دلداده ماهیم، چشم به راه آفتاب - مطالب ابر آزادی

«هوالحق»

 یك آگهی تبلیغاتی را فرض كنید كه فردی كچل و طاس دارد شامپوی تقویت كننده مو را تبلیغ میكند و كلی از مزایای آن میگوید. آدمی ناخودآگاه نیشخندی می زند و بعد ممكن است صدای خنده اش گوش عالم را كرد كند به خاطر چنین تناقضی. قصه جنبشی به نام سبز هم كه مدام از خط امام و آزادی و اصلاح و زنده باد مخالف من دم میزند عین همین فیلم تبلیغاتی است.

از پست گمشده چه خبر؟: امروز یك اتفاقی افتاد و من تازه فهمیدم كه قدر نعمت دانستن یعنی چه! تازه فهمیدم كه قدر داشته ها را باید دانست. و اگر غیر از این بود افسوس بعد از حرمان فایده ندارد. باید قدر فرصتها و جوانی را دانست! باید قدر نفس كشیدن در هوای خوش عطر حكومت ولایی را دانست. و شكر گزاری نشانه قدر شناسی است. و همه بهتر از من می دانید كه شكر لسانی كمترین و كوچكترین مرحله شكرگزاری است. شكر عملی یعنی به جا استفاده كردن از نعمت و تلاش برای دوام آن.

بله عرض كردم. امروز به لطف تغییرات مكرر میهن بلاگ متن اخیر بنده با عنوان" اسلامخواهی اساسنامه انقلاب خاورمیانه است" در فضای سایبر نابود شد. دقیقاً همان متنی كه دیشب با دوستی در موردش حرف زدم و گفتم زیاد برایم راضی كننده نیست و احتیاج به پرداخت قوی تر دارد. ولی امروز دلتنگش شدم اساسی. به قول همان دوست انگار دل پست را شكسته ام و او قهر كرده بامن. ولی افسوس ......

 

لینكهای مفید:

1-می خوای بچه ولایی باحال باشی، حتما بخون

2- تیزهوشی جزء لاینفك میدان جنگ است.

3- اسفار ثلاثه سرزمین نور( اگر دلت تنگ شلمچه و طلائیه و .. شده خواندنش توصیه می شود)

4- تطابق عملكرد جنبش سبز و جنبشهای فاشیستی معاصر

 

یك جرعه دلنوشت (عكس یادگاری) به روز شد. در صفحات جانبی.




برچسب ها: جنبش سبز، خط امام، آزادی، اصلاح، مخالف، شامپو، طاسی، نعمت، شكر، ولایت،
نگارش در تاریخ شنبه 7 اسفند 1389 توسط مهاجر | نظرات ()

«هوالحق»

1- دلش می خواست فضای جدیدی را تجربه كند و این را حق خود می دانست كه مثل بقیه تمام عمرش را در آب هدر ندهد. ماهی كوچك آنقدر شیطنت كرد و  بالا و پایین پرید كه عاقبت افتاد روی زمین كنار حوض. ثانیه ای نگذشت كه حس خفگی را لمس كرد. مدام روی زمین تلو تلو میخورد تا بلكه عابری مهربان پیدا شود و او را درون آب برگرداند....... سایه ای از دور دید. خوشحال شد. هنوز لبخندش كامل نشده بود كه تیزی چنگال گربه سیاه را برای اولین بار تجربه كرد........ حالا دیگر نفس نمی كشید.

2- مدام با همه دعوا و بحث داشت. با آنها كه فكر میكرد چسبیده اند به مشتی باورهای پوسیده و نمی گذارند رشد كند. بعد از ماهها كه از فصل سرما میگذشت برف تمام شهر بزرگش را سپید پوش كرد. با همسرش شال و كلاه كردند و حركت كردند به سمت پیست اسكی. فكر كردحیف است كه خودش را هدر دهد. موهایش را به دست باد سپرد. كلاهی كوچك و لباس مخصوص اسكی و حیف كه به خاطر هوا باید عینك می زد و نمی توانست آرایش غلیظ آنها را آشكار كند. لنز دوربین عكاس را كه دید ذوق زده شد. كنار همسرش ژست گرفت تا عكسش ثبت شود.

3- ترم آخر دندانپزشكی بود و به درخواست ازدواج دكتر امینی جواب رد داد. دوستانش باور نمی كردند. اما اگر میخواست بین اعتقادش و تمام دنیا انتخابی بكند بدون شك باورش را ترجیح می داد و به آن افتخار می كرد. آخر شب لب تابش را باز كرد و رفت سراغ چندین سایت خبری و عكاسی و ... . چندین خبر را كه خواند چشمش به تیتر خبری تكان دهنده افتاد......... نیمه شب بود و صدای هق هق گریه اش مادر را به اتاق كشاند. مادر فكر كرده بود كه كابوس دیده. اما.....  دو پنجره در صفحه لب تاب باز بود. یكی مربوط بود به تجاوز های سربازان وحشی آمریكایی به دختران و زنان عراقی و افغانستانی در خاك كشور خودشان. و دیگری............ عكسی از پیست اسكی شهر بزرگش كه خون هزاران شهید ریخته شد تا اسلامی بماند و برف چند روز پیشش او را كشیده بود پای سجاده برای نماز شكر.

4- آدم عجیبی بود. اهل بی قیدی نبود اما معتقد بود حجاب زن، محصور كردن اوست. و هر كسی كه از بی حجابی زنها انتقاد میكند انسان ضعیفی است كه باید چشمش را درویش كند و زنها راحت باشند هر جور خواستند لباس بپوشند و آرایش كنند و بیرون بیایند. دوستش تازه از آمریكا برگشته بود. برای دیدنش لحظه شماری میكرد. دلش میخواست از آمریكا و مردمش بگوید و او سوار بر بال رویاهایش در كوچه و خیابان آنجا قدم بزند. وقتی عكس او را با روسری دید تعجب كرد. با نگاه معنا داری به چشمان دوستش خیره شد. او وقتی تعجب ملامت بارش را دید گفت: در كشوری كه 80 درصد زنانش در زندگی حتما یك بار تجاوز از سوی مردان را تجربه كرده اند، در كشوری كه ارتش برای زنان افسر خود هم امنیت ندارد و درجه دارن خرد آنها را مورد آزار جنسی قرار می دهند، آنچه كمكت می كند حس امنیت كنی، همین روسری و لباس بلند است.

5- دلش میخواست رها شود از هر قید و بندی. دلش میخواست هر جا می رود زیبا ترین زنی باشد كه دیگران می بینند. از وقتی سریال های چند شبكه جدید ماهواره را دیده حس میكند باید در كنار همسرش، عشق تازه ای را هم تجربه كند. دارد شیطنتهایش گل میكند........ قبلترها فقط با حجاب مشكل داشت اما حالا قلبش هم هرز رفته.بعد از اینكه همسرش را ترك كرد سایه ای از دور دید ......... خوشحال شد. هنوز لبخند بر لبش كامل نشده ........... .




برچسب ها: حجاب، اسكی، عشق، زن، آزادی، امنیت،
نگارش در تاریخ یکشنبه 3 بهمن 1389 توسط مهاجر | نظرات ()
درباره وبلاگ
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :