامی مسلمانان از دست مزدوران صهیونیست و تمام مزدوران و كافران عالم رهایی یابند و یك جامعه اسلامی ای بسازند كه آماده باشد برای ظهور مهدی (عج).

امروز به یاد شهدا اشك ریختم. به یاد آنهایی كه در این راه تلاش كردند. به یاد چمران افتادم كه چندین سال در آنجا برای پیروزی تلاش كرد. به یاد حاج احمد متوسلیان افتادم كه هنوزم هم خبری از اونیست. به یاد همان جاوید الاثر افتادم كه خیلی دوستش دارم . نمی دانم چرا؟ شاید به دلیل شباهتی كه... . به یاد تمام شهدای حزب الله افتادم كه آرزویشان، آزادی جنوب لبنان و شهادت در ركاب امام زمانشان بود. آنها كه آرزوی آزادیشان بر آورده شد اما شهادت در ركاب مهدی (عج) نه. پس خدایا! به حق تمام مظلو مان عالم قسمت میدهم، آنها و دیگر شهدا را با شهدایی كه در ركاب آقامان مهدی (عج) به فیض شهادت خواهند رسید محشور گردان.

خدایا! در این ماه كه روزهای مصیبت اهل بیت پیامبر است كسی را دست خالی از درگاهت بر نگردان و به من ِ روسیاه نیز چونان همیشه نظری كن. توفیقی ده كه ظهور مهدی (عج) را ببینیم و توفیقی ده كه در ركابش باشیم و با این افتخار به شهادت برسیم.

خداوندا! از تو میخواهم كه این توفیق را بدهی كه در خدمت نظام مقدس انقلاب اسلامی باشیم و همراه آن به لشكر امام زمان (عج) بپیوندیم و خود از سربازان امام زمان باشیم.

پی نوشت 1: شاید تاریخ این خبر و نوشته گذشته باشد اما یاد آوری این خاطره برایم خیلی شیرین است. یادم نمیرود آن روزها با دوستم چه شادیها كه نكردیم و تمام دنیای كوچك نوجوانیمان غرق در این سر مستی شده بود. بالاخره بهتر از آپ نكردن هست. نه؟ 

پی نوشت2: از همه دوستان بابت ادبیات نه چندان قوی این نوشته عذر خواهی میكنم. خب نوجوانی بیش نبودم . الان هم كه سالها از آن روزها می گذرد بازهم خوب نمی نویسم چه برسد به آن وقت. یادم است یك بار در یك یادداشت شخصی نوشتم: « نوشتن را خوب می دانم اما خوب نوشتن را نه »




برچسب ها: حزب الله، لبنان، سوم خرداد، صهیونیست، حاج احمد متوسلیان، شهادت، ظهور،
نگارش در تاریخ سه شنبه 14 دی 1389 توسط مهاجر | نظرات ()
درباره وبلاگ
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :