«هوالحقّ»
در گذار روزها و ماهها و سالها که به روزمرگی سپری کرده ام و خود را غرق کرده ام در دنیا و چسبیده ام به زمین، کرمی را می مانم که پیله های دست و پاگیر به ظاهر زیبایی را دور خود تنیده است. اما اگر خود را نرهاند از چنگالشان، همین پیله هاست که حیاتش را نشانه میروند.
#ای مهربان من! اگر نباشد اراده و همتی که تو عطایم کرده باشی و پیله های خوش ظاهر و بد باطن از هم گسسته نشوند و چشمم به آسمان و خورشید روشن نشود، در جهنم پیله ها خواهم سوخت و نیست خواهم شد. اگر پیله هایی را که خود تنیده ام بر گرد وجودم، نابود نکنم، بال حیاتم گشوده نمیشود به سمت آسمان رحمت و بخششت.
#مهربان معبود من! دستان نیازمند من به سویت دراز شده اند و از توهدایت می طلبند و راه نمایاندن به آنچه خیر است. گامهایم ملتمسانه منتظرند آگاهیشان بخشی و راهنمایشان باشی تا سدی شوند بر سر راه رسیدن من بر " ما لا تحبّ"

#روزهای عمر را تو موعظه ام کردی و من به بطالت و سفاهت نشستم و نشنیدم و پیله تنیدم به دور خودم. از محارمت منعم کردی و تجاوز کردم و باز دور دیگری از پیله........ و اگر تو نبخشایی مرا، کجا دست دراز کنم به گدایی رحمت و غفران؟ یا کریم!
#توئی که آفرینش و روزیم در دست توست، همان سان که حساب اعمالم را داری و می دانی و می دانم که فقیر و نیازمند رحمت توأم! اگر از من روی برتابی به که شکوه کنم از نفسی که مرا به سوی دوزخ میخواند؟ و به کدامین سو اشک حسرت و اندوه و ندامت سر دهم؟ و جز تو به بخشش و عفو که امید بسته باشم؟
#آخرین رایحه های شعبان را با حسرت و ولع می بویم و دست دعا و التجا به سویت گشوده ام، تا توفیق را توشه راهم سازی و من چنان شوم که دوست میداری و به لطف هدایت و رحمتت آنگونه باشم که ساعات و دقایق و ثانیه های شهر الله الاکبر را به بندگی سر طاعت و تسلیم فرود آورم. ماهی که دارد کم کم به ما روی می آورد و هنوز دارم زیر لب زمزمه میکنم چه کم توشه ام برای دخول در رمضان المبارک!
#مهربان من! معبود من! مدام عصیان می کنم و تو حلم می ورزی و باران جود و کرمت را بر زندگیم جاری میکنی. انگار که نه گناهم را دیده ای و نه من ساکن همان زمینی هستم که تو مالک آنی. پس چگونه چشم انتظار عفو تو نباشم و دست سائلی به درگاهت دراز نکنم و نخواهم لایقم بداری برای ساییدن سر بندگی به آستانت؟
#پروانه، پروانگیش در این است که پیله را بگسلد و بال بگشاید و پرواز کند. کمال پروانه در رسیدن به خورشید و ذوب شدن در عشق اوست. کمال پروانه، حیات اوست. خوب من! این نعمت را از من دریغ مدار!
بال پروازم را در حب اولیائت و بغض دشمنانت به پرواز دربیاورد. شوق رسیدن به آفتاب رحمتت را در دلم چنان بیفروز که برای وفا به عهدی که روز ازل با تو بستم، سر از پا نشناسم.
میدانی و میدانم که جز ولایتمداری، هیچ چیز یارای آن را ندارد که شوق رسیدن به تو را در دلم به غلیان دربیاورد و هیچ چیز جز آن نیست که راه رسیدن به تو را برایم بنمایاند.

در این آستانه ماه مبارکت که در ظرفش نازل میکنی ملائکه و روح را بر قلب نازنین آخرین حجتت، عنایت بنما و گوشه چشمی و تک تک تارهایی که ریشه در شک، کفر، یاس، سرکشی، غرور و نفاق دارند به برکت ایمان و مقام رضایی که عطایم میکنی، بگسل!
ماه محبوب در راه است....دست من و دامان تو...........درد من و درمان تو........ یا ربّ! یاربّ! یاربّ!
**************************
شاید تا بعد از رمضان کاملاً حضور نداشته باشم و همچنان تأیید کامنتها و زحمت اینجا با دوست عزیزم خواهد بود. اما نظرات پر مهر شما به دستم میرسد
برچسب ها: شعبان، رمضان، مناجات، غفران، معصیت، بندگی، پروانه، پرواز، آسمان، پیله، ولایتمداری،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 5 مرداد 1390 توسط مهاجر
| نظرات ()

