یك اصطلاح رایج بین طلاب هست كه وقتی كسی بخواهد بیش از اندازه لازم وارد حاشیه شده، از اصل قضیه دور بماند می گویند: علیكم بالمتون لا بالحواشی.
بیداری اسلامی امروز اصل است در میان تمام وقایع عالم. دنیا دارد به سمت فطرت پاك انسانی قدم بر میدارد و تندتر از همیشه است این گام بر داشتن ها. افقی كه ترسیمش جزو ذات سرنوشت بشری است، دارد نمایان تر می شود. افقی به نام عصر طلایی ظهور و بسط توحید و عدالت در تمام ابعاد زندگی. این قطار بیداری دارد حركت میكند و حركتش دقیقتر از محاسبات ما تنظیم شده است. اگر بخواهیم سر گرم دیگر چیزها شویم یا تعلل كنیم این ما هستیم كه از قطار جا می مانیم. و الان دقیقا همان موقعی است كه وقایع در گوش ما زمزمه می كنند : علیكم بالمتون لا بالحواشی.
" متنی" كه باید به آن اهتمام ورزید، تلاش برای رشد هرچه تمامتر این بیداری است و حركت آن در مسیر صحیحش. تلاش برای تربیت و آماده سازی افراد است برای این فضا و اتفاقات جدید آینده. تلاش برای اهتمام بیشتر در زمینه تربیت دینی است. تربیت منتظرانه به معنای واقعی كلمه. منتظری كه شدت اشتیاق وصالش او را از ركود باز میدارد و میكوشد با هر اقدامی سازنده به در خیمه حضرت نزدیكتر شود.
به نظر من تمام آنها كه دغدغه ای برای آینده روشن بشریت دارند، اگر از این اصل غافل شوند و در حاشیه حركت كنند مسئولند. و فردا باید پاسخگو باشند. و مسئولیت رسانه ای به نام صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بیشتر از قبل نمایان می شود. اطلاع رسانی در خصوص این بیداری اسلامی، كف وظیفه رسانه ملی است در این خصوص. وظیفه آموزشی و پرورشی این رسانه، همان پرداخت به متن است. آموزش و پرورشی كاملاً دینی و منطبق بر آموزه های قرآن و معارف اهل بیت(ع).
اهل هنر این گفته بنده را تأیید خواهند كرد كه تأثیر آموزش غیر مستقیم قابل ملاحظه تر و ماندگار تر از تعلیم مستقیم است و ابزاری به نام فیلمسازی در عصر حاضر چه خوب می تواند در این راستا كمك كند.
اما سریالها و فیلمهای رسانه ملی ما، تا چه حد در راستای آموزش مذهبی منتظر گونه مفید بوده است؟ از چند فیلم مناسبتی و تاریخی كه بگذریم، غالب فیلمها و سریالهای ما، از چنین مفهومی و دغدغه ای به دورند. یعنی راحتتر بگویم حتی مفاهیم ابتدایی دینی هم در فیلمهای ما مورد اغفال واقع شده اند.( گفتن مفاهیم ابتدایی، به منظور بی اهمیت بودن آنها نیست.)
اینكه سریالها به دلمشغولی خانواده ها در خصوص رفتارهای سالم اجتماعی فرزندان می پردازد فی حد نفسه نه تنها بد نیست بلكه ضرورت دارد. اما نكته ای كه باید به آن توجه شود این است، در كنار اینها جای دغدغه ی تربیت دینی كجاست؟ چرا اصل كه باید پرداخت به تربیت دینی باشد مهجور واقع شده، و دیگر مسائل چنان مورد توجه است كه گویا اصلند؟ یعنی اگر نوجوان ما معتاد نباشد، حتی اگر نماز نخواند و بی اهمیت به حلال و حرام دینش باشد از نظر خانواده ها مشكلی وجود ندارد. یا اگر دختران و پسران رفتار خطر ناك با جنس مخالف نداشته باشند و یا خانواده ها از این روابط اطلاع داشته باشند، این خانواده خانواده ای ایده ئال خواهد بود. و هزاران هزار مورد شبیه به اینها كه نمونه بارزش را می توان در سریال چهارشنبه شبهای شبكه یك دید. سریالی كه پا را از اینها فراتر گذاشته و مفهوم والای حیا مخصوصاً برای دختران را بی معنی جلوه داده است.
شاید گفته شود كه سریالها منعكس كننده واقعیات جامعه است. و من هم آن را قبول دارم و با این جمله بر ادعای خودم مُصرتر می شوم. پس جای بچه حزب الهی ها كه بخشی از این جامعه هستند در كجای فیلمهاست؟ همین سریالی كه وصفش آمد، ماجرای چندین نوجوان هست كه هر كدام با مسائلی درگیر هستند اما تمام مسائل خلاصه می شود در چند ناهنجاری اجتماعی و ناسازگاری نوجوان با خانواده و نامادری و.... . یعنی مسائلی مورد توجه واقع شده كه در تمام جامعه ها چه دیندار و چه غیر دینی، نسبت به آنها نگرانی و توجه دارند. و هنوز جای این سؤال باقی است كه فصل جدا كننده سیمای جمهوری اسلامی ایران (یعنی اسلامی بودن) با دیگر تلویزیونهای دنیا چه موقع در سریالها نمود خواهد یافت؟
من به عنوان یك بچه حزب اللهی سؤالم از صدا و سیما این است: مگر ما مناسبتی عضو جامعه هستیم كه در ترسیم چهره ما در رسانه ملی مناسبتی برخورد می شود؟ تازه آن هم با تصویری ناقص و گاه كاریكاتوری. ما هم مثل بقیه اقشار در این جامعه نفس میكشیم، درس می خوانیم، تحقیق و پژوهش میكنیم، آرمان داریم ، ولایی هستیم و منتظر، و اما نه مثل همه بلكه مثل یك حزب اللهی هر جا كه احساس تكلیف كنیم جانانه پای آرمانهایمان می ایستیم. به یك اشاره رهبر عزیزمان سلاح قلم دست میگریم و نه دی كفن می پوشیم و وارد میدان می شویم.
كجای این سریال چهره نوجوانی را نشان می دهد كه به خاطر آرمان صحیح اش از طرف خانواده در مضیقه است؟ كدام سریال، جوانی را به تصویر می كشد كه به خاطر ولایتمداریش از طرف پدر تهدید به بیرون شدن از منزل شده است؟ كدام سریال دغدغه والدینی را نشان میدهد كه نگران ایمان فرزندش است؟ كدام سریال دغدغه ازدواج جوان را یافتن همراه و همسفر و هم عقیده ای ترسیم میكند كه بتواند با او مسیر كمال انسانی را راحتتر بپیماید؟ اصلاً مفهوم انتظار و تلاش برای فرج در كدام فیلم نمایش داده شده است؟
بازهم میگویم فیلمهای مناسبتی مورد نظر من نیست. فیلمهایی كه جریان روتین زندگی را تصویر میكنند باید همه بعدی باشد. فیلمی در حد " به كجا چنین شتابان".
امروز كه ما انقلابمان را به دنیا صادر كرده ایم، باید از همه دنیا جلوتر عمل كنیم در ایجاد مقدمات ظهور. به قول مولایمان امام خامنه ای، دیگر وقت بالش نرم زیر سر گذاشتن و خوابیدن نیست. باید یك نفس تلاش كرد در مسیر آرمانهای انقلاب اسلامی. آرمان جهانی سازی اسلام.
خاورمیانه اسلامی در حال تولد است. باید برای تولدش خود را و جامعه را آماده تر كنیم. روزهای جدید در راه است. با مختصات و مقتضیات ویژه. اسلام دینی جامع است و تمام ابعاد و زوایا در آن مورد توجه واقع شده است. اگر الگوی تربیت دینی كما هو حقه در فیلمها ارائه شود، مشكلات اجتماعی و رفتاری افراد هم در سایه آن حل خواهد شد. اسلام در حكم صدیست كه وقتی كنار ما باشد، نود هم حاصل است.
لینكهای مفید:
1- جذب نیروهای متعهد انقلابی؛ لازمه مدیریت هوشمند سینمایی امروز
2-دینداری انقلابی در صدا و سیما زمینگیر شده است( قدیمی اما خواندنی از دكتر یامین پور)3- اندر احوالات شیخهم علی مطهری و مكتبش( چقدر علی مطهری هستید؟)
برچسب ها: بیداری اسلامی، ظهور، متن، حواشی، آموزش، تربیت دینی، انتظار، عدالت، توحید، صدا و سیما، فیلم، سریال، حزب اللهی، مقام معظم رهبری، خاورمیانه اسلامی، ولایتمداری،
«هوالحقّ»
دو هفته ای میشود كه دوقلوهای دوستم به دنیا آمده اند. "ریحانه" و " حنانه". و من با دیدن وجود كوچك و ظریف و زیبای آنها چقدر غرق در جلال و قدرت خدای لایزال شدم و چقدر احساسم آسمانی شد وقتی به صورت این جدید العهد ها نظاره میكردم. موقع بازگشت، ناگاه ذهنم به سمت سالهایی كشیده شد كه من و مادر این دوقلوها به دنیا آمدیم. و چه سالهایی بود! سالهای بمباران و توپ و آتش و جبهه ای كه تمام كفر قد علم كرده بودند در برابر ایمان و باور ما. هفته ای نبود كه در آن چندین " گل پر پر " كه " از سفر كرب و بلا آمده اند " را مردم بالای دستان مهربان و قدرشناسشان تشیع نكنند. و چه بركتی می یافت شهرمان با هر قدم رنجه كردن این علی اكبر های اربا اربا شده خمینی كبیر. سالهای سختی بود و به فرموده سكان دار بزرگ و فقید كشتی این انقلاب اسلامی، ما در جنگ هر روز بركتی داشتیم. و چه مردانه ایستادند جوانها و پیرهای دل جوان این دیار در برابر كفر، و وجبی خاك پر بركت ایران را كه هرگز رنگ كوفگی به خود نخواهد دید را به دست نامحرمان نسپردند.
آن سالها همه جا پر بود از این كلام: " انقلاب ما انفجار نور بود ". و دهه فجر كه می رسید و دل ما غنج می رفت برای تزیین مدرسه و اجرای برنامه جشنهای این دهه، محال بود چند جا از سالن و كلاس را به این جمله تزیین نكنیم. و كسی چه می دانست كه این جمله درست وقتی كه نوزادهای كوچك زهرا به دنیا می آیند قابل لمس تر از پیش باشد برای آنها كه فقط با چشم سر می توانند ببینند. شاید همانها كه با نظریه های ماركس و مادیگرا ها و لیبرالها و ... مانوس بودند و در سر هوای انقلابی غیر از انقلاب اسلامی می پروراندند و نظامی جز جمهوری اسلامی و ملجا و پناه و راهبری جز ولایت مطلقه فقیه می خواستند، آن سالها این جمله را فقط شعاری بر دیوار تلقی میكردند و هنوز نفهمیده بودند عمق این كلام را كه ما انقلابمان را به جهان صادر خواهیم كرد و انقلاب اسلامی ما جهانی خواهد شد یعنی چه. و اساساً آنكه با اندیشه ظهور و مهدویت، كما هو حقه، بیگانه باشد در نمی یابد عظمت و حقیقت این كلام را و این گذر زمان است كه باید با وقایعش چشم خفته ایشان را باز كند و نه بیدار. باز كند تا ببینند تحقق وعده های الهی را و بیدار نمی شوند این دیدگان اگر خود را به خواب زده باشند و اگر در جهل مركبشان فرو خفته باشند. نمیدانم توان كدام نیرو بود كه نسل من و زهرا باور را چون شیر مادر نوشیده بودیم. باور به جهانی شدن حكومت اسلامی، باور به صدق گفتار و رفتار ولی فقیه چه امام خمینی باشد چه امام خامنه ای. و شاید به همین علت بود كه وقتی ابتدای كتاب درسی مان را باز میكردیم و عكس امام را می دیدیم در برابر دانش آموزانی و می خواندیم جمله زیر عكس را" امید من به شما دبستانیهاست" كانه آن دانش آموزان ما بودیم و خطاب امام به ما بود. و ما وقتی اماممان خامنه ای به نقش جوانی ما در ساخت و صدور انقلاب تاكید و اصرار دارند، باور داریم كه "ما میتوانیم".
شاید فردا كه "ریحانه " و " حنانه " دستی به قلم بردند و زبانی به نقل گشودند برای آیندگان، از این سالها بگویند كه انقلاب ما صادر شده بود و جهان با بهت و حیرت، تحقق وعده های رهبری از جنس مردان خدا را به نظاره نشسته بود و در گل فرو رفتن تمام تئوریهای پست و دون خود را به سوگ. و خدای باریتعالی گویا برای امروز اینها فرموده " فَبُهِتَ الّذی كَفَرَ ".
من مطمئنم آن روز كه امام(ره) از صدور انقلاب سخن گفتند یقین داشتند كه روزی در گوشه ای از جهان حزبی كه به الهی بودن مفتخر است توان خواهد داشت با اقدامی هشیارانه دولتی را كه دست نشانده كفر و استكبار است را از رسمیت بیاندازد و مذاكرات "سعد حریری" را با "باراك اوبامای" نا مبارك در قلب دیكتاتوری شیطان بزرگ ناتمام سازد. یقین داشتند به بیداری ملتهای مسلمان و حتی غیر مسلمان نسبت به حقانیت و كارایی حكومت اسلامی، اسلام ناب محمدی و نه اسلام آمریكایی چون وهابی های دست در گردن غده سرطانی، اسرائیل كودك كش، به برادری گره كرده.
مطمئنم ایشان وقتی از صدور انقلاب گفتند این كلامشان هم آرمان بود و هم تعیین وظیفه و تكلیف برای ما كه هر سخنی از امام می دیدیم و می شنیدیم كه بوی تكلیف و وظیفه داشت، سعی می كردیم و همت برای ادای آن مثل همان جمله كتاب درسی ابتدایی. و امروز كه رهبرمان این نایب بر حق امام زمان (عج) دستور به روشنگری داده اند هم، باز وظیفه ای بر دوش ماست كه ابعاد گسترده تر آن همان تلاش برای صدور انقلاب است.
اگر مصر امروز بیدار شده و علیه ظلم و كفر قیام كرده، اگر تونس بعد از كودتا علیه دست نشانده آمریكا، با صدای اذان بر سر مناره ها آرام میگیرد، اگر اسرائیل در هراس است كه مبادا اسلام گرا ها در مصر به حاكمیت دست یابند، همه و همه نشان از كارایی و توان انقلاب اسلامی ما دارد كه خوب توانسته دست استعمار گران و مستكبرین را كوتاه كند و آنها را به زانو د آورد. و پیامی است به برادران و خواهران آزاده و انقلابی مان كه از توجه به نعمت رهبری دینی و معنوی چون ایران غافل نشوند.
این روزها بیشتر از گذشته یاد نماز جمعه 29 خرداد 88 می افتم. یاد نماز جمعه ای كه به حق گفت آن برادر "عطر محراب جمكران گل كرد" در آن و من باور دارم كه صدای قدمهای مردی می آید كه جهان سالهاست به انتظارش نشسته .
این روزها آرزو می كنم و دعا. دعا برای اینكه نسل " ریحانه " و " حنانه " قبل از اینكه مفهوم آرزو را در یابند و آرزویی در دل داشته باشند، آرزوی سالهای غربت و تنهایی ما بر آورده شود و بیاید یوسف زهرا كه جهان بس دلتنگ است و بی تاب حضورش. چقدر دعا میكنم كه این نوزادها قبل از آنكه بتوانند واژه " غیبت " و " العجل " را یاد بگیرند و تلفظ كنند، تمامی كتابهای لغت در مقابل این دوكلمه بنویسند سالها پیش معنا شد و امروز به یمن ظهور و حضور پر بركت حجت خدا بر زمین، بی معنی است. دعا میكنم این دو فرشته جدید العهد هیچ وقت دلتنگی عصر های جمعه ما را نداشته باشند و طراوت تنفس در فضای ظهور را داشته باشند. آرزو میكنم وقتی این شعار حقیقی خاله مهاجر را یاد می كنند قدر بدانند نعمت حضور مستقیم آفتاب را و آرزوی شهادت در ركابش برای آنها هم شیرین باشد:
دلداه ماهیم چشم به راه آفتاب. آرزویمان مرگ احلی من العسل است در ركاب مولا. انشاءالله
پ.ن: یك جرعه دلنوشت، زمزمه های ریز من است با خودم و جدا از مسیری كه در پیش گرفته ام نیست. در صفحات جانبی می شود صدای این زمزمه ها را شنید.
برچسب ها: دهه فجر، انقلاب اسلامی، جهانی سازی، امام خمینی، امام خامنه ای، مصر، لبنان، حزب الله، ظهور، غیبت،
«هوالحقّ»
گوش تاریخ هنوز صدای سیلی ای كه گوش یهود فتنه گر عهد شكن مدینه را نواخت، می شنود. هنوز صولت حیدری لرزه بر اندام هر كافری می اندازد كه كینه اسلام را در دل می پروراند و كمر بسته به دشمنی با آن. انگار علی (ع) همین حوالیست و دارد با قدمهایی استوار و قلبی آكنده از ایمان و اطمینان می رود تا از جا بر كند در فتنه گر خیبر را. می رود تا هیبت و عظمت اسلام عزیز را به رخ دنیای كفر بكشد.
از كوچه پس كوچه های شهر من صدای قدمهایی می آید كه نوایشان شبیه قدمهای علی است در راه فتح خیبر. قدمهایی كه زمزمه می كنند اقتدایشان را به مولا علی و زیر لب دعای العجل سر می دهند برای فرج. این روزها بازهم دارد نجواهایی به گوش می رسد از بركنده شدن در خیبر فتنه. و فتنه كه میگویم نه فقط آن چند احمق داخلی كه اربابان پستشان -آمریكا و اسرائیل- هم هستند.
صدای لرزه ای كه بر اندام موساد و سیا و ... افتاده از ترس هیبت حزب الله و سربازان گمنام امام زمان (عج)، پیام آور صبح قشنگ ظهور است. صبح ظفر نزدیك است و دست وپازدنهای دشمن زبون حكایت از این دارد. اینها شبیه انسان رو به موتی هستند كه سكرات موتشان را حس میكنند و به هر حربه ای چنگ میزنند برای رها شدن از كام مرگ. اما مرگشان فرارسیده و بد مرگی و عذابی در انتظارشان است.
امروز توان مثال زدنی سربازان گمنام امام زمان (عج)،جهان استكبار و صهیونیسم بین الملل را از خشم به خود پیچانده و دارند برای باری دیگر طعم تلخ شكست را در كامشان مزه مزه می كنند و بگذار مزه مزه كنند تا كامشان عادت كند به در هم شكستن ابهت پوشالیشان در فردای صبح زیبای ظهور.
بگذار دیگر مزدوران این منحوسان از ترس به خود بلرزند. ما سكوت محافل بین المللی در برابر نقض آشكار حقوق بشر، در جریان ترور افراد بی گناه و دانشمندانمان را علاوه بر عدم صداقتشان، می گذاریم به حساب وحشتشان از فردای انتقام گیری توسط حزب الله كه نطقشان كور شده و مسلط بر خود نیستند.
بگذار هنوز هم عده ای بخواهند ادای روشنفكری در بیاورند و ما را به توهم توطئه داشتن متهم كنند. زمستان ابهام دارد می رود و روسیاهی به زغال می ماند دوباره. و این زغالها كه من میبینم بهار فتح و قدرت را انكار می كنند تا زمستانی دیگر برسد و بازار جولانشان داغ شود. اما هیهات كه آرزویشان محقق شود! هیهات! مولای مهربان و عادل ما كه بیاید و بساط استكبار و ظلم را از عالم برچیند، هر روز بهار خواهد بود و بازهم حكایت روسیاهی و زغال .....
آی تمام عالم كفر و نفاق! به گوش باشید:
دلداده ماهیم، چشم به راه آفتاب. آرزویمان مرگ احلی من العسل است.
آی تمام عالم پست و زبون كفر و نفاق! از دست ما عصبانی باشید و "موتوا بغیظكم"
برچسب ها: علی(ع)، خیبر، سربازان گمنام امام زمان، صهیونیسم، ترور، ظهور،
«هوالحق»
تصمیم گرفته ام بدون مطالعه در اینجا ننویسم. و برای اینكار باید از فرصت مطالعاتی پایاننامه ام بزنم. ولی فرصت زیادی ندارم. بین خاطرات و یادداشتهای سالهای دور، چیزی پیدا كردم كه بی ارتباط با مسائل این روزها نیست. و به نظرم یاد آوری این نكته، برای بار هزارم گوش دشمن را میپیچاند كه حزب اللهی در هر حال پیروز است. چه كشته شود و چه بكشد. این هم از یادداشت سالهای دور من:
به نام آنكه ایمان را سلاحی برای نابودی كفر قرار داد. ... به نام آنكه همیشه آنچه مقدر كرده پیروزی مسلمانان است و بر افراشته بودن پرچم اسلام.
امروز چهارشنبه 4/3/1379است. امروز، روزی بسیار مهم در تاریخ اسلام بود . امروز دوباره اسلام پیروز شد. امروز دوباره كفر جهانی دریافت كه اسلام و مسلمین را با وجود سلاح توكل و ایمان به خدا نمی توان از پای در آورد. یادم هست چند روز پیش نوشته بودم كه قدس و لبنان در انتظار ظهور آقایشان هستند و امید ِ یاری او را دارند. و امروز شنیدم كه مهدیِ فاطمه كار خود را كرد. و جنوب لبنان پس از 22 سال رنج و مصیبت، دوباره استقلال خود را به دست آورد و تمامی صهیونیستهای غاصب از جنوب لبنان گریختند. البته پیروزی اولیه و شكست این قوم غاصب دیروز انجام شده بود كه مصادف بود با سوم خرداد، روز آزاد سازی خرمشهر. شاید این تقارن نیز حكمتی داشت. شاید نشان میداد كه لبنان را نیز خدا آزاد كرد. كه البته اینگونه هم بود.
امروز كه این خبر شگفت انگیز را شنیدم، اشك در چشمانم حلقه زد. نمی دانم اشك شوق بود یا از بهر این بود كه به یاد فلسطین افتادم. كاش آن روز را می شد به زودی زود دید. كاش آن روز نیز می رسید كه تمامی مسلمانان از دست مزدوران صهیونیست و تمام مزدوران و كافران عالم رهایی یابند و یك جامعه اسلامی ای بسازند كه آماده باشد برای ظهور مهدی (عج).
امروز به یاد شهدا اشك ریختم. به یاد آنهایی كه در این راه تلاش كردند. به یاد چمران افتادم كه چندین سال در آنجا برای پیروزی تلاش كرد. به یاد حاج احمد متوسلیان افتادم كه هنوزم هم خبری از اونیست. به یاد همان جاوید الاثر افتادم كه خیلی دوستش دارم . نمی دانم چرا؟ شاید به دلیل شباهتی كه... . به یاد تمام شهدای حزب الله افتادم كه آرزویشان، آزادی جنوب لبنان و شهادت در ركاب امام زمانشان بود. آنها كه آرزوی آزادیشان بر آورده شد اما شهادت در ركاب مهدی (عج) نه. پس خدایا! به حق تمام مظلو مان عالم قسمت میدهم، آنها و دیگر شهدا را با شهدایی كه در ركاب آقامان مهدی (عج) به فیض شهادت خواهند رسید محشور گردان.
خدایا! در این ماه كه روزهای مصیبت اهل بیت پیامبر است كسی را دست خالی از درگاهت بر نگردان و به من ِ روسیاه نیز چونان همیشه نظری كن. توفیقی ده كه ظهور مهدی (عج) را ببینیم و توفیقی ده كه در ركابش باشیم و با این افتخار به شهادت برسیم.
خداوندا! از تو میخواهم كه این توفیق را بدهی كه در خدمت نظام مقدس انقلاب اسلامی باشیم و همراه آن به لشكر امام زمان (عج) بپیوندیم و خود از سربازان امام زمان باشیم.
پی نوشت 1: شاید تاریخ این خبر و نوشته گذشته باشد اما یاد آوری این خاطره برایم خیلی شیرین است. یادم نمیرود آن روزها با دوستم چه شادیها كه نكردیم و تمام دنیای كوچك نوجوانیمان غرق در این سر مستی شده بود. بالاخره بهتر از آپ نكردن هست. نه؟
پی نوشت2: از همه دوستان بابت ادبیات نه چندان قوی این نوشته عذر خواهی میكنم. خب نوجوانی بیش نبودم . الان هم كه سالها از آن روزها می گذرد بازهم خوب نمی نویسم چه برسد به آن وقت. یادم است یك بار در یك یادداشت شخصی نوشتم: « نوشتن را خوب می دانم اما خوب نوشتن را نه »
برچسب ها: حزب الله، لبنان، سوم خرداد، صهیونیست، حاج احمد متوسلیان، شهادت، ظهور،
هوالحقّ
سالهاست كه به خودم میگویم، تاریخ را نباید خواند. باید تفقه كرد. باید چشید. و اگر نباشد این عنصر تفقه و درك عمیق كه بی ارتباط نیست با شناخت مولفه های زمان و مكان، علم و آموخته هایت حجابی بیش نخواهد بود. و می شود مصداق معروف «از قضا سركانگبین صفرا فزود». و صد البته هر عملی جز از طریق اخلاص ثمر بخش نخواهد بود.
خب، این را برای چه گفتم؟ گفتم تا یادم باشد وقتی سیره 14 معصوم (ع) را مطالعه میكنم سعی كنم به تمام ابعاد قضایا توجه كنم و تصویری كاریكاتوری از آنها در ذهن نداشته باشم. گفتم تا یادم باشد، توجه به ابزار مبارزه در سیره ایشان تا كجا مهم بوده..... تا آنجا كه مشروعیت ابزار اولویت را داشت اما همیشه ابتكار عمل در كاربرد همین ابزار مشروع مورد توجه بوده است. برخی ابزارها هستند كه جدای از استفاده آلی از آنها برای ابلاغ مفاهیم و معارف، خود حقیقتی هستند والا كه علاوه بر اثر تعلیمی و تربیتی، اثری حقیقی هم در عالم دارد. نمونه بارز اینگونه ابزار، «دعا» ست.
بیان معارف از طریق دعا، ریشه ای قرآنی دارد و مكتبی است از دل قرآن برخاسته. در آیات متعدد؛ دعاهایی از زبان بزرگان نقل شده كه حاوی نكات تربیتی و معرفت شناختی هستند. پیامبر (ص) علاوه بر تلاش عملی در راه ابلاغ دعوت، از این عنصر تاثیر گذار هم غفلت نداشتند. ایشان به هنگام مراجعه از غزوات، دعا می كردند و آن عاملی بود برای تقویت روحیه لشكر اسلام و نیز برخورداری از مواهب حقیقی خود دعا. در زمان امام سجاد(ع) هم دعا وسیله ای بود برای مبارزه، و انتقال معارف شیعه. به علت فضای ایجاد شده پس از واقعه عاشور زمینه برای استفاده از راههای دیگر فراهم نبود. حتی مردم به راحتی نمی توانستند سوالات خود را مطرح كرده از نعمت حقیقت بهره مند شوند. فلذا استفاده از این ابزار در آن دوران به كمال رسید.
طرح تعالیم عالی شیعی، در ادعیه حضرت به وفور قابل ملاحظه است. دعای 47 صحیفه سجادیه، حاوی مطالب امام شناسی فوق العاده ای است . انجا كه از طهارت و منصوب الهی بودن و خلیفه خدا بودن آنها یادشده تا آنجا كه ضرورت وجود معصوم در هر عصری را در قالب دعا بیان میكنند و می فرمایند:
«اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَیَّدْتَ دِینَكَ فِی كُلِّ أَوَانٍ بِإِمَام»
خداوندا تو در هر زمانی دینت را به وسیله رهبری بر حق تایید كردی.
در ادامه دعا، دعا برای فرج بسیار قابل توجه است. ایشان در عصر بعد از واقعه عاشورا از خداوند درخواست میكنند كه مردم قدر نعمت رهبری حق را بدانند و بعد درخواست فتح و كامیابی و نصرت این امام بر حق را دارد. نصرتی كه در پی اش اقامه حدود و فرائض الهی خواهد بود.
گفتم تاریخ را نباید خواند باید تفقه كرد.
وقتی این گونه نگاه میكنم به قضایا، نگاهم از 14 قرن پیش حركت میكند و می رسد به سال 88. می رسد به نماز جمعه ای كه عطر محراب جمكران در آن شكفت. می رسد به خطبه ای كه از هم گسیخت تمام بافته های عنكبوتی نفاق و استكبار را. می رسد به تدبیری كه یك تنه ایستاد در برابر تمامی كفر. و فاتحانه ایستاد و رو به سوی خدا كرد و دست عباسی اش را بلند كرد به دعا. و این دعا نظیر دعای بعد از غزوات پیامبربود. صولت حیدری اش، باور و یقین را به قلبها هدیه كرد. و عطر این دعا چه شبیه بود به دعای عرفه سجاد آل محمد(ص). عطر انتظار و دعا برای فرج چه بی درنگ دلها را به سمت صبح ظهور كشاند.
بعد تربیتی اش، خلق كرد حضور حماسی نه دی را. كه به حق چشم فتنه را كور كرد كه همچون جدش جز او، كسی را یارای در آوردن این چشم از حدقه نبود. بُعد معرفت بخشی این دعا چنان بود كه هنوز هم یك دنیا استكبار تا بن دندان مسلح، اندر خم درایت عبور از بحران و حل بحران مولایمان، این فرزند زهرا، مانده اند انگشت به دهن. وقتی گفتم دعا تنها ابزار و پوشش مبارزه نیست، یعنی كه اثر حقیقی هم دارد. یعنی وقتی كه مولای ما خامنه ای، در پس فتح مبینش بر فتنه، دعا میكند برای فرج، یعنی كه مردی در راه است.مردی از تبار خورشید. یعنی كه این جمعه شاید ..... . یعنی كه بار سفر بربندید، سفر نزدیك است.
وقتی مولای ما جان پر بركتش را در برابر نعمت عظمای ظهور ناقابل میخواند و آماده جانبازیست، یعنی كه در باغ شهادت باز، باز است. یعنی كه مگر ما مرده باشیم مویی از سر دلدارمان خامنه ای كم شود. یعنی كه آی دوستان! طالب كربلایید؟ بسم الله. باید این امانت زهرا (س) را به سلامت دست فرزندش مهدی بسپاریم. یعنی كه خدایا! خدایا! این جان ناقابل ما سپر جان نائب برحق مهدیست. تا انقلاب مهدی خامنه ای را نگه دار.
دلداده ماهیم، چشم به راه آفتاب. مرگ احلی من العسل آرزویمان است. پس ای دشمن زبون! بجنگ تا بجنگیم.
پی نوشت: امروز وبلاگ در معرض تغییرات زیادی برای انتخاب قالب بود. از دوستانی كه اخلالی در مراجعه شان ایجاد شده عذرخواهی میكنم.
برچسب ها: مبارزه، دعا، صحیفه سجادیه، ظهور، فتنه، امام خامنه ای،
دنبالک ها: در باغ شهادت باز، باز است. شك نكنید.،

