دلداده ماهیم، چشم به راه آفتاب - مطالب ابر خطبه فدکیه

«هوالحقّ»


تا موجودات ذهنی را با هم هماهنگ نکنم و جمعشان نکنم حول یک موضوع واحد، چیزی به اسم "نوشته" از پیله ی ذهن متولد نمی شود. و فاطمیه داغش آنقدر سنگین است که تمرکز را از ذهن برباید و تو بمانی که از کدام بُعدش بنویسی. از سستی ایمان برخی ها؟ از غبار  فراموشی پاشیده شده بر عناصر مدینه؟ از عدم ایمان و حتی اسلام عده ای به ظاهر مسلمان؟ از تجلی اومانیست در برابر توحید؟ از لغزش ایمان وقتی که نبی را معصوم نمی دانست؟ از بی چشم و رویی و بی مهری؟ از ناجوانمردی به ظاهر مردها؟ مرد ... مرد ... چه واژه غریبیست برای برخی ها!

فاطمه! تو بگو! از کدام داغ بنویسم؟ فاطمیه یک داغ است تا ابد بر دل ما و یک ننگ است تا ابد بر پیشانی آنانکه تاریخ، خوب گواهیست برای بی شرمیشان. اما...اما این داغ آنقدر بزرگ است که هزاران داغ از آن منشعب شود، و ذهن من بی تقصیر است در حیرانی تحمل این ها و شراره های قلبم، چه سوزناکند در مرور این مصائب!

و من که می گویم، نه من ِ شخص، که "من"یست به گستره ی تاریخ تشیع.

فاطمه! فاطمه! فاطمه! اینها را گفتم که مقدمه باشد برای نوشته ام. که بدانم و یادم باشد، کم مصیبتی نیست نبودنت! کم داغی نیست حکایت آنچه که بی شرمان تاریخ با تو روا داشتند به ناروایی! و پس از 1400 سال هنوز هم اگر سینه ای اندک انصافی داشته باشد و به آب مِِهر شما حیات یافته، می سوزد و خاکستر می شود در شراره های این اندوه و درد و درد و آه...

و آه و فغان از فهمی که "فاطمیه" را در یک هیجان عاطفی صِرف خلاصه کند! و انگار نه انگار که باید برابر فاطمیه زانوی تلمّذ به زمین زد و شاگردی کرد در مکتب زهرایی که مردانه ترین و جان-برکف-ترین یاور ولیّ خدا و جانشین رسولش بود.

فاطمه! جفای من کم نیست از جفای همان بی شرمان مدینه، اگر از کنار تو و تاریخت به اشکی عاری از معرفت رد شوم و ندانم که وقتی قامت بستی به اقامه ی خطبه در مسجد، همان که طنین صدای دلنشین پیامبر (ص) را در جانها زنده کرد، تنها مخاطبت آن فراموشکاران بی چشم و روی مدینه نبود و مرا و تاریخ پیش روی خود را به خطاب گرفته بودی.

آری فاطمه جان! تو برای تاریخی به وسعت جاودانگی خطبه خواندی. و نه تنها به آن مردم تغافل زده که به ما هم هشدار دادی که آی! خیال نکنید فاطمه داغ پدر دیده و تاب از کف ربوده و سخنانش ناشی از هیجانات زود گذر است و ابتدا و انتهایش ارتباطی منطقی ندارند.

آری فاطمه جان! تو برای همیشه ی تاریخ خطبه خواندی تا یادشان نرود خانه ای که پیامبر روزی 5نوبت به گاه نماز، با خطاب "اهل بیتی" بر درش به سلام می ایستاد، همان خانه تو و علی است.

تو برای همیشه ی تاریخ خطبه خواندی تا بفهمانی آنکه کوچکترین فهمی از دین خدا ندارد، حق حاکمیت بر امت رسول الله(ص) را ندارند.

این تو بودی فاطمه! که از قرآن می گفتی و از سیره ی رسول خدا(ص)، از علی(ع) که یگانه دست بود در شکستن کفار و به خاک رساندن پشتشان به اذن رسول خدا، از اینکه نزدیکتر از علی نبود برای پیامبر، از تاریخ سراسر خفت پیش از اسلام عرب و از شکوهشان به برکت اسلام و از حقارتهایی که مانع یاری رساندن به دختر رسول خدا(ص) و وصی بر حقش بودند.

فاطمه جان! تو بودی که وقتی از علی میگفتی زلالی مهر و عشق را می شد در آنها یک دل سیر به تماشا نشست. عشق مرید و مراد بود انگار. درست مثل آنجا که گفتند چگونه صبح کردی؟ و تو فرمودی: به دردی سخت و جانکاه! پیامبر از نزد ما رفت و حق وصیش غصب شد!...

فاطمه! بودی و خم شدن کمر علی را دیدی؟ فاطمه! استخوان بر گلو و خار برچشم به تحمل نشستن علی را دیدی؟ فاطمه! کجا بودی که اشکهای علی ات را پاک کنی وقتی مهربانترین همسر و جان نثارترین شیعه اش را با دست خود غسل داد... آه که چه غسلی بود! انگار علی به آب دیده داشت جسمت را غسل می داد...

 ..............................................................................

زندگی علی عجین شده است با معامله خود برای خدا و در راه خدا.

اینبار هم فاطمه اش را دو دستی! تقدیم کرد برای زنده ماندن دین خدا!



به دعوت هیئت وبلاگی مادرم زهرا +






برچسب ها: فاطمه، فاطمیه، خطبه مسجد، خطبه فدکیه، تاریخ، شیعه، داغ، ارث، قرآن، وصی رسول خدا، علی، فاتح خیبر، شاگردی، هیجان عاطفی، معرفت، اشک با معرفت،
نگارش در تاریخ جمعه 8 اردیبهشت 1391 توسط مهاجر | نظرات ()
«هوالحقّ»

کیت! الیزابت! ماری! و تمام دختران اروپا و آمریکا! سلام

شما مرا نمی شناسید. فقط گاهی در رسانه هایتان، از من و دوستانم- دختران محجبه مسلمان- شنیده اید.
آنها ما را چنان به تو معرفی کرده اند که تو خیال میکنی زن مسلمان مساوی است با مظلومیت و تحت ستم بودن و عدم برخورداری از حقوق فردی و اجتماعی.
اما ما امت پیامبری هستیم که رئوف بود و برای نجات مردم از ظلمات جهل و گمراهی چنان خود را به زحمت می انداخت که خداوند در کتاب آسمانیش قرآن-همانی که کشیش افراطی مسیحی آمریکا، آن را به آتش کشید- از او دلجویی میکند.

من تو را نمی شناسم، اما می دانم که انسانی و بر اساس فطرت متعالیت، طالب حقیقت و کمال هم باید باشی. و چون انسانی، قابل آموختن و کشف حقایقی هستی که از تو پنهان ساخته اند تا سود خود را تأمین کنند.
من تو را نمی شناسم و مسلماً هیچ چشمداشتی نخواهم داشت در قبال نوشته ها و گفتارم.
تو را نمی شناسم اما خوب میدانم که چه ستمهایی در حق تو و دیگر دختران ساکن کشورهای غربی روا داشته میشود.

#بزرگترین ستم در حق شما زنان غربی این است که به بهانه آزادی شما، مردان را آزاد میگذارند در بهره مندی از شما.
شعار فمینیست بزرگترین ظلم بود در حق شما تا بدان وسیله، مردان از قِبل کارهای ارزان شما، سرمایه دارتر از قبل بشوند.
18 مارس بزرگترین ظلم است به شما، چرا که مردان راحت و رایگان از شما متمتع  میشوند. و برهنگی و بی حجابی، به نام آزادی و راحتی! شما است و به کام مردان.
اما در اسلام زیبای ما......... زن دارای حق مالکیت بر تمام اموال خود است و هیچ وظیفه ای در قبال تأمین هزینه های زندگی ندارد. و حتی اگر درآمد مستقل داشته باشد، بازهم این مرد است که موظف به تأمین هزینه های زندگی او در حد شأنش می باشد.
در اسلام آسمانی و مهربان ما، زن متاعی نیست که مردان متعدد به راحتی از او بهره ببرند. زن در انتخاب همسر آزاد است و می تواند شرایطی در ازدواجش تعیین کند و نیز مرد موظف است هنگام عقد، هدیه ای در قالب مهریه به زن پرداخت کند.

#دولتمردان کشور تو تنها دوسده پیش بود که قبول کردند زنان حق رأی دارند و بازهم حق رأی را ابزاری ساختند برای استفاده بیشتر از زنان.
اما اسلام دوست داشتنی ما............، 1400 پیش پیامبر بزگورارش با زنان بیعت میکرد آنهم در سایه سار حفظ عفت دامن آنها.......از بیت المال برای آنها سهم تعیین می فرمود....... و مردان را موظف میکرد به خوشرفتاری با همسر.

در کشورهای تو  اگر زن امروز توانسته در سایه به نمایش گذاشتن حریم تن خود، حضور اجتماعی داشته باشد اما هنوز هم در جهل اطلاعاتی محاصره کرده اش، به سر می برد و شاید مهمترین حادثه زندگیش، همان ازدواج کیت و ویلیام باشد و به تماشا نشستن شخصی ترین مسایل آنها.
اما در دین سرشار از رحمت ما، پیامبر دخترش را می بویید و می بوسید و همین دختر، در کنار عفت دامن و حجاب و پوشش، یکی از غراترین خطبه های تاریخ را در دفاع از باور راستین خود-ولایت- ایراد فرمود که در تک تک جملات آن اشراف کامل به تاریخ و سیاست و اوضاع منطقه موج میزد.1400 سال پیش را میگویم.

# می نویسم برای تو دختر مظلوم و اسیر چنگال سانسور اطلاعاتی، تا بدانی که آنچه غرب به تو داده از جنس داشته نیست از جنس نداشته است. غرب هویت را از تو گرفته و تو حتی قادر نیستی بعد از ازدواج، نام خانوادگیت را که نشانگر اصالتت است حفظ کنی.+
اما دین خوب من، چنان زن را اکرام میکند که اگر تقوایش به ملکوت برسد، اهل آسمان هم آن زن را به اسم و رسم میشناسند و او محور میشود برای معرفی پدر و همسر و پسران.

#غرب لذت شیرین مادر بودن را از تو دریغ میکند و این است ارمغان غرب برای زنان مظلوم که آنها را به ورطه افسردگی می کشاند اما........... پیامبر رحمت ما بهشت را فرش راه مادران می خواند. و چه لذتی بالاتر از پروردن موجودی شیرین و ناز چون کودک و چه سعادتی و شأنی والاتر از تربیت انسان!

*******************************************
پی نوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زنان غربی و زنان مسلمانی که رعایت حجاب و عفت را نمیکنند در یک ویژگی مشترک هستند: جهل نسبت به زیبایی اسلام و احکام آن و پوچی شعارهای شیپورچیان غرب.





برچسب ها: اسلام، حجاب، حقوق زن، پیامبر اسلام، فاطمه زهرا، خطبه فدکیه، غرب، فمنیست، 18 مارس، ستم، حق رأی،
نگارش در تاریخ دوشنبه 6 تیر 1390 توسط مهاجر | نظرات ()
درباره وبلاگ
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :