«هوالحقّ»

اینها را نوشتم که بگویم هیچ وقت در زندگیم فردگرا نبودم و چیزی که برایم مهم بود، شخصیت و فکری بود که آن شخص را راه می بُرد.
پس از حدود دو سال و اندی حضور جدی و رسمی در فضای سایبر، تنها دو پایگاه بود که همیشه و هر وقت به دوستانم توصیه ی خواندنش را میکردم. و خودم هم هر وقت که وارد فضا میشدم اول سراغ این دو پایگاه میرفتم و میخواندم و حظ میکردم از اینهمه منطق و زیبا نوشتن و استفاده میبردم. "اسکالپل" یکی از این دو بود که با افتخار سرم را بالا میگرفتم و میگفتم: همیشه میخوانمش، بخوان!
یادم نیست اولین بار کی با اسکالپل آشنا شدم. اما آن یک متن خواندن همان و مشتری دائمی شدنش و باهزار شرم و خجالت و آب شدن، لینک کردنش در وبلاگ کوچک و نحیف خودم همان. دلم می خواست هر وقت کسی وارد وبلاگم میشود من را یک "اسکالپل خوان" بشناسد.
راستش هیچ وقت از نزدیک شیئی به اسم اسکالپل-همانی که شکلش در بالا آمده- ندیده ام که چگونه با تیزی خودش شکاف ظریفی ایجاد میکند و آناتومسیت را کمک میکند در تشریح.
اما اسکالپلی را در این فضا دیده ام که به مدد آیات و روایاتی که به ذهن دارد و غور عمیقی که در آوینی و آثارش کرده و ذوب شدن در آرمانهای انقلاب و امام و رهبری و عاشقانه ها داشتن با شهدا و اشرافش به جهان و مناسباتش، با ظرافتی زیبا و مثال زدنی، ابعاد موضوعات را میشکافد و نگاهی جدید به مخاطب می دهد. و با اینهمه کمترین توقعی نمیتوانی در اون ببینی و همیشه خودش را کوچکترین سرباز این جنگ سایبری میداند و با این تواضع ستودنی اوست که میبینی در لینکهای وبلاگ پر برو بیایش، اسم یک وبلاگ نحیف و لاغر و لاجان هم به چشم میخورد. بدون چشمداشت.
در یک کلام، من همیشه تواضع مهدی باکری را در عین مبارزات و تلاشها و بزرگی اش، در اسکالپل مزه مزه میکردم.
بعد؛ یک روز عصر می آیی پلاس و میبینی نوشته اند: "دیروز اسکالپل هک شده؟" و تو حتی نمیتوانی باور کنی. چون یادت هست نویسنده در قوانین اسکالپل آورده بود که "نیازی به هک کردن نیست مردانه بیایید سر کوچه دعوا میکنیم." و هکر چرا باید ترسو بوده باشد نمیدانم. چقدر باید ترسو بوده باشد نمیدانم. اسکالپل ثابت میکند فقط و فقط مرد میدان کیبورد و مونیتور نیست و دشمنش -آشنا و غریبه چه فرقی دارد- هم همینقدر ثابت میکند که جز از پشت مونیتور کاری از پیش نمی تواند ببرد. یاد این کلام سید شهیدان اهل قلم می افتم:
«ما میرسیم به انرژی هسته ای و برازنده ما هم هست. اما قدرت در جای دیگر رقم خواهد خورد. قدرت در ایمان و پنجه های بسیجی ها است.»
بعد میشنوم دوستان بسیج شده اند برای جمع کردن آرشیو اسکالپل و راه انداختن دوباره اش و هر کسی داشته به سهم خودش برای اسکالپل خودش کاری میکرده و آرشیو اسکالپل احیا شد + و خود اسکالپل هم آدرس را آزاد کرده، برگشت و نوشت از روزی که هک شدیم! +
ذهنم ناخودآگاه سراغ آن روایتی میرود که نتیجه کار بدون اخلاص را ابتر ماندن نامیده و اگر از این ورش نگاه کنی، کار خالصانه روی زمین نمی ماند و خدا به صبغةالله ش برکت میبخشد آن را.
این بار هم عدو سبب خیر شد. اینبار هم استاد آمد و نوشت برای هکر یا دشمن-چه فرقی میکند- و ما یاد گرفتیم که اصل هنر ما نوشتن و پشت سیستم نشستن نیست گرچه مقدس است برایمان:
«ما هک شدیم! تو هنر کردی. ما هنری نکردهایم هنوز. این وبلاگ هنر نبوده و نیست برای ما. کلاس ما بالاست! هنر ما غرقه به خون است، خون! جان ما فدای اسلام و این سید مظلومی است که عزت اسلام را بعد از خمینی (ره)، بیست و چهار سال به رخ آمریکا کشیده است. ما نوکر شهدای اسلام هستیم»
یاد خاطره ای از شهید تجلایی می افتم. همسرش میگفت پایش به شدت مجروح شده بود. بلند شد راه افتاد برود منطقه. خواستم مانعش شوم نشد. گفتم : برو، زخمت که عفونت کند، پایت را قطع میکنند آنوقت میفهمی که چرا گفتم نرو. میگفت: علی با نگاه عاقل اندر سفیه، خنده کنان گفت: ما برای سر دادن میرویم تو ما را از پا دادن می ترسانی؟
برچسب ها: حزب اللهی، وبلاگ نویسی، هکر، هک، دشمن، آوینی، اسکالپل، آناتومی، آرمان انقلاب، امام و رهبری، تواضع، باکری، انرژِی هسته ای،
چند وقت پیش یادداشتی در کیستی ما منتشر شد با عنوان تفتیش عقاید حزب الله!
در این یادداشت بخشی از حرفها و درد دلهای ما که مدتهاست گوشه قلبمان جا خوش کرده اند زده شد.
از تناقض رفتاری مدعیان آزادی اندیشه در برخورد با افکار و اظهار نظرهای طیف حزب اللهی جامعه و حمله های لفظی و توهین مداوم به آنها توسط قلم به دستانی که پز روشنفکری میدهند و دم از آزادی اندیشه میزنند.
ماهها بود که این موضوع را در ذهنم سبک-سنگین میکردم و چندین بار نگاشتمش در همانجا و دوباره یک شیفت دلت زدم و بنا به دلایلی بر روی مانیتور پاکنویسش نکردم. اما اینبار دیگر نمیشد بیخیال موضوع شوم.
اما به راستی سؤال اینجاست که در ایران آزادی فکر و اندیشه وجود ندارد؟
آیا در ایران سانسور وجود دارد و اهالی رسانه بخشی از واقعیتها را سانسور می کنند؟
من امروز به ضرس قاطع میگویم در ایران اغلب اهالی رسانه هم واقعیتها را سانسور کرده اند و هم آزادی اندیشه توسط مدعیانش در مقام عمل به مسلخ نقد و انتقاد و چرایی رفته است.
#وقتی پس ازگذشت 33 سال از پیروزی انقلاب اسلامی هنوز فیلمهایی روی پرده سینما و جشنواره فیلم فجر می رود که صریحترین توهینها را به نظام حاکم میکند و تولیدکنندگانش یا نامزد دریافت جایزه میشود و یا برنده و هیچ برخورد انتظامی و قضایی با آنها نمیشود و در عوض فیلمهایی که بخشی از دغدغه های امت حزب الله را نمایش میدهد، مورد بی مهری همان اهالی هنری واقع میشوند که دم از آزادی فکر و قبح سانسور میزنند، این یعنی که در ایران آزادی اندیشه وجود ندارد.
#وقتی پس ازگذشت 33 سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران هنوز هم اهالی سینما و تلویزیون و داستان نویسان و رمان پردازان هیچ تصوری از یک حزب اللهی تمام عیار در آثار خود به نمایش در نمی آورند و به نمایش چهره های مذهبی به دور از اجتماع و سیاست اصرار میکنند و یا اگر تمایلات سیاسی اش را بروز دهند در تقابل با نظام حاکم جمهوری اسلامی ایران است، این یعنی که در ایران سانسور واقعیتهای وجود دارد.
#وقتی در سینمای ایران مدعیان فیلمسازی برای دفاع مقدس و تعهد به آن، تصویری از آن 8 سال ارائه میدهند که مفهوم جنگ را به جای دفاع مقدس منتقل میکند و قشر حزب اللهی معتقد به دفاع مقدس و قداست جهاد را نادیده میگیرد یعنی سانسور در سینما.
#وقتی فیلمسازان و داستان پردازان ما که مدعی به نمایش درآوردن واقعیات جامعه هستند و در عمل سعی میکنند آنچه از جوان امروز ارائه میدهند، شبیه "حبیبه" ی مزرعه پدری باشد یا پسران و دخترانی که از آرمان و اعتقادات مقدس پدران و مادران دور شده اند و میخواهند دنیای جدیدی را تجربه کنند -و اتفاقا داستانپردازی به گونه ای است که تلویحاً محق هم انگاشته میشوند-، یعنی دارند سانسور واقعیت میکنند. یعنی خواه ناخواه دارند با بزرگنمایی این طیف، دسته دیگر از جوانان را نادیده میگیرند که عاشقانه آرمانهای انقلاب را پی میگیرند و حتی ممکن است در مقابل پدران و مادرانی که یا با این آرمانها بیگانه اند و یا از آنها بریده اند قرار بگیرند و بهای گرانی را سر ایستادگی بر آرمان انقلاب و ولایت بدهند. و این یعنی سانسور واقعیت.
#اصلا کدام فیلمسازیست که بی محابا خانواده ای متدین و مطلوب را نمایش دهد که عکس حضرت آقا بر دیوار و طاقچه آنها چشم نوازی کند و اتفاقا مورد بی مهری دوستان آزاد اندیش و هنرمند واقع نشود؟
چرا مدعیان هنر برای هنر، سیاسیترین فیلمها را علیه انقلاب و آرمانهای آن میسازند و آنوقت در همین شهر من هیچ سینمایی شکارچی شنبه را بر روی پرده نبرد و "پایاننامه" را چنان بکوبند که مبادا فرد دیگری جسارت به خود دهد و خلاف نظر مافیای سینما فیلم بسازد و ابوالقاسم طالبی که هنوز طعم شیرین "به کجا چنین شتابان"ش زیر دندانمان جا خوش کرده، بعد از کش و قوسهای فراوان بتواند اجازه اکران "قلاده های طلا" را بگیرد و این وسط تلفن همراه رییس جمهور و دموکراسی در روز روشن و ... صریحترین توهینها را به رییس جمهور قانونی ملت بکنند و اتفاقا هیچ برخوردی هم با آنها نشود.
من امروز با اطمینان میگویم که در ایران آزادی فکر وجود ندارد جز برای طیف خاصی که اتفاقا از مخالفین نظام هستند.
من امروز به یقین میگویم در ایران سانسور واقعیت رخ میدهد و فقدان تصویر حقیقی حزب اللهی در آثار اهالی هنر سینما و داستان نویسی مؤید این ادعای من است.
یاد سید مرتضی بخیر: در جمهوری اسلامی همه آزادند جز حزب اللهی ها.
برچسب ها: حزب الله، حزب اللهی، سینما، تلویزیون، رمان، داستان، قلاده های طلا، دموکراسی در روز روشن، تلفن همراه رییس جمهور، شکارچی شنبه، سانسور، آزادی اندیشه، دولت اصلاحات، هنر برای هنر،
«هوالحقّ»
چندین ماه پیش با دوستی اهل دل و منطق در مورد کالاهایی صحبت می کردیم که تولیدکنندگانش مشکوک به صهیونیستی بودن هستند و وجود احتمال سرازیر شدن درآمد حاصل از آنها به جیب کودک کُشهای اسرائیلی. و بحث بر سر این بود که گاهی این مارکها به لحاظ کیفیتی اجناس خوبی به بازار ارائه میکنند و انسان به خاطر فطرت منفعت طلبی ترغیب به خرید آنها میشود.
دست آخر نتیجه این شد: اگر قبول کنیم که ایثار در هر زمینه ای می تواند محقق شود و اگر قبول کنیم که امروز ابعاد مبارزه بسیار گسترده تر است از زمانی که برادر همین دوستم پشت خاکریز با دشمن درگیر بود و شهید شد، پس وقتی کالایی دیدم که کیفیتش بسیار بالا بود اما سود فروش آن راهی جیب دشمن اسلام و مسلمین میشود، ایثار من ِ مصرف کننده این است که از خرید آن چشمپوشی کنم و بروم سراغ کالایی با مارک دیگر. و اگر به لحاظ وسع مالی کسی توان این را نداشت که در فاصله های کمی که کالا خراب میشود، جنس تازه ای تهیه کند، همین استفاده از جنس کهنه هم می شود مصداقی دیگر از ایثار در میدان مبارزه. یعنی در این جبهه گرچه ایثار نفسانی است و پا روی نفس باید گذاشت اما نتیجه اش در ابعاد گسترده تری قابل مشاهده خواهد بود. یک کلام تا وقتی دشمن هست، میدان مبارزه هم هست و تا وقتی میدان مبارزه باشد حاشا که بچه حزب اللهی میدان را خالی کند.
از ابتدایی ترین لحظات سال 1390 شمسی که به دست مولای آزادگان جهان، سال جهاد اقتصادی نام گرفت، هر لحظه و هر آن با این فکر درگیر بودم که از من چه کاری در این عرصه بر می آید؟ منی که محصل علوم انسانی هستم در کدام سنگر و خاکریز می توانم تکلیف جهادیم را ادا کنم؟ اصلا این حکم جهادی برای همه بود یا فقط آنها که دستی بر آتش اقتصاد و تولید دارند؟

مولای مطهر ما خود تفصیل کننده محکمات بیانات ارزنده اش است و به حق جز او را در این زمانه اهلیت نیابت عام امام زمانم نیست. بیانات حکیمانه و روشنگر حضرت آقا (روحی له الفداء) در عسلویه زدود تمام شبهات و سؤلهای ذهنی مرا و الگوی جهاد اقتصادی را برای آحاد جامعه ترسیم نمود.
«جهاد اقتصادی صرفاً تلاش اقتصادی نیست... در جهاد حضور و رویارویی با دشمن مفروض است...ممکن است یک وقت این جهاد به شکل قتال باشد، ممکن است جهاد مالی باشد، ممکن است جهاد علمی باشد، ممکن است جهاد فنی باشد، همه اینها جهاد است؛ انواع و اقسام جهاد و مبارزه است. اگر بخواهیم در ادبیات امروز ما برای "جهاد" معادلی پیدا کنیم می شود " مبارزه". جهاد اقتصادی یعنی مبارزه اقتصادی.»1
وقتی مقام معظم رهبری فرمودند: "همه مسئولند" قلبم به تپش افتاد که من هم مخاطب حکم جهادی مولایم هستم و لبخند شادی بر صورتم نشست.
این حکم یک دستور عمومی دارد که مکلفین به آن تمام آحاد جامعه هستند. برای پیر و جوان، مرد و زن، خانه دار و شاغل، کسبه و کارمند و تولید کننده و... . و آن توجه به رکنی عمده از ارکان عمده ی اقتصاد یعنی "مصرف" است.
« یک جمله خطاب به همه ی ملت ایران است و آن اینکه در این جهد اقتصادی همه شریکند. در اداره اقتصاد یک ملت، مصرف هم یک رکن عمده است: مصرف درست، مصرف خوب، مصرف دور از اسراف و تبذیر و اتلاف مال؛ همین چیزی که همیشه توصیه می شود»2
با شنیدن این حرفها باز با خودم زمزمه میکنم که ایثار در هر زمینه ای می تواند محقق شود. تکلیف جهادی امروز من ِ مصرف کننده رعایت نحوه مصرف است. و میدان رزم برای خدا، ایثار می طلبد و پا روی نفس گذاشتن.
هر کدام از ما اگر باور کنیم که امروز رزمنده این میدانیم، اگر باور کنیم که حزب اللهی حاشا که میدان رزم را رها کند، اگر باور داریم که دستورات ولی امر مسلمین جهان حکیمانه است و از روی تدبیر، باید از همین امروز روی خریدهایی که بوی اسراف می دهد خط بکشیم. روی رسمهایی که بوی اسراف می دهد خط بکشیم. سنت اگر سنت غلطی است، شکستن آن عین بت شکنیست. سنتی که با حکم جهادی من معارض است را باید شکست. شیوه ی تربیت که مصرف غلط را به نسل آینده می آموزد را باید عوض کرد. کودک امروز را باید با روحیه جهادی بار آوریم. همانطور که خودمان با روحیه رزم بزرگ شدیم.
وقتی که از زبان مولایم جاری شد که ایجاد فرهنگ کار و تلاش لله هم بخشی از این جهاد است، و وقتی تربیت نیروی انسانی با این روحیه ( البت قربة الی الله) را هم مصداق جهاد فی سبیل الله دانستند منِ محصل علوم انسانی راغب تر شدم به نگاشتن این سطور در حد بضاعت. یعنی فرهنگ سازی برای این جهاد، تکلیف من و امثال من است.
حالا که دارم الگوی جهادی که رهبرم ارئه داده را مرور میکنم و از باز شدن گرههای ذهنی ام خوشحالم ،می فهمم سرّ این کلام مولا را وقتی فرمود: جهاد اقتصادی از جهادهایی که ملت تا کنون انجام داده اند سختت نیست. ملت در زمینه های جهاد نظامی و سیاسی و علمی امتحان خود را پس داده است. اما باید بدانیم که چه کار می خواهیم بکنیم.3
1و2و3 بیانات مقام معظم رهبری د رنوروز 1390 در منطقه عسلویه.
برچسب ها: جهاد اقتصادی، ایثار، مبارزه، مقام معظم رهبری، عسلویه، تولید، دشمن، مصرف، مصرف کننده، اسراف، حزب اللهی، فرهنگ کار، فرهنگ شازی، علوم انسانی، تربیت کودک،
یك اصطلاح رایج بین طلاب هست كه وقتی كسی بخواهد بیش از اندازه لازم وارد حاشیه شده، از اصل قضیه دور بماند می گویند: علیكم بالمتون لا بالحواشی.
بیداری اسلامی امروز اصل است در میان تمام وقایع عالم. دنیا دارد به سمت فطرت پاك انسانی قدم بر میدارد و تندتر از همیشه است این گام بر داشتن ها. افقی كه ترسیمش جزو ذات سرنوشت بشری است، دارد نمایان تر می شود. افقی به نام عصر طلایی ظهور و بسط توحید و عدالت در تمام ابعاد زندگی. این قطار بیداری دارد حركت میكند و حركتش دقیقتر از محاسبات ما تنظیم شده است. اگر بخواهیم سر گرم دیگر چیزها شویم یا تعلل كنیم این ما هستیم كه از قطار جا می مانیم. و الان دقیقا همان موقعی است كه وقایع در گوش ما زمزمه می كنند : علیكم بالمتون لا بالحواشی.
" متنی" كه باید به آن اهتمام ورزید، تلاش برای رشد هرچه تمامتر این بیداری است و حركت آن در مسیر صحیحش. تلاش برای تربیت و آماده سازی افراد است برای این فضا و اتفاقات جدید آینده. تلاش برای اهتمام بیشتر در زمینه تربیت دینی است. تربیت منتظرانه به معنای واقعی كلمه. منتظری كه شدت اشتیاق وصالش او را از ركود باز میدارد و میكوشد با هر اقدامی سازنده به در خیمه حضرت نزدیكتر شود.
به نظر من تمام آنها كه دغدغه ای برای آینده روشن بشریت دارند، اگر از این اصل غافل شوند و در حاشیه حركت كنند مسئولند. و فردا باید پاسخگو باشند. و مسئولیت رسانه ای به نام صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بیشتر از قبل نمایان می شود. اطلاع رسانی در خصوص این بیداری اسلامی، كف وظیفه رسانه ملی است در این خصوص. وظیفه آموزشی و پرورشی این رسانه، همان پرداخت به متن است. آموزش و پرورشی كاملاً دینی و منطبق بر آموزه های قرآن و معارف اهل بیت(ع).
اهل هنر این گفته بنده را تأیید خواهند كرد كه تأثیر آموزش غیر مستقیم قابل ملاحظه تر و ماندگار تر از تعلیم مستقیم است و ابزاری به نام فیلمسازی در عصر حاضر چه خوب می تواند در این راستا كمك كند.
اما سریالها و فیلمهای رسانه ملی ما، تا چه حد در راستای آموزش مذهبی منتظر گونه مفید بوده است؟ از چند فیلم مناسبتی و تاریخی كه بگذریم، غالب فیلمها و سریالهای ما، از چنین مفهومی و دغدغه ای به دورند. یعنی راحتتر بگویم حتی مفاهیم ابتدایی دینی هم در فیلمهای ما مورد اغفال واقع شده اند.( گفتن مفاهیم ابتدایی، به منظور بی اهمیت بودن آنها نیست.)
اینكه سریالها به دلمشغولی خانواده ها در خصوص رفتارهای سالم اجتماعی فرزندان می پردازد فی حد نفسه نه تنها بد نیست بلكه ضرورت دارد. اما نكته ای كه باید به آن توجه شود این است، در كنار اینها جای دغدغه ی تربیت دینی كجاست؟ چرا اصل كه باید پرداخت به تربیت دینی باشد مهجور واقع شده، و دیگر مسائل چنان مورد توجه است كه گویا اصلند؟ یعنی اگر نوجوان ما معتاد نباشد، حتی اگر نماز نخواند و بی اهمیت به حلال و حرام دینش باشد از نظر خانواده ها مشكلی وجود ندارد. یا اگر دختران و پسران رفتار خطر ناك با جنس مخالف نداشته باشند و یا خانواده ها از این روابط اطلاع داشته باشند، این خانواده خانواده ای ایده ئال خواهد بود. و هزاران هزار مورد شبیه به اینها كه نمونه بارزش را می توان در سریال چهارشنبه شبهای شبكه یك دید. سریالی كه پا را از اینها فراتر گذاشته و مفهوم والای حیا مخصوصاً برای دختران را بی معنی جلوه داده است.
شاید گفته شود كه سریالها منعكس كننده واقعیات جامعه است. و من هم آن را قبول دارم و با این جمله بر ادعای خودم مُصرتر می شوم. پس جای بچه حزب الهی ها كه بخشی از این جامعه هستند در كجای فیلمهاست؟ همین سریالی كه وصفش آمد، ماجرای چندین نوجوان هست كه هر كدام با مسائلی درگیر هستند اما تمام مسائل خلاصه می شود در چند ناهنجاری اجتماعی و ناسازگاری نوجوان با خانواده و نامادری و.... . یعنی مسائلی مورد توجه واقع شده كه در تمام جامعه ها چه دیندار و چه غیر دینی، نسبت به آنها نگرانی و توجه دارند. و هنوز جای این سؤال باقی است كه فصل جدا كننده سیمای جمهوری اسلامی ایران (یعنی اسلامی بودن) با دیگر تلویزیونهای دنیا چه موقع در سریالها نمود خواهد یافت؟
من به عنوان یك بچه حزب اللهی سؤالم از صدا و سیما این است: مگر ما مناسبتی عضو جامعه هستیم كه در ترسیم چهره ما در رسانه ملی مناسبتی برخورد می شود؟ تازه آن هم با تصویری ناقص و گاه كاریكاتوری. ما هم مثل بقیه اقشار در این جامعه نفس میكشیم، درس می خوانیم، تحقیق و پژوهش میكنیم، آرمان داریم ، ولایی هستیم و منتظر، و اما نه مثل همه بلكه مثل یك حزب اللهی هر جا كه احساس تكلیف كنیم جانانه پای آرمانهایمان می ایستیم. به یك اشاره رهبر عزیزمان سلاح قلم دست میگریم و نه دی كفن می پوشیم و وارد میدان می شویم.
كجای این سریال چهره نوجوانی را نشان می دهد كه به خاطر آرمان صحیح اش از طرف خانواده در مضیقه است؟ كدام سریال، جوانی را به تصویر می كشد كه به خاطر ولایتمداریش از طرف پدر تهدید به بیرون شدن از منزل شده است؟ كدام سریال دغدغه والدینی را نشان میدهد كه نگران ایمان فرزندش است؟ كدام سریال دغدغه ازدواج جوان را یافتن همراه و همسفر و هم عقیده ای ترسیم میكند كه بتواند با او مسیر كمال انسانی را راحتتر بپیماید؟ اصلاً مفهوم انتظار و تلاش برای فرج در كدام فیلم نمایش داده شده است؟
بازهم میگویم فیلمهای مناسبتی مورد نظر من نیست. فیلمهایی كه جریان روتین زندگی را تصویر میكنند باید همه بعدی باشد. فیلمی در حد " به كجا چنین شتابان".
امروز كه ما انقلابمان را به دنیا صادر كرده ایم، باید از همه دنیا جلوتر عمل كنیم در ایجاد مقدمات ظهور. به قول مولایمان امام خامنه ای، دیگر وقت بالش نرم زیر سر گذاشتن و خوابیدن نیست. باید یك نفس تلاش كرد در مسیر آرمانهای انقلاب اسلامی. آرمان جهانی سازی اسلام.
خاورمیانه اسلامی در حال تولد است. باید برای تولدش خود را و جامعه را آماده تر كنیم. روزهای جدید در راه است. با مختصات و مقتضیات ویژه. اسلام دینی جامع است و تمام ابعاد و زوایا در آن مورد توجه واقع شده است. اگر الگوی تربیت دینی كما هو حقه در فیلمها ارائه شود، مشكلات اجتماعی و رفتاری افراد هم در سایه آن حل خواهد شد. اسلام در حكم صدیست كه وقتی كنار ما باشد، نود هم حاصل است.
لینكهای مفید:
1- جذب نیروهای متعهد انقلابی؛ لازمه مدیریت هوشمند سینمایی امروز
2-دینداری انقلابی در صدا و سیما زمینگیر شده است( قدیمی اما خواندنی از دكتر یامین پور)3- اندر احوالات شیخهم علی مطهری و مكتبش( چقدر علی مطهری هستید؟)
برچسب ها: بیداری اسلامی، ظهور، متن، حواشی، آموزش، تربیت دینی، انتظار، عدالت، توحید، صدا و سیما، فیلم، سریال، حزب اللهی، مقام معظم رهبری، خاورمیانه اسلامی، ولایتمداری،

