دلداده ماهیم، چشم به راه آفتاب - مطالب ابر حزب الله

«هوالحق»

چند وقت پیش یادداشتی در کیستی ما منتشر شد با عنوان تفتیش عقاید حزب الله!
در این یادداشت بخشی از حرفها و درد دلهای ما که مدتهاست گوشه قلبمان جا خوش کرده اند زده شد.
از تناقض رفتاری مدعیان آزادی اندیشه در برخورد با افکار و اظهار نظرهای طیف حزب اللهی جامعه و حمله های لفظی و توهین مداوم به آنها توسط قلم به دستانی که پز روشنفکری میدهند و دم از آزادی اندیشه میزنند.
ماهها بود که این موضوع را در ذهنم سبک-سنگین میکردم و چندین بار نگاشتمش در همانجا و دوباره یک شیفت دلت زدم و بنا به دلایلی بر روی مانیتور پاکنویسش نکردم. اما اینبار دیگر نمیشد بیخیال موضوع شوم.

«سانسور و عدم وجود آزادی در ایران»


بعد از پیرزوی انقلاب اسلامی در ایران، مخالفان نظام هر روز با حربه ای جدید وارد میدان مقابله با آن شدند. حربه ی فرهنگی در قالبهای متعدد بیشترین کمک را به استعماگران و مخالفان نظام در این راستا نمود. یکی از زیر شاخه های این حربه؛ تبلیغات گسترده بر سر این موضوع بود که در ایران آزادی فکر و عمل وجود ندارد و نظامی استبدادی بر آن حاکم هست و شدت این تبلیغات پس از بر سر کار آمدن دولت اطلاحات! توسط روزنامه ها و تریبون های این حزب افزایش یافت و جالبتر اینکه دولت نهم و دهم بیشترین هجمات اتهامی را در عدم رعایت این قضیه از جانب مخالفان به خود دیده است.
اما به راستی سؤال اینجاست که در ایران آزادی فکر و اندیشه وجود ندارد؟ 
آیا در ایران سانسور وجود دارد و اهالی رسانه  بخشی از واقعیتها را سانسور می کنند؟
من امروز به ضرس قاطع میگویم در ایران اغلب اهالی رسانه هم واقعیتها را سانسور کرده اند و هم آزادی اندیشه توسط مدعیانش در مقام عمل به مسلخ نقد و انتقاد و چرایی رفته است.

#وقتی پس ازگذشت 33 سال از پیروزی انقلاب اسلامی هنوز فیلمهایی روی پرده سینما و جشنواره فیلم فجر می رود که صریحترین توهینها را به نظام حاکم میکند و تولیدکنندگانش یا نامزد دریافت جایزه میشود و یا برنده و هیچ برخورد انتظامی و قضایی با آنها نمیشود و در عوض فیلمهایی که بخشی از دغدغه های امت حزب الله را نمایش میدهد، مورد بی مهری همان اهالی هنری واقع میشوند که دم از آزادی فکر و قبح سانسور میزنند، این یعنی که در ایران آزادی اندیشه وجود ندارد.
#وقتی پس ازگذشت 33 سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران هنوز هم اهالی سینما و تلویزیون و داستان نویسان و رمان پردازان هیچ تصوری از یک حزب اللهی تمام عیار در آثار خود به نمایش در نمی آورند و به نمایش چهره های مذهبی به دور از اجتماع و سیاست اصرار میکنند و یا اگر تمایلات سیاسی اش را بروز دهند در تقابل با نظام حاکم جمهوری اسلامی ایران است، این یعنی که در ایران سانسور واقعیتهای وجود دارد.
#وقتی در سینمای ایران مدعیان فیلمسازی برای دفاع مقدس و تعهد به آن، تصویری از آن 8 سال ارائه میدهند که مفهوم جنگ را به جای دفاع مقدس منتقل میکند و قشر حزب اللهی معتقد به دفاع مقدس و قداست جهاد را نادیده میگیرد یعنی سانسور در سینما.
#وقتی فیلمسازان و داستان پردازان ما که مدعی به نمایش درآوردن واقعیات جامعه هستند و در عمل سعی میکنند آنچه از جوان امروز ارائه میدهند، شبیه "حبیبه" ی  مزرعه پدری باشد یا پسران و دخترانی که از آرمان و اعتقادات مقدس پدران و مادران دور شده اند و میخواهند دنیای جدیدی را تجربه کنند -و اتفاقا داستانپردازی به گونه ای است که تلویحاً محق هم انگاشته میشوند-، یعنی دارند سانسور واقعیت میکنند. یعنی خواه ناخواه دارند با بزرگنمایی این طیف، دسته دیگر از جوانان را نادیده میگیرند که عاشقانه آرمانهای انقلاب را پی میگیرند و حتی ممکن است در مقابل پدران و مادرانی که یا با این آرمانها بیگانه اند و یا از آنها بریده اند قرار بگیرند و بهای گرانی را سر ایستادگی بر آرمان انقلاب و ولایت بدهند. و این یعنی سانسور واقعیت.

#اصلا کدام فیلمسازیست که بی محابا خانواده ای متدین و مطلوب  را نمایش دهد که عکس حضرت آقا بر دیوار و طاقچه آنها چشم نوازی کند و اتفاقا مورد بی مهری دوستان آزاد اندیش و هنرمند واقع نشود؟

چرا مدعیان هنر برای هنر، سیاسیترین فیلمها را علیه انقلاب و آرمانهای آن میسازند و آنوقت در همین شهر من هیچ سینمایی شکارچی شنبه را بر روی پرده نبرد و "پایاننامه" را چنان بکوبند که مبادا فرد دیگری جسارت به خود دهد و خلاف نظر مافیای سینما فیلم بسازد و ابوالقاسم طالبی که هنوز طعم شیرین "به کجا چنین شتابان"ش زیر دندانمان جا خوش کرده، بعد از کش و قوسهای فراوان بتواند اجازه اکران "قلاده های طلا" را بگیرد و این وسط تلفن همراه رییس جمهور و دموکراسی در روز روشن و ... صریحترین توهینها را به رییس جمهور قانونی ملت بکنند و اتفاقا هیچ برخوردی هم با آنها نشود.

من امروز با اطمینان میگویم که در ایران آزادی فکر وجود ندارد جز برای طیف خاصی که اتفاقا از مخالفین نظام هستند.
من امروز به یقین میگویم در ایران سانسور واقعیت رخ میدهد و فقدان تصویر حقیقی حزب اللهی در آثار اهالی هنر سینما و داستان نویسی مؤید این ادعای من است.

یاد سید مرتضی بخیر: در جمهوری اسلامی همه آزادند جز حزب اللهی ها.




برچسب ها: حزب الله، حزب اللهی، سینما، تلویزیون، رمان، داستان، قلاده های طلا، دموکراسی در روز روشن، تلفن همراه رییس جمهور، شکارچی شنبه، سانسور، آزادی اندیشه، دولت اصلاحات، هنر برای هنر،
نگارش در تاریخ سه شنبه 25 بهمن 1390 توسط مهاجر | نظرات ()

«هوالحقّ»

قبل نوشت: این روزهایی که ختم می شود به آخر زمستان و اول بهار، خانه ها رفت و روب شده اند و به قول مادرها همه جا بوی زلالی آب میدهد بس که تمیز شده. اما نمی دانم چرا شامه من این روزها پر شده از بوی خون. خونی که در میان آتش و دود و انفجار سنگین ترین بمبها فوران کرده. بوی خون مظلومان بحرین و لیبی و ... .

شاید بتوان گفت بخشی از جنگ نرم این است که حیات روانی دشمنت را نشانه بگیری و سیبل حملاتت، روان دشمن باشد و بعد، از فرصت به دست آمده از طریق تضعیف روحیه جبهه مقابل، بهره ببری و در واقعیت تیر نهایی را به سمتش شلیک کنی. اما راستش این روزها دشمن زبون اسلام و مسلمین آنقدر ضعف روحیه دارد و آرامش روانیش را از دست داده که گویا نیازی به این کار نیست و با یک تیر خلاص می توانی شرّش را برای همیشه از سر بشریت کم کنی. اما خب رزمنده باید برزمد. رزمنده جبهه نرم هم باید به وظیفه اش عمل کند.

بالأخره بر بغضم فائق آمدم و خواستم بنویسم از برادران و خواهران مظلوم بحرینی، از خونهای به ناحق ریخته شده میدان مروارید که حالا خود صدفی شده برای مرواریدهای ناب، از سکوت خفت بار منادیان دروغین دفاع از حقوق بشر، از جرثومه فسادی به نام " وهابی" و اربابان پستتر از خودش، آمریکا و اسرائیل و انگلیس.

درست است که امروز آمریکا و اسرائیل و سر سپرده هایش، از وحشت بیداری اسلامی منطقه دست به هر اقدامی می زنند تا بلکه این بیداری را خاموش کنند و درست است که سفر رجال سیاسی آمریکا به بحرین و مصر و وارد عمل شدن قوای نظامی دیگر کشورهای به ظاهر مسلمان، برای کشتار مردم بی دفاع بحرین، همگی نشان از استیصال این دیکتاتورها دارد،اما باید گفت بُعد دیگر جنگ نرم اطلاع رسانی و روشنگری است. و دقیقا همین امر است که بیش از پیش ایجاب میکند که سرباز این جبهه همچنان سنگرش را حفظ کند و علیه دشمن زبون بتازد تا صبح زیبای پیروزی که دور نیست طلوعش.

در نگاه من، آمریکا و اسرائیل و انگلیس و مزدوران آنها در منطقه یعنی وهابی های بی ریشه و مصنوع دست استعمار پیر، خودشان هم فهمیده اند که اجلشان فرارسیده و این دست و پا زدنهایشان همگی برای این است که شاید بتوانند اوضاع را به نفع خود تغییر دهند. اما زهی خیال باطل! هر قطره خون مظلوم بحرینی که در میدان اللوءلوء ریخته می شود، یک ساعت از عمر این مستکبرین کم می شود و یقین بدانند بحرین محل هلاکت آنها خوهد بود چرا که برای نابودی آنها یک تیر خلاص لازم است و دور نیست که دستان پر قدرت و با ایمان حزب الله حلقوم این سفاکان را بفشارد و راهی پایین ترین درکات جهنمشان کند.

تاریخ فقط شمار روزهای عبور كرده از سر بشریت نیست. بلكه بستر وقایع خرد و كلانی است كه انسانها آنها را ساخته اند و دور نیست،اگر چشم؛ چشم عبرت بین باشد، تاریخ هم با درسهایش انسانها را به مرز سازندگی نزدیكتر كند و اگر چشمی عبرت بین نبود، عاقبتش همان عاقبت هلاک شدگان تاریخ خواهد بود که مورد قهر و غضب الهی واقع شدند.

امروز دور هم جمع شدن آل سعود ، آل خلیفه، امریکا و اسرائیل یاد جنگ احزاب را زنده میکند در اذهان. که اسلاف همین آل سعود به تحریک یهود نژاد پرست وارد محاربه علیه ملت مسلمان مدینه شدند و به خیال باطل آن روزگار خود می خواستند بیداری اسلامی را در همان مدینه خاموش کنند. و  همین یهود پشت قریش را خالی کردند،و ایمان و استقامت جبهه اسلام قریش را مغلوب خندق کرد.  آنها می خواستند نور خدا را خاموش کنند اما به رغم خواسته آنها نور خداوند عالمگیر خواهد بود.

همانطور که نتیجه احزاب شکست مفتضحانه جبهه کفر بود، بی شک امروز هم پیروز این نبرد مسلمانان بیدار منطقه هستند که قاعده نفی سبیل را ازبر کرده اند و فطرت بیدارشان اجازه زیر یوغ استکبار رفتن را به آنها نمی دهد.

آل سعود آگاه باشد که روزهای آخر حکومت ظالمانه اش را دارد سپری میکند. چرا که اگر تا دیروز کسی تا حدی نسبت به آنها حسن ظن داشت اما حالا چهره پلید و کفرآلودش برای همه مشخص شده است. که با آمریکا و اسرائیل کافر دست دوستی می فشار برای قتل عام برادران و خواهران مسلمان ما.

کجایند مفتیان مکه و مدینه که کودکان بصیر این دیار به آنها بیاموزند که دستور قرآن در خصوص کمک به برادر دینی چیست وقتی دشمنی کافر به سویش حمله میکند؟ و چقدر شاگردان ابن تیمیه بد فهمیده اند اسلام و دستوراتش را . و من چه انتظاری از فرقه ای دارم که هیچ اصالتی در اسلام ندارد و ساخته دست روباه پیر انگلیس است!!!!!!!!! فرقه ای که جز خود هیچ کس را مسلمان نمی داند و لایق حیات، حتی برادران اهل تسنن را، اما از آن طرف با بوش جام دوستی سر می دهد و با اوباما عقد اخوت می بندد و برای پیروزی اسرائیل در برابر حزب الله لبنان دعا را در قنوت واجب میداند. اف بر شما که لعن خدا و ملائکه و انس و جن، طبق آیات قرآن نثارتان شده( بقره:159) اف بر شما که مایه ننگ اسلامید و شادی دشمن اسلام!

طرف سخن و کلام من نه آمریکاست و نه اسرائیل و انگلیس و... . چرا که رذالت اینها آشکارتر و فراتر از آن است که بخواهی تذکرشان دهی و دعوتشان کنی به انسانیت. که خون مظلومان از گذشته های دور تا کنون هنوز هم لکه ننگ است بر دامن این سفاکان که گرگ در پوستِ میشِ دموکراسی فرورفته، هستند.

فریاد و فغان من بر سر کسانی است که سالهاست با شعار صلح و گفتگو و تمدن و آزادی و بشریت، مقدس ترین نظام این عالم و مقدسات آن را به باد نقد و انتقاد گرفته اند و هر روز به بهانه ای بیانیه صادر می کنند و مصاحبه میکنند و ادای دفاع از بشریت در می آورندو شبهه افکنی میکنند و به نام مردم مظلوم مصر و لیبی و بحرین و به کام استعمار هوای اغتشاش به سرشان میزند.

هااااااااااااااای آقای خاتمی! کجایی که بشریت امروز در لیبی نه تنها آزادی بیان که آزادی نفس کشیدن هم ندارد؟ کجایی که حتی دوستان آن ور آبیت که مدام بر هر حرکت تو علیه نظام  ولایت فقیه کف میزدند، امروز طرح گفتگوی تمدنهایت را در میدان اللوء لوء سلاخی میکنند و تو حتی آخ هم نمی گویی. نکند گفتگوی تمدنهایت فقط برای به نقد کشیدن اسلام عزیز بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ راستی تو که مدعی دفاع از بشریت هستی، به هوای ادعایی پوچ بیانیه می دهی و زندگان را شهید فرض میکنی، امروز مردم بی دفاع بحرین را نمی بینی که با سلاح دوستان تو در خون خود غلط میزنند و جسمشان متلاشی میشود؟

هر کس امروز اندکی منطق به خرج دهد خواهد فهمید که نه تنها ادعاهای سازمان ملل و شورای امنیت در خصوص دفاع از بشریت همگی کشک هستند حتی آدمهایی چون شیرین عبادی و مهاجرانی و موسوی و کروبی و شرکا هم هیچ گاه صادق نبودند و نیستند. چرا که واقعیت موجود در خاورمیانه را انگار که اصلا نمی بینند.

انگار دیگر لازم نیست که از این درد مرد غیور مسلمانی از غصه دق کند! و چقدر خوب زمان و گذر آن دارد حقیقت فکری افراد را نمایان تر میکند.

طرف سخن ما آنهایی هستند که با کج فهمی و گاه به خاطر مشکلات نفسانی خود، نعمت عظمای ولایت فقیه را در این آشفته بازار غیبت، قدر نمی دانند و هر روز دسیسه ای و حیله ای برای جدا کردن مردم از آن. اما مگر آدمی از فطرت خود جدا می شود؟ آری طرف سخن من آنهای است که به اندازه آن شیعه بحرینی بصیرت و لیاقت ندارد که در مشکلات و کوران حوادث دست به دامن مقتدایش شود و تنها از او درخواست دعا کند چرا که به اجابت دعایش ایمان دارد. نه اینکه چون شما هر روز بخواهد خون به دل مولای ما کند و ندای این عمار مولای مطهر ما را به عرش برساند و چشم ما را گریان!

زمستان دارد تمام میشود و عاقبت روسیاهی به زغال خواهد ماند.

بعد نوشت: این روزها به شدت با این فکر درگیرم که نکند غصه و اندوه قتل عام و شهادت بردران و خواهران بحرینی و لیبیایی و مصری و...، فلسطین را از یادمان ببرد! هنوز هم عزیزان ما در غزه  اسیر چنگال اسرائیل این غده سرطانی هستند. نباید حتی غصه هایمان تک بعدی باشد. بی شک خاورمیانه جدید همان خاورمیانه ای است که قدس مقدس از چنگال منحوسان صهیونی آزاد شده است.

*********************************************************

لینکهای مفید:

1- بازخوانی مواضع امام(ره) پیرامون آل سعود

2-ساکتین بازوی مارقین،ناکثین و قاسطین 

3- بوی خوش ظهور

4-نقد سه فیلم برتر اسکار که در ایام نوروز از صدا و سیما پخش خواهد شد.

4-




برچسب ها: نوروز، بهار، خانه تکانی، میدان اللوءلوء، بحرین، خون، شهادت، آمریکا، اسرائیل، آل سعود، عربستان، آل خلیفه، جنگ احزاب، یهود، قریش، خندق، حزب الله، جنگ نرم، روشنگری، جنگ روانی، مقام معظم رهبری، بصیرت، سازمان ملل، خاتمی، فرقه سبز، موسوی، کروبی، حقوقو بشر، فلسطین، بیت المقدس، گفتگوی تمدنها،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 26 اسفند 1389 توسط مهاجر | نظرات ()

«هوالحقّ»

دو هفته ای میشود كه دوقلوهای دوستم به دنیا آمده اند. "ریحانه" و " حنانه". و من با دیدن وجود كوچك و ظریف و زیبای آنها چقدر غرق در جلال و قدرت خدای لایزال شدم و چقدر احساسم آسمانی شد وقتی به صورت این جدید العهد ها نظاره میكردم. موقع بازگشت، ناگاه ذهنم به سمت سالهایی كشیده شد كه من و مادر این دوقلوها به دنیا آمدیم. و چه سالهایی بود! سالهای بمباران و توپ و آتش و جبهه ای كه تمام كفر قد علم كرده بودند در برابر ایمان و باور ما. هفته ای نبود كه در آن چندین " گل پر پر " كه " از سفر كرب و بلا آمده اند " را مردم بالای دستان مهربان و قدرشناسشان تشیع نكنند. و چه بركتی می یافت شهرمان با هر قدم رنجه كردن این علی اكبر های اربا اربا شده خمینی كبیر. سالهای سختی بود و به فرموده سكان دار بزرگ و فقید كشتی این انقلاب اسلامی، ما در جنگ هر روز بركتی داشتیم. و چه مردانه ایستادند جوانها و پیرهای دل جوان این دیار در برابر كفر، و وجبی خاك پر بركت ایران را كه هرگز رنگ كوفگی به خود نخواهد دید را به دست نامحرمان نسپردند.

آن سالها همه جا پر بود از این كلام: " انقلاب ما انفجار نور بود ". و دهه فجر كه می رسید و دل ما غنج می رفت برای تزیین مدرسه و اجرای برنامه جشنهای این دهه، محال بود چند جا از سالن و كلاس را به این جمله تزیین نكنیم. و كسی چه می دانست كه این جمله درست وقتی كه نوزادهای كوچك زهرا به دنیا می آیند قابل لمس تر از پیش باشد برای آنها كه فقط با چشم سر می توانند ببینند. شاید همانها كه با نظریه های ماركس و مادیگرا ها و لیبرالها و ... مانوس بودند و در سر هوای انقلابی غیر از انقلاب اسلامی می پروراندند و نظامی جز جمهوری اسلامی و ملجا و پناه و راهبری جز ولایت مطلقه فقیه می خواستند، آن سالها این جمله را فقط شعاری بر دیوار تلقی میكردند و هنوز نفهمیده بودند عمق این كلام را كه ما انقلابمان را به جهان صادر خواهیم كرد و انقلاب اسلامی ما جهانی خواهد شد یعنی چه. و اساساً آنكه با اندیشه ظهور و مهدویت، كما هو حقه، بیگانه باشد در نمی یابد عظمت و حقیقت این كلام را و این گذر زمان است كه باید با وقایعش چشم خفته ایشان را باز كند و نه بیدار. باز كند تا ببینند تحقق وعده های الهی را و بیدار نمی شوند این دیدگان اگر خود را به خواب زده باشند و اگر در جهل مركبشان فرو خفته باشند. نمیدانم توان كدام نیرو بود كه نسل من و زهرا باور را چون شیر مادر نوشیده بودیم. باور به جهانی شدن حكومت اسلامی، باور به  صدق گفتار و رفتار ولی فقیه چه امام خمینی باشد چه امام خامنه ای. و شاید به همین علت بود كه وقتی ابتدای كتاب درسی مان را باز میكردیم و عكس امام را می دیدیم در برابر دانش آموزانی و می خواندیم جمله زیر عكس را" امید من به شما دبستانیهاست" كانه آن دانش آموزان ما بودیم و خطاب امام به ما بود. و ما وقتی اماممان خامنه ای به نقش جوانی ما در ساخت و صدور انقلاب تاكید و اصرار دارند، باور داریم كه "ما میتوانیم".

شاید فردا كه "ریحانه " و " حنانه " دستی به قلم بردند و زبانی به نقل گشودند برای آیندگان، از این سالها بگویند كه انقلاب ما صادر شده بود و جهان با بهت و حیرت، تحقق وعده های رهبری از جنس مردان خدا را به نظاره نشسته بود و در گل فرو رفتن تمام تئوریهای پست و دون خود را به سوگ. و خدای باریتعالی گویا برای امروز اینها فرموده " فَبُهِتَ الّذی كَفَرَ ".

من مطمئنم آن روز كه امام(ره) از صدور انقلاب سخن گفتند یقین داشتند كه روزی در گوشه ای از جهان حزبی كه به الهی بودن مفتخر است توان خواهد داشت با اقدامی هشیارانه دولتی را كه دست نشانده كفر و استكبار است را از رسمیت بیاندازد و مذاكرات "سعد حریری" را با "باراك اوبامای" نا مبارك در قلب دیكتاتوری شیطان بزرگ ناتمام سازد. یقین داشتند به بیداری ملتهای مسلمان و حتی غیر مسلمان نسبت به حقانیت و كارایی حكومت اسلامی، اسلام ناب محمدی و نه اسلام آمریكایی چون وهابی های دست در گردن غده سرطانی، اسرائیل كودك كش، به برادری گره كرده.

مطمئنم ایشان وقتی از صدور انقلاب گفتند این كلامشان هم آرمان بود و هم تعیین وظیفه و تكلیف برای ما كه هر سخنی از امام می دیدیم و می شنیدیم كه بوی تكلیف و وظیفه داشت، سعی می كردیم و همت برای ادای آن مثل همان جمله كتاب درسی ابتدایی. و امروز كه رهبرمان این نایب بر حق امام زمان (عج) دستور به روشنگری داده اند هم، باز وظیفه ای بر دوش ماست كه ابعاد گسترده تر آن همان تلاش برای صدور انقلاب است.

اگر مصر امروز بیدار شده و علیه ظلم و كفر قیام كرده، اگر تونس بعد از كودتا علیه دست نشانده آمریكا، با صدای اذان بر سر مناره ها آرام میگیرد، اگر اسرائیل در هراس است كه مبادا اسلام گرا ها در مصر به حاكمیت دست یابند، همه و همه نشان از كارایی و توان انقلاب اسلامی ما دارد كه خوب توانسته دست استعمار گران و مستكبرین را كوتاه كند و آنها را به زانو د آورد. و پیامی است به برادران و خواهران آزاده و انقلابی مان كه از توجه به نعمت رهبری دینی و معنوی چون ایران غافل نشوند.

این روزها بیشتر از گذشته یاد نماز جمعه 29 خرداد 88 می افتم. یاد نماز جمعه ای كه به حق گفت آن برادر "عطر محراب جمكران گل كرد" در آن و من باور دارم كه صدای قدمهای مردی می آید كه جهان سالهاست به انتظارش نشسته .

این روزها آرزو می كنم و دعا. دعا برای اینكه نسل " ریحانه " و " حنانه " قبل از اینكه مفهوم آرزو را در یابند و آرزویی در دل داشته باشند، آرزوی سالهای غربت و تنهایی ما بر آورده شود و بیاید یوسف زهرا كه جهان بس دلتنگ است و بی تاب حضورش. چقدر دعا میكنم كه این نوزادها قبل از آنكه بتوانند واژه " غیبت " و " العجل " را یاد بگیرند و تلفظ كنند، تمامی كتابهای لغت در مقابل این دوكلمه بنویسند سالها پیش معنا شد و امروز  به یمن ظهور و حضور پر بركت حجت خدا بر زمین، بی معنی است. دعا میكنم این دو فرشته جدید العهد هیچ وقت دلتنگی  عصر های جمعه ما را نداشته باشند و طراوت تنفس در فضای ظهور را داشته باشند. آرزو میكنم وقتی این شعار حقیقی خاله مهاجر را یاد می كنند قدر بدانند نعمت حضور مستقیم آفتاب را و آرزوی شهادت در ركابش برای آنها هم شیرین باشد:

دلداه ماهیم چشم به راه آفتاب. آرزویمان مرگ احلی من العسل است در ركاب مولا. انشاءالله

 

پ.ن: یك جرعه دلنوشت، زمزمه های ریز من است با خودم و جدا از مسیری كه در پیش گرفته ام نیست. در صفحات جانبی می شود صدای این زمزمه ها را شنید.




برچسب ها: دهه فجر، انقلاب اسلامی، جهانی سازی، امام خمینی، امام خامنه ای، مصر، لبنان، حزب الله، ظهور، غیبت،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 13 بهمن 1389 توسط مهاجر | نظرات ()

«هوالحق»

تصمیم گرفته ام بدون مطالعه در اینجا ننویسم. و برای اینكار باید از فرصت مطالعاتی پایاننامه ام بزنم. ولی فرصت زیادی ندارم. بین خاطرات و یادداشتهای سالهای دور، چیزی پیدا كردم كه بی ارتباط با مسائل این روزها نیست. و به نظرم یاد آوری این نكته، برای بار هزارم گوش دشمن را میپیچاند كه حزب اللهی در هر حال پیروز است. چه كشته شود و چه بكشد. این هم از یادداشت سالهای دور من:

به نام آنكه ایمان را سلاحی برای نابودی كفر قرار داد. ... به نام آنكه همیشه آنچه مقدر كرده پیروزی مسلمانان است و بر افراشته بودن پرچم اسلام.

امروز چهارشنبه 4/3/1379است. امروز، روزی بسیار مهم در تاریخ اسلام بود . امروز دوباره اسلام پیروز شد. امروز دوباره كفر جهانی دریافت كه اسلام و مسلمین را با وجود سلاح توكل و ایمان به خدا نمی توان از پای در آورد. یادم هست چند روز پیش نوشته بودم كه قدس و لبنان در انتظار ظهور آقایشان هستند و امید ِ یاری او را دارند. و امروز شنیدم كه مهدیِ فاطمه كار خود را كرد. و جنوب لبنان پس از 22 سال رنج و مصیبت، دوباره استقلال خود را به دست آورد و تمامی صهیونیستهای غاصب از جنوب لبنان گریختند. البته پیروزی اولیه و شكست این قوم غاصب دیروز انجام شده بود كه مصادف بود با سوم خرداد، روز آزاد سازی خرمشهر. شاید این تقارن نیز حكمتی داشت. شاید نشان میداد كه لبنان را نیز خدا آزاد كرد. كه البته اینگونه هم بود.

امروز كه این خبر شگفت انگیز را شنیدم، اشك در چشمانم حلقه زد. نمی دانم اشك شوق بود یا از بهر این بود كه به یاد فلسطین افتادم. كاش آن روز را می شد به زودی زود دید. كاش آن روز نیز می رسید كه تمامی مسلمانان از دست مزدوران صهیونیست و تمام مزدوران و كافران عالم رهایی یابند و یك جامعه اسلامی ای بسازند كه آماده باشد برای ظهور مهدی (عج).

امروز به یاد شهدا اشك ریختم. به یاد آنهایی كه در این راه تلاش كردند. به یاد چمران افتادم كه چندین سال در آنجا برای پیروزی تلاش كرد. به یاد حاج احمد متوسلیان افتادم كه هنوزم هم خبری از اونیست. به یاد همان جاوید الاثر افتادم كه خیلی دوستش دارم . نمی دانم چرا؟ شاید به دلیل شباهتی كه... . به یاد تمام شهدای حزب الله افتادم كه آرزویشان، آزادی جنوب لبنان و شهادت در ركاب امام زمانشان بود. آنها كه آرزوی آزادیشان بر آورده شد اما شهادت در ركاب مهدی (عج) نه. پس خدایا! به حق تمام مظلو مان عالم قسمت میدهم، آنها و دیگر شهدا را با شهدایی كه در ركاب آقامان مهدی (عج) به فیض شهادت خواهند رسید محشور گردان.

خدایا! در این ماه كه روزهای مصیبت اهل بیت پیامبر است كسی را دست خالی از درگاهت بر نگردان و به من ِ روسیاه نیز چونان همیشه نظری كن. توفیقی ده كه ظهور مهدی (عج) را ببینیم و توفیقی ده كه در ركابش باشیم و با این افتخار به شهادت برسیم.

خداوندا! از تو میخواهم كه این توفیق را بدهی كه در خدمت نظام مقدس انقلاب اسلامی باشیم و همراه آن به لشكر امام زمان (عج) بپیوندیم و خود از سربازان امام زمان باشیم.

پی نوشت 1: شاید تاریخ این خبر و نوشته گذشته باشد اما یاد آوری این خاطره برایم خیلی شیرین است. یادم نمیرود آن روزها با دوستم چه شادیها كه نكردیم و تمام دنیای كوچك نوجوانیمان غرق در این سر مستی شده بود. بالاخره بهتر از آپ نكردن هست. نه؟ 

پی نوشت2: از همه دوستان بابت ادبیات نه چندان قوی این نوشته عذر خواهی میكنم. خب نوجوانی بیش نبودم . الان هم كه سالها از آن روزها می گذرد بازهم خوب نمی نویسم چه برسد به آن وقت. یادم است یك بار در یك یادداشت شخصی نوشتم: « نوشتن را خوب می دانم اما خوب نوشتن را نه »




برچسب ها: حزب الله، لبنان، سوم خرداد، صهیونیست، حاج احمد متوسلیان، شهادت، ظهور،
نگارش در تاریخ سه شنبه 14 دی 1389 توسط مهاجر | نظرات ()
درباره وبلاگ
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :