دلداده ماهیم، چشم به راه آفتاب - مطالب مهاجر
 
«هوالحقّ»

یک عادت تکراری شده است. بد  نیست که هیچ، خوب هم هست. آدم ها وقتی که یکسال دیگر از تاریخ تولدشان می گذرد، یاد گذر ایام و عمری که سپری کرده اند می افتند. از خوب و بد بودنش می گویند و از نکرده ها و بایدهایی برای انجام در آینده و از آرزوهای برآورده شده و نشده. اما عجیب است که با رسیدن به این روز، یادی از عمرهایی نمی کنیم که شمع گونه به پای ما آب شدند و آرزوهایشان خلاصه شده است در آرزوهای ما و شادی و لبخند مان.

مدتهاست این پست را هر روز و هر روز در ذهنم می نگارم و از خجالت سر به زیر می اندازم و از تماشای شکوهی زیبا در حیرت و لذت فرو می روم. شکوهی زیبا به اسم...

امروز از عمری خواهم نوشت که خالصانه بدون کمترین توقعی تا بدینجا رسیدن من را همراهی کرد و به ازای هر روز ِ من اون ماهها از عمرش را چون قطرات شمع آب شده صرف کرد.  17-18 سالش بیشتر نبود که اذان صبح 9 اردیبشهت یک روز دهه شصتی، اولین بار دخترش را مادرانه در آغوش کشید. وقتی بعدها قرآن یاد دخترش می داد شاید فکر نمی کرد هر بار موقع خواندن "وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً وَ حَمْلُهُ وَ فِصالُهُ ثَلاثُونَ شَهْرا" *عرق شرم بر پیشانی دخترش بنشیند.




بزرگ شدن این کودک معادل بود با از دست دادن بهترین سالهای عمر یک زن که می توانست به شادی و تفریح بگذرد. اما انگار مادر بودن را با "من" هیچ نسبتی نیست و مادری -وپدری نیز- از مظاهر تجلی ایثار اند حقیقتاً. مخصوصاً وقتی دخترک بزرگتر شد و دیگر بهانه گرفتن و دلتنگی را خوب یاد گرفت. وقتی بابا ساک بر دوش می رفت مثل بابای "علی کوچولو" و بساط بدقلقی و گریه و تب و هذیانهای شبانه به راه بود. مادر نوجوان هر چه دلتنگی بود را باید فراموش می کرد تا آب در دل دخترکش تکان نخورد. تا دلتنگی برای بابا، جوری نباشد که دخترک با مفهوم جهاد مقدس و دفاع و ایثار آنقدر بیگانه باشد که یک روز گستاخانه آنها را زیر سوال ببرد. مثل خیلی از مادرهای دهه شصتی. مادر، شده بود نماد ایستادگی و مقاومت بر سر آرمان مقدس برای دخترک.

تنها مادر نبود. دوست، همراه، رفیق، دلسوز و حامی روزهای سخت بود برای او با دستان پرعطر همیشگی مادری. مادری که، بود تا دخترکش برسد به تمام آرزوها و اهداف و آرمانهایی که برای خودش ترسیم کرده بود. و دنیایی را اگر برای دخترکش می خواست، همان دنیایی بود که آخرتش را بسازد. آنقدر مادر بود و از خودگذشته که به گاه دعا، قید "اگر به خیر و صلاح است" را بدرقه راه دخترک می کرد و مصلحت دختر را بر خواست قلبی اش ترجیح می داد. و چه مادر دور اندیش دوست داشتنی ای دارد دخترک!  وآنقدر بی توقع، مهر وجودش را نثار دخترکش کرده بود که در طوفانهای خانه ویران کن تفکرات فمنیستی و اومانیستی و هزار "ایست" دیگر، دخترک سر بر دامن آرامش بخش اسلام و اهل بیت(ع) طمأنینه یابد.

مادری که هر چه امروز دخترک از موفقیت و خوبی- اگر داشته باشد- دارد مرهون زحمات اوست و البته پدری که بزرگوارانه سایه مهربانی مردانه اش حس می شد. و هر سال که دخترک بزرگتر می شود، چروکهای خستگی و زحمت بر صورت این دو محبوب هم بیشتر می شود و  ریختن عرق شرم برای دخترک مباح.
 

و امروز، من در روز تولدم، تمام قد به احترام این ثانیه ثانیه عمرها که به پای من ریخته شده اند می ایستم، سر به نشان شرم فرو می اندازم و از تماشای شکوهی به اسم مادر در لذت و حیرت فرو می روم.
و لبریز از این سؤال که آیا من نیز به اندازه مادرم و "مادران خوب دهه شصت" مادری خواهم کرد برای فرزندانم؟


*احقاف:15

پ.ن: یکجرعه دلنوشت 9 هم بروز شد. با عنوان"شهدا، تولد، من" ------->>صفحات جانبی



برچسب ها: روز تولد، جشن تولد، مادر، نوزاد، دفاع مقدس، دهه شصت، مادران نسل دفاع مقدس، جهاد زن، موفقیت، دخترک، شکوهی به اسم مادر،
نگارش در تاریخ شنبه 9 اردیبهشت 1391 توسط مهاجر | نظرات ()

«هوالحقّ»


تا موجودات ذهنی را با هم هماهنگ نکنم و جمعشان نکنم حول یک موضوع واحد، چیزی به اسم "نوشته" از پیله ی ذهن متولد نمی شود. و فاطمیه داغش آنقدر سنگین است که تمرکز را از ذهن برباید و تو بمانی که از کدام بُعدش بنویسی. از سستی ایمان برخی ها؟ از غبار  فراموشی پاشیده شده بر عناصر مدینه؟ از عدم ایمان و حتی اسلام عده ای به ظاهر مسلمان؟ از تجلی اومانیست در برابر توحید؟ از لغزش ایمان وقتی که نبی را معصوم نمی دانست؟ از بی چشم و رویی و بی مهری؟ از ناجوانمردی به ظاهر مردها؟ مرد ... مرد ... چه واژه غریبیست برای برخی ها!

فاطمه! تو بگو! از کدام داغ بنویسم؟ فاطمیه یک داغ است تا ابد بر دل ما و یک ننگ است تا ابد بر پیشانی آنانکه تاریخ، خوب گواهیست برای بی شرمیشان. اما...اما این داغ آنقدر بزرگ است که هزاران داغ از آن منشعب شود، و ذهن من بی تقصیر است در حیرانی تحمل این ها و شراره های قلبم، چه سوزناکند در مرور این مصائب!

و من که می گویم، نه من ِ شخص، که "من"یست به گستره ی تاریخ تشیع.

فاطمه! فاطمه! فاطمه! اینها را گفتم که مقدمه باشد برای نوشته ام. که بدانم و یادم باشد، کم مصیبتی نیست نبودنت! کم داغی نیست حکایت آنچه که بی شرمان تاریخ با تو روا داشتند به ناروایی! و پس از 1400 سال هنوز هم اگر سینه ای اندک انصافی داشته باشد و به آب مِِهر شما حیات یافته، می سوزد و خاکستر می شود در شراره های این اندوه و درد و درد و آه...

و آه و فغان از فهمی که "فاطمیه" را در یک هیجان عاطفی صِرف خلاصه کند! و انگار نه انگار که باید برابر فاطمیه زانوی تلمّذ به زمین زد و شاگردی کرد در مکتب زهرایی که مردانه ترین و جان-برکف-ترین یاور ولیّ خدا و جانشین رسولش بود.

فاطمه! جفای من کم نیست از جفای همان بی شرمان مدینه، اگر از کنار تو و تاریخت به اشکی عاری از معرفت رد شوم و ندانم که وقتی قامت بستی به اقامه ی خطبه در مسجد، همان که طنین صدای دلنشین پیامبر (ص) را در جانها زنده کرد، تنها مخاطبت آن فراموشکاران بی چشم و روی مدینه نبود و مرا و تاریخ پیش روی خود را به خطاب گرفته بودی.

آری فاطمه جان! تو برای تاریخی به وسعت جاودانگی خطبه خواندی. و نه تنها به آن مردم تغافل زده که به ما هم هشدار دادی که آی! خیال نکنید فاطمه داغ پدر دیده و تاب از کف ربوده و سخنانش ناشی از هیجانات زود گذر است و ابتدا و انتهایش ارتباطی منطقی ندارند.

آری فاطمه جان! تو برای همیشه ی تاریخ خطبه خواندی تا یادشان نرود خانه ای که پیامبر روزی 5نوبت به گاه نماز، با خطاب "اهل بیتی" بر درش به سلام می ایستاد، همان خانه تو و علی است.

تو برای همیشه ی تاریخ خطبه خواندی تا بفهمانی آنکه کوچکترین فهمی از دین خدا ندارد، حق حاکمیت بر امت رسول الله(ص) را ندارند.

این تو بودی فاطمه! که از قرآن می گفتی و از سیره ی رسول خدا(ص)، از علی(ع) که یگانه دست بود در شکستن کفار و به خاک رساندن پشتشان به اذن رسول خدا، از اینکه نزدیکتر از علی نبود برای پیامبر، از تاریخ سراسر خفت پیش از اسلام عرب و از شکوهشان به برکت اسلام و از حقارتهایی که مانع یاری رساندن به دختر رسول خدا(ص) و وصی بر حقش بودند.

فاطمه جان! تو بودی که وقتی از علی میگفتی زلالی مهر و عشق را می شد در آنها یک دل سیر به تماشا نشست. عشق مرید و مراد بود انگار. درست مثل آنجا که گفتند چگونه صبح کردی؟ و تو فرمودی: به دردی سخت و جانکاه! پیامبر از نزد ما رفت و حق وصیش غصب شد!...

فاطمه! بودی و خم شدن کمر علی را دیدی؟ فاطمه! استخوان بر گلو و خار برچشم به تحمل نشستن علی را دیدی؟ فاطمه! کجا بودی که اشکهای علی ات را پاک کنی وقتی مهربانترین همسر و جان نثارترین شیعه اش را با دست خود غسل داد... آه که چه غسلی بود! انگار علی به آب دیده داشت جسمت را غسل می داد...

 ..............................................................................

زندگی علی عجین شده است با معامله خود برای خدا و در راه خدا.

اینبار هم فاطمه اش را دو دستی! تقدیم کرد برای زنده ماندن دین خدا!



به دعوت هیئت وبلاگی مادرم زهرا +






برچسب ها: فاطمه، فاطمیه، خطبه مسجد، خطبه فدکیه، تاریخ، شیعه، داغ، ارث، قرآن، وصی رسول خدا، علی، فاتح خیبر، شاگردی، هیجان عاطفی، معرفت، اشک با معرفت،
نگارش در تاریخ جمعه 8 اردیبهشت 1391 توسط مهاجر | نظرات ()

«هوالحقّ»
اسکالپل


یادم هست دوران ابتدایی که بودیم بچه ها از یک معلم که خوششان می آمد گریه و زاری راه می انداختند تا در کلاس بالاتر باز هم سر کلاس او بنشینند. یا مهد قرآن که می رفتیم، خیلی ها از اول تا آخر شیفته ی یک مربی بودند و ول کن بیچاره نبودند. اما من، هیچ وقت برای هیچ معلمی گریه و زاری راه نینداختم و در تمام مدت حضورم در مهد، سیری از حضور در کلاس انواع مربی ها را تجربه کردم.

اینها را نوشتم که بگویم هیچ وقت در زندگیم فردگرا نبودم و چیزی که برایم مهم بود، شخصیت و فکری بود که آن شخص را راه می بُرد.

پس از حدود دو سال و اندی حضور جدی و رسمی در فضای سایبر، تنها دو پایگاه بود که همیشه و هر وقت به دوستانم توصیه ی خواندنش را میکردم. و خودم هم هر وقت که وارد فضا میشدم اول سراغ این دو پایگاه میرفتم و میخواندم و حظ میکردم از اینهمه منطق و زیبا نوشتن و استفاده میبردم. "اسکالپل" یکی از این دو بود که با افتخار سرم را بالا میگرفتم و میگفتم: همیشه میخوانمش، بخوان!

یادم نیست اولین بار کی با اسکالپل آشنا شدم. اما آن یک متن خواندن همان و مشتری دائمی شدنش و باهزار شرم و خجالت و آب شدن، لینک کردنش در وبلاگ کوچک و نحیف خودم همان. دلم می خواست هر وقت کسی وارد وبلاگم میشود من را یک  "اسکالپل خوان" بشناسد.

راستش هیچ وقت از نزدیک شیئی به اسم اسکالپل-همانی که شکلش در بالا آمده- ندیده ام که چگونه با تیزی خودش شکاف ظریفی ایجاد میکند و آناتومسیت را کمک میکند در تشریح.

اما اسکالپلی را در این فضا دیده ام که به مدد آیات و روایاتی که به ذهن دارد و غور عمیقی که در آوینی و آثارش کرده و ذوب شدن در آرمانهای انقلاب و امام و رهبری و عاشقانه ها داشتن با شهدا و اشرافش به جهان و مناسباتش، با ظرافتی زیبا و مثال زدنی، ابعاد موضوعات را میشکافد و نگاهی جدید به مخاطب می دهد. و با اینهمه کمترین توقعی نمیتوانی در اون ببینی و همیشه خودش را کوچکترین سرباز این جنگ سایبری میداند و  با این تواضع ستودنی اوست که میبینی در لینکهای وبلاگ پر برو بیایش، اسم یک وبلاگ نحیف و لاغر و لاجان هم به چشم میخورد. بدون چشمداشت.

در یک کلام، من همیشه تواضع مهدی باکری را در عین مبارزات و تلاشها و بزرگی اش، در اسکالپل مزه مزه میکردم.

بعد؛ یک روز عصر می آیی پلاس و میبینی نوشته اند: "دیروز اسکالپل هک شده؟" و تو حتی نمیتوانی باور کنی. چون یادت هست نویسنده در قوانین اسکالپل آورده بود که "نیازی به هک کردن نیست مردانه بیایید سر کوچه دعوا میکنیم." و هکر چرا باید ترسو بوده باشد نمیدانم. چقدر باید ترسو بوده باشد نمیدانم. اسکالپل ثابت میکند فقط و فقط مرد میدان کیبورد و مونیتور نیست و دشمنش -آشنا و غریبه چه فرقی دارد- هم همینقدر ثابت میکند که جز از پشت مونیتور کاری از پیش نمی تواند ببرد. یاد این کلام سید شهیدان اهل قلم می افتم:

«ما میرسیم به انرژی هسته ای و برازنده ما هم هست. اما قدرت در جای دیگر رقم خواهد خورد. قدرت در ایمان و پنجه های بسیجی ها است.»

بعد میشنوم دوستان بسیج شده اند برای جمع کردن آرشیو اسکالپل و راه انداختن دوباره اش و هر کسی داشته به سهم خودش برای اسکالپل خودش کاری میکرده و آرشیو اسکالپل احیا شد + و خود اسکالپل هم آدرس را آزاد کرده، برگشت و نوشت از روزی که هک شدیم! +

ذهنم ناخودآگاه سراغ آن روایتی میرود که نتیجه کار بدون اخلاص را ابتر ماندن نامیده و اگر از این ورش نگاه کنی، کار خالصانه روی زمین نمی ماند و خدا به صبغةالله ش برکت میبخشد آن را.

این بار هم عدو سبب خیر شد. اینبار هم استاد آمد و نوشت برای هکر یا دشمن-چه فرقی میکند- و ما یاد گرفتیم که اصل هنر ما نوشتن و پشت سیستم نشستن نیست گرچه مقدس است برایمان:

«ما هک شدیم! تو هنر کردی. ما هنری نکرده‌ایم هنوز. این وبلاگ هنر نبوده و نیست برای ما. کلاس ما بالاست! هنر ما غرقه به خون است، خون! جان ما فدای اسلام و این سید مظلومی است که عزت اسلام را بعد از خمینی (ره)، بیست و چهار سال به رخ آمریکا کشیده است. ما نوکر شهدای اسلام هستیم»


یاد خاطره ای از شهید تجلایی می افتم. همسرش میگفت پایش به شدت مجروح شده بود. بلند شد راه افتاد برود منطقه. خواستم مانعش شوم نشد. گفتم : برو، زخمت که عفونت کند، پایت را قطع میکنند آنوقت میفهمی که چرا گفتم نرو. میگفت: علی با نگاه عاقل اندر سفیه، خنده کنان گفت: ما برای سر دادن میرویم تو ما را از پا دادن می ترسانی؟



برچسب ها: حزب اللهی، وبلاگ نویسی، هکر، هک، دشمن، آوینی، اسکالپل، آناتومی، آرمان انقلاب، امام و رهبری، تواضع، باکری، انرژِی هسته ای،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 24 فروردین 1391 توسط مهاجر | نظرات ()
«هوالحقّ»

"استحاله فرهنگی" عنوانی از جنگ نرم است که در تعریفش دو مؤلفه ی اساسی وجود دارد. "تغییر فرهنگ بومی و دینی هر جامعه" و "جایگزین کردن فرهنگ مد نظر دشمن به جای آن" + و +
دشمن به وسیله ی اقدامات زیرپوستی سعی می کند تا به تدریج و بدون جلب توجه، ارزشها را تبدیل به ضدارزش کند و برعکس، ضدارزشها را به ارزش. و اینگونه، نظام ارزشی جامعه را به کلی تغییر دهد تا راه برای اقدامات دیگرش باز شود.
در این بین هم شاید جهالت یک عده، بتواند به عنوان بازوی کمکی دشمن فعالیت کند و به نیت خیرخواهانه، در واقع اهداف دشمن را تأمین کند.
نکته ی حائز اهمیت این است که کوتاهی متولیان امور فرهنگی-به معنای عامش- در تبیین و معرفی حقیقی ارزشها، شکافتن ابعاد هر ارزش و بیان اهداف و فلسفه ی آنها، راه را برای پیشبرد این حربه ی دشمن هموار می کند.






رد پای چنین اقداماتی را می توان در یکی از بارزترین مقولات فرهنگی جامعه ی ایران اسلامی-حجاب و پوشش زنان- به خوبی مشاهده کرد. به نظر می رسد در مقطعی از زمان دشمن متوجه شد که مبارزه علنی و صریح با مقدسات، در دراز مدت با شکست مواجه خواهد شد. لذا تلاشها معطوف شد به سمت فروریختن مفهوم حقیقی حجاب و عفاف در قالب تولید محصولات حجاب و پوشش!

از تغییرات تدریجی در مدل و گشادی و بلندی مانتوها و آب رفتن آنها که بگذریم، این تلاشها در مقطعی از زمان وارد حوزه های دیگر، خصوصاً چادر شد. مسلماً افرادی که عمیقاً باور دارند به خوبی و لزوم برخورداری از حجاب و پوشش چادر، در برابر مبارزات صریح با این مقولات، مقاومت و ایستادگی خواهند نمود. اما اگر بتوان از همین باور استفاده کرد و به تدریج ماهیت حجاب را به وسیله ی اشکال انحرافی حجاب و چادر، از بین برد، همان هدف تأمین خواهد شد.

 بدون شک قصد متهم کردن افرادی که به تولید مدلهای جدید چادر اقدام کرده اند را ندارم و نمی خواهم آنها را عمله ی دشمن معرفی کنم. و همه این تولیدات را هم به چشم انتقاد نگاه نمی کنم و اینگونه نمی اندیشم که تنها چادر معمولی-ونه دیگر قسم چادرها- حجاب کامل و برتر است. اما شاید بخشی از اقدامات ناقص، بتواند اهداف دشمن را تأمین کند.

بروز نسل جدید چادرها که عمدتاً آستین دار هستند، اتفاق جالبی بود. مخصوصاً برای قشر زنان محجبه که فعالیت اجتماعی داشتند. اما اگر همین چادرها، فاقد ماهیت اصلی پوشش مد نظر اسلام باشند و تأمین کننده "حجاب و عفاف" توأمان نباشند، بزرگترین خیانت در حق زن و حجاب اصیل و کامل اسلامی روا داشته شده است.

متأسفانه در پرداخت به مقوله ی پوشش و حجاب تنها و تنها روی بحث "پوشش بودن" تمرکز شده است و هدف غایی حجاب که تأمین عفاف جامعه و زن است مورد بی مهری واقع شده است. و همین خلأ، بستر را برای اقدامات هدفمند دشمن و کارهای غیر تخصصی ناآگاهان فراهم کرده است.

- چادرهای آستین دار تنگ بدتر از مانتو،
- چادرهای خاص جدیدی که وارد بازار شده، به انواع روبانهای زینتی آراسته و تزیین شده اند،
- ترویج فرهنگ "با حجاب زیبا شوید" تحت عنوان آموزش شیوه های زیبای بستن شال که عمدتاً مدلها، پوشش را از داخل شدن در مفهوم حجابی که در رساله های عملیه به آن اشاره شده باز میدارد،
- ارائه مدلها به همراه آرایش چهره و موهای برجسته در بالای سر،
- و در نهایت ارائه ی شالهایی تحت عنوان شال عشق،
همه و همه را می شود تحت همین هدف مورد دقت و بررسی قرار داد که سعی دارند تا باظاهر ِ پوشش داشتن، به شکل نامحسوس ماهیت حجاب و عفاف را از بین ببرند و مانع از تحقق هدف غایی حجاب در جامعه شوند. 

قصد پافشاری بر مدل خاصی را ندارم و این کار را نمی پسندم. اما هر چه تحت عنوان حجاب باشد اما عفاف را به جامعه تزریق نکند و زن را زیبا کند، را دامی از دامهای شیطان باید دانست.



پ.ن1: جهت تنویر افکار عمومی، از 11 سالگی تا به امروز برای من چادر حجاب کامل و برتر است و ان شاءالله خواهد بود.
پ.ن2: در پست بعدی به تعصبات موجود در عدم پذیرش مدلهای جدید و در عین حال پوشیده تر و عفیفانه تر، خواهم پرداخت بعون الله تعالی.







برچسب ها: حجاب، عفاف، فلسفه حجاب، آرامش روانی جامعه، چادر، چادر ملی، شال عشق، رساله عملیه، استحاله فرهنگی، ارزش و ضد ارزش،
نگارش در تاریخ سه شنبه 15 فروردین 1391 توسط مهاجر | نظرات ()
«هوالحقّ»

زن وارد مغازه جواهـری فـروشی همسـرش شـد و از او پول خـواست برای خـرید چند جلد کتاب. مرد پس از ردیـف کـردن
بهانه های مختلف برای ندادن پول، پرسید: اصلاً تو اینهمه کتاب میخونی که چی بشه؟ برس به زندگیت. زندگی خوب نداری که داری. و زن با ناراحتی و تحکم گفت: من با نون خالی هم میتونم زندگی کنم اما بدون کتاب نمیتونم. روح من غذا میخواد.*


  

باور من بر این است که نظام دخل و خرج انسانها رابطه ای کاملاً مستقیم با نظام فکری و ارزشی موجود در ذهنشان دارد. به این معنی که اولویتهای ارزشی موجود در نظام فکری و اعتقادیشان، تعیین کننده اولویتهای هزینه های زندگیشان هست.

بارها دیده ام آدمهایی را که ظاهر، آنقدر برایشان مهم بود که حاضر بودند از وعده های غذایی خود کم کنند و در عوض با لباس و ظاهر شیکتری در بین مردم حاضر شوند. یا حتی کسی که تنوع آنقدر برایش مهم بود که لوازم کیفیت پایین می خرید تا مدام در ظاهر زندگیش تنوع داشته باشد. و حتی افرادی که حاضرند به عالم و آدم بدهکار باشند و یا کسب حرام داشته باشند اما از هزینه های سر به فلک کشیده خود و خانواده شان چیزی کم نگذارند. عده ای هم هستند که تعادل در دخل و خرج دارند و
در این نظام اقتصادی خانواده به قول معروف "آسته میان و آسته میرن" .

در این میان هستند کسانی که یا به شدت دغدغه ی فرهنگ دارند و یا مثل من؛ خود-فرهنگی-پندار هستند و در تمام عرصه های زندگی این فرهنگ است که اولویت دارد برای انتخاب ها و تصمیم گیری هایشان. وقتی پای اولویت بندی مخارج می شود، برنده ی این لیست، کالاهای فرهنگی هستند که صدر نشین جدول خرید زندگی می شوند و فاتحانه به دیگر کالاها نگاهی از سر تفاخر می اندازند.

کتاب به عنوان بارزترین کالای فرهنگی، همیشه در صدر لیست خرید این افراد خودنمایی می کند و تا زمان خریداری شدن و لمس صفحات توسط صاحبش، قند در دل فرد آب کرده، شوقی وصف ناشدنی را در دل او ایجاد می کند.

وقتی سفارش را به کتابفروش می دهد، چشمانش در جهت دستان کتابفروش منتظرانه با شوق حرکت می کند و با دیدن کتاب در دست او، خوشحالی از آنها فوران می کند. کتاب را از دست کتابفروش می گیرد و جلدش را نوازشی می کند و نفس عمیقی می کشد، انگار که پس از سالها فراق به محبوبش رسیده باشد. شیفتگی را در احساس لطیف دستانش و چهره ی خوشحالش می توان دید وقتی کتاب را ورق میزند و عاشقانه نگاهشان می کند.

کتاب را جلوی چشمانش می گیرد و بوی کاغذ و چاپ و صحافی- که هنوز از کتاب جاریست- را با نفس عمیقی تو می دهد و با تبسمی بر لب و چشمانی بسته سرش را آرام به سمتی میگرداند به نشانه اینکه: عجب عطری!

لذت تا زدن اولین صفحه کتاب از همان قسمتی که صحاف خط انداخته تا صحافی کتاب به هم نریزد هم از لذتهای فانتزی این آدمهاست.

خلاصه این افراد ممکن است یک لباس را برای دهها عروسی و مهمانی بپوشند، یک کفش را سالها به پا کنند تا کفش بیچاره به زبان بیاید و پاره شود، هیچ وقت به فکر خرید بوفه یا لوازم کریستال دکوری نیفتند، اما محال است بدون کتاب بتوانند سر کنند و روحشان سلامت بماند. شاید یک جور اعتیاد مثبت داشته باشند!: )

و وای به روزی که مجبور به همجواری و زندگی با آدمهایی شوند که نه تنها به این مسائل فکر نمیکنند بلکه حتی در هزارمین اولویت آنها هم جایی برای کتاب و کالای فرهنگی یافت نمی شود! آنوقت است که اگر مانع هم سر راهشان ایجاد شود، روحشان رفته رفته بیمار شده و به مرز یخ زدگی میرسند و شبیه عاشقهای دور افتاده از معشوق مسخ میشوند انگار.

با کتاب زیستن و کتابخوار بودن -و نه فقط کتاب خوان بودن- لذت عمیقی است که به حیات فکری آدمی بُعدهای مختلف میدهد و جریان سیال ذهن را به تکاپو وا میدارد.

این لذت را کاش نه از خودمان دریغ کنیم و نه از ما دریغ کنند!


*سکانسی از یک فیلم داستانی



یکجرعه دلنوشت به روز شد. جاش که یادتون هست؟ صفحات جانبی



برچسب ها: کتاب، لذت کتاب خواندن، زندگی، نظام اقتصادی، نظام ارزشی، عطر کاغذ، جریان سیال ذهن، روح، غذا،
نگارش در تاریخ جمعه 26 اسفند 1390 توسط مهاجر | نظرات ()

«هوالحق»

چند وقت پیش یادداشتی در کیستی ما منتشر شد با عنوان تفتیش عقاید حزب الله!
در این یادداشت بخشی از حرفها و درد دلهای ما که مدتهاست گوشه قلبمان جا خوش کرده اند زده شد.
از تناقض رفتاری مدعیان آزادی اندیشه در برخورد با افکار و اظهار نظرهای طیف حزب اللهی جامعه و حمله های لفظی و توهین مداوم به آنها توسط قلم به دستانی که پز روشنفکری میدهند و دم از آزادی اندیشه میزنند.
ماهها بود که این موضوع را در ذهنم سبک-سنگین میکردم و چندین بار نگاشتمش در همانجا و دوباره یک شیفت دلت زدم و بنا به دلایلی بر روی مانیتور پاکنویسش نکردم. اما اینبار دیگر نمیشد بیخیال موضوع شوم.

«سانسور و عدم وجود آزادی در ایران»


بعد از پیرزوی انقلاب اسلامی در ایران، مخالفان نظام هر روز با حربه ای جدید وارد میدان مقابله با آن شدند. حربه ی فرهنگی در قالبهای متعدد بیشترین کمک را به استعماگران و مخالفان نظام در این راستا نمود. یکی از زیر شاخه های این حربه؛ تبلیغات گسترده بر سر این موضوع بود که در ایران آزادی فکر و عمل وجود ندارد و نظامی استبدادی بر آن حاکم هست و شدت این تبلیغات پس از بر سر کار آمدن دولت اطلاحات! توسط روزنامه ها و تریبون های این حزب افزایش یافت و جالبتر اینکه دولت نهم و دهم بیشترین هجمات اتهامی را در عدم رعایت این قضیه از جانب مخالفان به خود دیده است.
اما به راستی سؤال اینجاست که در ایران آزادی فکر و اندیشه وجود ندارد؟ 
آیا در ایران سانسور وجود دارد و اهالی رسانه  بخشی از واقعیتها را سانسور می کنند؟
من امروز به ضرس قاطع میگویم در ایران اغلب اهالی رسانه هم واقعیتها را سانسور کرده اند و هم آزادی اندیشه توسط مدعیانش در مقام عمل به مسلخ نقد و انتقاد و چرایی رفته است.

#وقتی پس ازگذشت 33 سال از پیروزی انقلاب اسلامی هنوز فیلمهایی روی پرده سینما و جشنواره فیلم فجر می رود که صریحترین توهینها را به نظام حاکم میکند و تولیدکنندگانش یا نامزد دریافت جایزه میشود و یا برنده و هیچ برخورد انتظامی و قضایی با آنها نمیشود و در عوض فیلمهایی که بخشی از دغدغه های امت حزب الله را نمایش میدهد، مورد بی مهری همان اهالی هنری واقع میشوند که دم از آزادی فکر و قبح سانسور میزنند، این یعنی که در ایران آزادی اندیشه وجود ندارد.
#وقتی پس ازگذشت 33 سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران هنوز هم اهالی سینما و تلویزیون و داستان نویسان و رمان پردازان هیچ تصوری از یک حزب اللهی تمام عیار در آثار خود به نمایش در نمی آورند و به نمایش چهره های مذهبی به دور از اجتماع و سیاست اصرار میکنند و یا اگر تمایلات سیاسی اش را بروز دهند در تقابل با نظام حاکم جمهوری اسلامی ایران است، این یعنی که در ایران سانسور واقعیتهای وجود دارد.
#وقتی در سینمای ایران مدعیان فیلمسازی برای دفاع مقدس و تعهد به آن، تصویری از آن 8 سال ارائه میدهند که مفهوم جنگ را به جای دفاع مقدس منتقل میکند و قشر حزب اللهی معتقد به دفاع مقدس و قداست جهاد را نادیده میگیرد یعنی سانسور در سینما.
#وقتی فیلمسازان و داستان پردازان ما که مدعی به نمایش درآوردن واقعیات جامعه هستند و در عمل سعی میکنند آنچه از جوان امروز ارائه میدهند، شبیه "حبیبه" ی  مزرعه پدری باشد یا پسران و دخترانی که از آرمان و اعتقادات مقدس پدران و مادران دور شده اند و میخواهند دنیای جدیدی را تجربه کنند -و اتفاقا داستانپردازی به گونه ای است که تلویحاً محق هم انگاشته میشوند-، یعنی دارند سانسور واقعیت میکنند. یعنی خواه ناخواه دارند با بزرگنمایی این طیف، دسته دیگر از جوانان را نادیده میگیرند که عاشقانه آرمانهای انقلاب را پی میگیرند و حتی ممکن است در مقابل پدران و مادرانی که یا با این آرمانها بیگانه اند و یا از آنها بریده اند قرار بگیرند و بهای گرانی را سر ایستادگی بر آرمان انقلاب و ولایت بدهند. و این یعنی سانسور واقعیت.

#اصلا کدام فیلمسازیست که بی محابا خانواده ای متدین و مطلوب  را نمایش دهد که عکس حضرت آقا بر دیوار و طاقچه آنها چشم نوازی کند و اتفاقا مورد بی مهری دوستان آزاد اندیش و هنرمند واقع نشود؟

چرا مدعیان هنر برای هنر، سیاسیترین فیلمها را علیه انقلاب و آرمانهای آن میسازند و آنوقت در همین شهر من هیچ سینمایی شکارچی شنبه را بر روی پرده نبرد و "پایاننامه" را چنان بکوبند که مبادا فرد دیگری جسارت به خود دهد و خلاف نظر مافیای سینما فیلم بسازد و ابوالقاسم طالبی که هنوز طعم شیرین "به کجا چنین شتابان"ش زیر دندانمان جا خوش کرده، بعد از کش و قوسهای فراوان بتواند اجازه اکران "قلاده های طلا" را بگیرد و این وسط تلفن همراه رییس جمهور و دموکراسی در روز روشن و ... صریحترین توهینها را به رییس جمهور قانونی ملت بکنند و اتفاقا هیچ برخوردی هم با آنها نشود.

من امروز با اطمینان میگویم که در ایران آزادی فکر وجود ندارد جز برای طیف خاصی که اتفاقا از مخالفین نظام هستند.
من امروز به یقین میگویم در ایران سانسور واقعیت رخ میدهد و فقدان تصویر حقیقی حزب اللهی در آثار اهالی هنر سینما و داستان نویسی مؤید این ادعای من است.

یاد سید مرتضی بخیر: در جمهوری اسلامی همه آزادند جز حزب اللهی ها.




برچسب ها: حزب الله، حزب اللهی، سینما، تلویزیون، رمان، داستان، قلاده های طلا، دموکراسی در روز روشن، تلفن همراه رییس جمهور، شکارچی شنبه، سانسور، آزادی اندیشه، دولت اصلاحات، هنر برای هنر،
نگارش در تاریخ سه شنبه 25 بهمن 1390 توسط مهاجر | نظرات ()

با صدای زنگ آیفون از خواب پرید....
 شب قبل رو با قصه ای که پدر براش تعریف کرده بود، با حس قشنگی که از شونه کردن موهای بلندش توسط انگشتای پدر تو دلش رخنه کرده بود، آروم خوابیده بود. وقتی که چشماش آروم آروم سنگین میشد، گرمای بوسه پدر روی پیشونیش جا خوش کرد و مثل فرشته ها آرووووم خوابید.

صدای آیفون رو که شنید، مثل جرقه از تخت پرید پایین و بدو رفت بیرون. طوری تیز رفت که موهاش توی هوا بالا پایین میپریدن. درست جلوی رخت آویز کنار در ایستاد. باباییش داشت کتش رو میپوشید. از تو آینه دخترک رو دید.

:سلاااااااام دخترم! گلم! عسلم! پری بابا! صبحت بخیر
دخترک با ناز دخترانه که بابایی میگفت دلمو میبره، گفت: سلام. صب شمام بخیر.
مرد جلوتر رفت. دخترک رو بغل کرد و دخترک بوسه خوشمزه ای حواله پدر کرد. مرد همینطور که با دست موهای بلند دختر رو از صورتش میزد کنار پرسید: عسل بابا چه زود بیدار شده! و دخترک تازه یاد زنگ در افتاد.
- بابایی! داری میری سرکار دوباره؟
: بعله دیگه.
وقتی این جمله رو گفت رسیده بودن دم دستشویی. مرد شیر آب رو باز کرد. خودش صورت دخترکش رو شست، با حوله خشک کرد و به اندازه ی هزاران سال پدارنه نگاه کرد بس که نگاهش عمیق بود.

- بابایی! کی برمیگردی؟
: هر وقت کارم تموم بشه دخترم.
-شما همش کارتون دیر تموم میشه آخه! دلم زیاد تنگ میشه براتون خب.

فاطمه! مامان! بابا و دوستاش به خاطر تو، من، دوستای خدا دارن زیاد کار میکنن. میخوان تو و دوستات خیلی باسواد بشید، خیلی قوی بشید. اونقدر که آدم بدا دیگه هیچ آدم خوبی رو نتونن اذیت کنن.

زن به داد مرد رسیده بود. هر چند دخترک هنوز قانع نشده بود. زن کیف قهوه ای رو داد دست مرد و لبخندی به مرد هدیه داد و آروم گفت: "با خیال راحت برو! در امان خدا" و مرد که امروز انگار میخواست به اندازه هزار سال پدری کند و همسری، عاشقانه تر از همیشه به چهره زن نگاه دوخت و گفت: برای ابد ممنونتم.

*******      *******      *******      *******
 دخترک چسبیده بود به بغل مرد و محکم دستاش رو دور گردنش گره کرده بود.
-بابااااا! مگه مهندسا هم میتونن با آدم بدا بجنگن؟
: بعله. پس چی که میتونن. اصلا همه میتونن با آدم بدا بجنگن و دشمنای خدا رو شکست بدن. حتی نقاش کوچولوها.
- بابا! دشمن از مهندسا هم میترسه واقعاً؟
: امممممم. فکر کنم اگه کارشون رو خوب انجام بدن، بترسه.
و فاصله در خانه تا درب ماشین خاکستری با همین چهارتا سوال و جواب طی شد. راننده پیاده شد. سلامی به مرد داد و احوالپرسی گرمی با دخترک کرد.
مرد دخترک شیرین زبان دوست داشتنیش رو گذاشت زمین و گفت: بدو برو پیش مامان. صبحونه ات رو که خوردی و نقاشیای خوشگلت رو هم کشیدی اگه کارم زود تموم شد بهت زنگ میزنم. و دختر با موهایی که در هوا نقش موج میزدند، لی لی کنان جلوی چشمان مرد، رفت سمت مادر.

*******      *******      *******      *******

زن داشت ناهار آماده میکرد و دخترک که مداد رنگی قهوه ایش رو پیدا نمیکرد، رفته بود تو اتاقش دنبال مداد قهوه ای.
صدای اخبار ساعت 14 از تلویزیون بلند شد. گوینده خبر گفت: امروز صبح، صدای انفجاری مقابل دانشگاه .... و زن خودش رو به حال رسونده بود جلوی تلویزیون و رنگ به چهره نداشت. زیر لب ذکر میگفت تا آروم بشه . تنها چیزی که شنید این بود: ترور این دانشمند هسته ای، شبیه ترورهایی است که موساد طراحی میکند و تطابق صددرصدی با شیوه ی ترور شهدای قبلی عرصه ی جهاد علم و فناوری دارد.
دخترک با صدای بلند از اتاق اومد بیرون.
- مامان پیداش کردم. مداد قهوه ای رو. میخوام باهاش نقاشی کیف بابا رو رنگ کنم.
و همینطور که به سمت زن میومد، نگاهش به صفحه تلویزیون افتاد و یک کیف قهوه ای که افتاده بود کنار خودروی خاکستری رنگ و داشت توی حوض خون شنا میکرد.
- مامان! ببین اون کیفه چقدر شبیه نقاشی منه! مامااااان! بابا کی زنگ میزنه؟
و زن زیر لب آروم و غصه دار گفت: بابات که گفت اگه کارشو خوب انجام بده، دشمن ازش میترسه.


با افتخار تقدیم به شهدای هسته ای



برچسب ها: داستان کوتاه، شهدای عرصه علم و فناوری، شهدای دانشمند، شهدای هسته ای، موساد، شهادت، فرزندان شهدا،
نگارش در تاریخ یکشنبه 9 بهمن 1390 توسط مهاجر | نظرات ()

«هوالحقّ»

سالهاست قلم به دستانی که جوهر قلمشان را کاخ سفید و موساد شارژ میکنند، مدام در حال نظریه پردازی های مختلف و رنگارنگ هستند، تا به زعم خودشان خیل مردم را از جهل برهانند و ثابت کنند که "ولایت فقیه" هیچ اصل و اساسی در دین و شریعت ندارد.

ذهنها و قلمهایی که هتک حرمت افرادی چون سروش، کدیور و گنجی به ساحت معصومین را 
گویا هیچگاه ندیده اند و حافظه ی تاریخی ملت، حتی یکبار هم انتقادشان را از این کفر گوییها به یاد ندارد.
گویا وظیفه ای دیگر برای خود تعریف کرده اند و آن، سر ستیز داشتن با "ولایت فقیه" است و اصرار و ابرام بر اینکه حکومت دینی جز برای معصومین خطاست و هیچ وقت هم تکلیف مردم را روشن نکرده اند که در عصر غیبت امام معصوم(ع)، سرسپردن به حکومتهای غیر دینی بهتر است یا برخورداری از رهبری فردی که نزدیکترین نسخه به معصوم است. 

عاشورای سال 88 شمسی......
 در پی جر زنی دو تن از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری نسبت به نتیجه انتخابات، حامیان این جرزنی که با نام  "جنبش مرگ مغزی شده سبز" معرف حضورتان هست، دست به اقدامی زدند که پرده از چهره منافقانه شان برداشت و مردمی که شاید هنوز با شعار "یک یاحسین، تا میر حسین" به این جنبش باور داشتند با چهره ی حقیقی این جنبش آشنا شدند.

وقتی مردم عزادار در هیئات و تکایا مشغول عزاداری برای سالار شهیدان و شهدای کربلا بودند، پیاده نظام اسرائیل و آمریکا در قالب اعضای این جنبش در یکی از خیابانهای تهران شروع کردند به اغتشاش و هلهله و پایکوبی و سر دادن شعار علیه نظام و اصل "ولایت فقیه". خبر که به مردم عزادار رسید همگی مراسم عزاداری را به سمت خیابان مذکور انتقال داده، با همان حال حزن و ماتم به مقابله با امویان زمان پرداختند. تصاویر واقعه دردناک که از رسانه ملی پخش شد، خشم مقدس و اندوه؛ همه ایران را فراگرفت و چند روز بعد در 8 و 9 دی مردم به صورت خودجوش، راهپیمایی سراسری میلیونی ترتیب دادند که بهت همگان را برانگیخت تا جایی که بنگاههای سخن پراکنی که میخواستند طبق معمول منکر حضور میلیونی مردم شوند؛ برشی از تصاویر مربوط به محل و زمان دیگری که تنها چند ده تن در آن حضور داشتند را نمایش دادند تا وانمود کنند نظام به دنیا دروغ گفته. تصاویری که راهپیمایی کنندگان در 9 دی را با لباس تابستانی آستین کوتاه نمایش میداد: )


اما نکته ی جالب توجه در این اتفاقات.....

با کمی دقت در ماهیت این وقایع و عمق آنها این سوالات مطرح میشود ؛ که چه شد که پیاده نظام ِ هتاک و خرابکارِ اسرائیل و آمریکا در شادی و هلهله و پایکوبی روز عاشورا، شعار علیه "ولایت فقیه" سردادند و اساساً چه رابطه ای بین واقعه کربلا و بحث حکومت اسلامی و "ولایت فقه و فقاهت" است؟


چه شد که نقطه ی اوج و محور شعارهای مردم خشمگین و ماتم زده از اندوه مضاعف عاشورای آن سال، در راهپیمایی چند روز بعدشان، این عبارت بود: «مرگ بر ضد ولایت فقیه»

با اندکی واکاوی و دقت در ماهیت قیام عاشورا و بحث ولایت فقیه، میتوان دریافت که ارتباطی کاملاً مستقیم بین ضرورت حکومت اصیل اسلامی و قیام عاشورا وجود دارد.

امام حسین(ع) هدف از قیام خویش را احیای دین جدشان رسول اکرم(ص) معرفی میکنند. دینی که حکومت بر پایه ی دستورات الهی را بزرگترین ضامن اجرای احکام الهی در جامعه میداند و در آن برهه ی زمانی تصدی اداره آن به دست فرد فاسدی افتاده بود که نام مسلمان را بر خود حمل کرده بود اما طریق کفار را پی گرفته بود و حتی با مشاوره سر جون مسیحی به مقابله با امام حسین برخاست.

و در دنیای امروز
کدام حکومت است که نزدیکترین نسخه باشد به حکومت نبوی و علوی، جز جمهوری اسلامی ایران که رهبریِ فقیه عادل و عالم و مدبر را در رأس خود دارد؟ 

همگان معترفند که در عاشورای سال 88 طومار فتنه گران به دست خودشان برچیده شد و دستشان برای همه رو شد. اما هنوز هم هستند کسانی که با هزار جد و جهد سعی دارند روایات دالّ بر ضرورت و صحت حکومت فقیه عادل و عالم و مدبر در عصر غیبت را منکر شوند و آن را خلاف اسلام معرفی کنند.
در حالیکه هیچ نیازی به چنان تلاشها و  دود چراغ هوا کردن ها نیست وقتی که سالهاست همه فهمیده اند ریشه این حکومت در اسلام ناب محمدی است و اگر اینگونه نبود وقایع عاشورای 88 جور دیگری رقم میخورد. اهانت به ساحت امام حسین و شهدای کربلا قرین با اهانت به اصل ولایت فقیه نمیشد و مردم زخم خورده از هتاکی جرثومه های اسرائیل، شعار"مرگ بر ضد ولایت فقیه" را با "حسین حسین شعار ماست؛ شهادت افتخار ماست" سر نمیدادند.

توجه به اهداف قیام عاشورا و مبانی اسلام اصیل، و دقت در خشم همزمان ایادی استکبار از عزاداری اباعبدالله(ع) و ولایت فقیه، و چینش شعارهای هر دو گروه در کنار هم، نتیجه ای ندارد جز اینکه: ولایت فقیه اصلی است که ریشه در اسلام اصیل دارد و حتی دشمن هم به خوبی این مطلب را فهمیده و حتی عوام برتر از خواص هم به این قضیه پی برده اند و باز هم قصه قصه خواصی است که دیرتر از عوام حرکت میکنند و گاه از حرکت باز میمانند.


و اینجاست که صدق بیان حضرت امام (ره) بار دیگر تجلی مییابد : این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.


*****************************************
پینوشت 1: به علت غیبت طولانی مدتم از همه سروران بزرگواری که کلیک رنجه فرمودند، کامنت گذاشتند و اظهار لطف داشتند، عذرخواهی میکنم و از لطف همگی سپاسگزارم. شاید اگر توفیق بود منبعد کمی بیشتر امکان حضور داشته باشم
پی نوشت 2: از دوست عزیز و پر مهرم که در تمام مدتی که نبودم و نیستم زحمت تأیید کامنتها را میکشند صمیمانه تشکر میکنم. زیارت شش گوشه نصیبشان.



برچسب ها: ولایت فقیه، عاشورای 88، انتخابات ریاست جمهوری، نهم دی،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 7 دی 1390 توسط مهاجر | نظرات ()

«هوالحقّ»

مسجد در نگاه اول عبادتگاه مسلمین است اما با نگاهی حتی گذرا به تاریخ صدر اسلام در می یابیم که کارکرد مسجد در امور عبادی صرف، خلاصه نمیشود. در واقع حد فاصل بین عبادتگاه مسلمین با مراکز عبادی دیگر ادیان در این است که، مسجد قابلیت دارد تا بین دنیا و آخرت و فرد و جامعه پیوند و رابطه ایجاد کند.
ماهیت مکانی که پیامبر اکرم در ابتدای تشکیل جامعه اسلامی به تاسیس آن اقدام کردند، چنان است که بتواند جامع بین ذکر و عبادت و علم و جهاد و نیز تدبیر امور دنیوی باشد و همانگونه که جایگاه عبادت است پایگاه سیاست نیز باشد.

اگر نگاه جامع به کارکرد مسجد نداشته باشیم و اگر سعی در رفع مشکلات آن نکنیم، بلا شک خطر غفلت از ایجاد نقطه مطلوب برای این پایگاه، همه اقشار جامعه امروز و فرداها را در بر خواهد گرفت.

به عنوان کسی که از کودکی افتخار مسجدی بودن را دارم، و تجربه حضور در مساجد مختلف را داشته ام، سالهاست که از یکسری نواقص و ضعفها در خصوص مسجد نالان هستم. این مشکلات عدیده را مقام معظم رهبری در پیام خود به نوزدهمین اجلاس سراسری نماز، در چند محور عمده مطرح کردند و ضرورت پرداخت به آنها و رفع تمامی مشکلات مساجد را خواستار شدند.

1- توجه به بنای مساجد و عمران آنها و پرداخت به آرایه های ظاهری و معنوی آنها.

مسائل و مشکلات زیر شاخه ای این بند را می توان در این موارد خلاصه کرد:

# با گذشت بیش از سی سال از انقلاب هنوز هم برخی از روستا و شهرها و شهرکها از نعمت ابتدایی ترین شکل مسجد محرومند.

# مشکلات همیشگی قسمت بانوان در اغلب مساجد کشور:
 - اختصاص شبستانها و مکانهای تنگ و کوچک به بانوان
 - صعب العبور بودن و پله خور بودن قسمت بانوان مساجد.
 - فقدان حسینیه در برخی مساجد، که ضرورت وجود حسینیه در ایام ویژه چون شبهای قدر و ایام ولادت و شهادت معصومین دو چندان است.
 -ضرورت قرار دادن حسینیه در ورودی مسجد (ضرورت این اقدام را با ملاحظه شبهای پر جمعیت و حضور جمعیت بر سر راه عبور، میشود فهمید)
 -همانطور که در اختصاص مکان برای نمازگزاران خانم، به شیوه تقسیم ارث و تفاوت زن و مرد برخورد میشود، وضوخانه و سرویسهای بهداشتی هم از این اصل رجال التاسیس !!!!!مستثنی نیست.
 -عدم برخورداری بانوان از تصویر جلسات سخنرانی و واعظ.( 70 درصد آموزش از طریق بینایی است. مسلماً اگر به همراه صدای خطیب بانوان تصویر او را نیز داشته باشند، واعظ مجبور نخواهد بود هر یک ربع یکبار با صلوات و تذکر دعوت به سکوت کند)
 
در کنار تمام موارد فوق حساب کنید که معمولاً بچه ها هم با مادر هستند

2- اهمیت شخصیت فردی، دینی و علمی روحانی و امام جماعت مسجد.


# امام جماعت باید روحانی حوزوی باشد.


#روحانی مسجد باید کارشناس و خردمند باشد و چون طبیبی دلسوز باشد برای مجموعه مسجد.


# روحانی مسجد باید محور فعالیتهای مسجد باشد و آنها را مدیریت نموده به سمت درست هدایت کند.

# معارف عرضه شده در مسجد، جامع تمام مواردی باشد که انسان در زندگی فردی و اجتماعی بدان نیازمند است. باید تفسیر، حدیث، موعظه و پرورش اخلاقی در کنار معارف اجتماعی و سیاسی برنامه های آموزشی و فرهنگی مسجد را تشکیل بدهد.
برخی ها تا به مسجد میرسند یک سجاده پهن کرده یا در رکوع وسجودند فراغ از بقیه و یا در صدد هستند کل مفاتیح را ختم کند. همین و دیگر هیچ: )

3- تاکید بر حضور فعال جوانان در مسجد و تلاش بر جذب آنها از طریق مودت و محبت ورزی.

# هنوز هم مساجدی هستند که هیئت امنایش را فقط چند تن از کهنسالان تشکیل میدهند، آنهم چند نفر از سن و سال دارهای مرد. در حالیکه اگر جامعه مسجد از تمام اقشار عضو دارد باید، هیئت امنایش هم متشکل از تمام اقشار آن باشد. تجربه کهنسالان در کنار تخصص و به روز بودن اطلاعات جوانان، مسلماً رسیدن به مسجدی با طراز اسلامی را میسر میکند.

# عدم بهره مندی از اخلاق خوش، مخصوصاً در برخورد باجوانانی که تازه به مسجد آمده اند و یا احیاناً در گذشته خطاهایی داشته اند. و این عبوسی چهره نصیب آنهایی هم میشود که فقط در مناسبتها و ایام خاص چون رمضان به مسجد می آیند. در حالیکه این اوقات بهترین فرصت جذب است.

# وظیفه جوانان مسجدی هم حضور بسیجی وار است تا روحیه نشاط و آینده پویایی و امیدواری را به مسجد تزریق کنند.


4- تعامل مساجد با مراکز آموزشی هر محل و نیز ساکنین محل.

# باید نخبگان و ممتازان علمی، هنری، ورزشی و اجتماعی مراکز آموزشی در مساجد، در برابر همه توسط امام جماعت مورد تقدیر و تشویق قرار بگیرند.( یعنی ما مؤمن یک بعدی نمی خواهیم)

# تعامل با مردم محل، شریک غم و شادی آنها بودن، حتی باید روابط مسجد با نوزادی که تازه متولد شده است هم برقرار باشد و این روابط مستحکم شوند.

# رعایت حال و آسایش مردم محل، بخصوص مجاوران مسجد، و عدم آزار و اذیت آنها
(تنهایی صدایی که باید از بلندگوی مسجد پخش شود، صوت خوش و دلنواز اذان است و لاغیر)

*****************************
شبهای قدر در پیش روست.........از تمامی دوستان و هسنگران قدیمی و جدید، تمنای دعا دارم. دعا برای فرج و دعای حسن عاقبت برای این حقیر

پ.ن: مهاجر بزرگوار از من خواستند که از همگی شما برای حضور در مهمانی بزرگ فردا دعوت کنم. وعده همه ما راهپیمایی پرشکوه روز قدس در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان





برچسب ها: مسجد، عبادتگاه، کارکرد مساجد، نقش امام جماعت، شبستان بانوان، حسینیه، جوانان، تعامل مسجد با اهالی محل، تعامل مسجد با مراکز آموزشی، مسجد با طراز اسلامی،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 27 مرداد 1390 توسط مهاجر | نظرات ()

«هوالحقّ»

سال، سال جهاد اقتصادی است.

گاهی باید اقتصادت را و پولت را صرف جهاد کنی و گاه باید برای اقتصاد، جهاد کنی.

امسال از آن جهاد دومی باید بکنیم که نکرده ایم و هنوز معلوم نیست در چند ماه آینده قدم و همتی ولو کوتاه برخیزد یا نه.

نقش زن در تنظیم مناسبات اقتصادی و مدیریت اقتصادی خانواده، در فرهنگ اسلامی، نه تنها انکار نشده بلکه مورد تاکید هم قرار گرفته.

ماه، ماه بندگیست. خوب می دانی و میدانیم که شرط پذیرش اعمال در گرو ولایتپذیر بودنمان است.

همین مهمانی های افطاریمان را عرصه جهادی خود بدانیم و حداقل حرکت برای جهاد اقتصادی را از همین سنگر استارت بزنیم.

این تخم لق را چه کسی در دهان ما شکانده که باید سفره افطار سه جور خورشت و سوپ و کوکوهای مختلف و چندین نوع مربا و دسر و ... داشته باشد؟

ساده ترین سفره، خالصانه ترین سفره.

امسال بیاییم جهادی افطاری بدهیم. جهادی افطار کنیم.


نگارش در تاریخ سه شنبه 11 مرداد 1390 توسط مهاجر | نظرات ()
 
«هوالحقّ»

در گذار روزها و ماهها و سالها که به روزمرگی سپری کرده ام و خود را غرق کرده ام در دنیا و چسبیده ام به زمین، کرمی را می مانم که پیله های دست و پاگیر به ظاهر زیبایی را دور خود تنیده است. اما اگر خود را نرهاند از چنگالشان، همین پیله هاست که حیاتش را نشانه میروند.

#ای مهربان من!  اگر نباشد اراده و همتی که تو عطایم کرده باشی و پیله های خوش ظاهر و بد باطن از هم گسسته نشوند و چشمم به آسمان و خورشید روشن نشود، در جهنم پیله ها خواهم سوخت و نیست خواهم شد. اگر پیله هایی را که خود تنیده ام بر گرد وجودم، نابود نکنم، بال حیاتم گشوده نمیشود به سمت آسمان رحمت و بخششت.


#مهربان معبود من! دستان نیازمند من به سویت دراز شده اند و از توهدایت می طلبند و راه نمایاندن به آنچه خیر است. گامهایم ملتمسانه منتظرند آگاهیشان بخشی و راهنمایشان باشی تا سدی شوند بر سر راه رسیدن من بر " ما لا تحبّ" 





#روزهای عمر را تو موعظه ام کردی و من به بطالت و سفاهت نشستم و نشنیدم و پیله تنیدم به دور خودم. از محارمت منعم کردی و تجاوز کردم و باز  دور دیگری از پیله........ و اگر تو نبخشایی مرا، کجا دست دراز کنم به گدایی رحمت و غفران؟ یا کریم!


#توئی که آفرینش و روزیم در دست توست، همان سان که حساب اعمالم را داری و می دانی و می دانم که فقیر و نیازمند رحمت توأم! اگر از من روی برتابی به که شکوه کنم از نفسی که مرا به سوی دوزخ میخواند؟ و به کدامین سو اشک حسرت و اندوه و ندامت سر دهم؟ و جز تو به بخشش و عفو که امید بسته باشم؟

#آخرین رایحه های شعبان را با حسرت و ولع می بویم و دست دعا و التجا به سویت گشوده ام، تا توفیق را توشه راهم سازی و من چنان شوم که دوست میداری و به لطف هدایت و رحمتت آنگونه باشم که ساعات و دقایق و ثانیه های شهر الله الاکبر را به بندگی سر طاعت و تسلیم فرود آورم. ماهی که دارد کم کم به ما روی می آورد و هنوز دارم زیر لب زمزمه میکنم چه کم توشه ام برای دخول در رمضان المبارک!

#مهربان من! معبود من! مدام عصیان می کنم و تو حلم می ورزی و باران جود و کرمت را بر زندگیم جاری میکنی. انگار که نه گناهم را دیده ای و نه من ساکن همان زمینی هستم که تو مالک آنی. پس چگونه چشم انتظار عفو تو نباشم و دست سائلی به درگاهت دراز نکنم و نخواهم لایقم بداری برای ساییدن  سر بندگی به آستانت؟

#پروانه، پروانگیش در این است که پیله را بگسلد و بال بگشاید و پرواز کند. کمال پروانه در رسیدن به خورشید و ذوب شدن در عشق اوست. کمال پروانه، حیات اوست. خوب من! این نعمت را از من دریغ مدار!
بال پروازم را در حب اولیائت و بغض دشمنانت به پرواز دربیاورد. شوق رسیدن به آفتاب رحمتت را در دلم چنان بیفروز که برای وفا به عهدی که روز ازل با تو بستم، سر از پا نشناسم.
میدانی و میدانم که جز ولایتمداری، هیچ چیز یارای آن را ندارد که شوق رسیدن به تو را در دلم به غلیان دربیاورد و هیچ چیز جز آن نیست که راه رسیدن به تو را برایم بنمایاند.




در این آستانه ماه مبارکت که در ظرفش نازل میکنی ملائکه و روح را بر قلب نازنین آخرین حجتت، عنایت بنما و گوشه چشمی و تک تک تارهایی که ریشه در شک، کفر، یاس، سرکشی، غرور و نفاق دارند به برکت ایمان و مقام رضایی که عطایم میکنی، بگسل!

ماه محبوب در راه است....دست من و دامان تو...........درد من و درمان تو........ یا ربّ! یاربّ! یاربّ!

**************************
شاید تا بعد از رمضان کاملاً حضور نداشته باشم و همچنان تأیید کامنتها و زحمت اینجا با دوست عزیزم خواهد بود. اما نظرات پر مهر شما به دستم میرسد




برچسب ها: شعبان، رمضان، مناجات، غفران، معصیت، بندگی، پروانه، پرواز، آسمان، پیله، ولایتمداری،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 5 مرداد 1390 توسط مهاجر | نظرات ()

«هوالحقّ»

 پدر خانواده با اینکه اصول خود را برای اهل خانه و فرزندان در روند تربیتی اش مشخص کرده اما گاه، حس میکند که باید بیشتر برای فرزندانش تشریح کند ابعاد وظایفشان را و چگونگی طی کردن مسیر را.  همان پدر دلسوز می آید و رفتار یکی از فرزندان را که خوب عمل کرده مورد تشویق و تقدیر قرار میدهد و این تقدیر را مستند میکند به کارهایی که او انجام داده و نحوه انجام آنها تا همه متوجه بشوند که کدام کار با چه شیوه ای، مورد رضایت وی است.

حالا شده حکایت ما........ کم کاری کرده ایم؟......بلد نبوده ایم؟....... نمی دانم. اما مطمئن هستم که تمجیدات مقام معظم رهبری از روحانی دوست داشتنی ای به نام حجة الاسلام محسن قرائتی نه لغو بود و تعارف و نه بی دلیل.


آنچه از این تعاریف بر می آمد و حتی خود حضرت آقا روحی له الفداء نیز به آن اشاره داشتند، این بود که چنین روشی باید الگو قرار بگیرد برای همه. و به زعم وقتی ایشان فرمودند بخصوص طلاب، معنیش این نبود که ما این نصایح را پشت گوش بیاندازیم.


صحبتها رسا بود و آشکار.  نه نیازی به تشریح دارد و نه چون منی استحقاق تشریح بیانات مولای مطهر را دارد. اما به عنوان کوچکترین فعال عرصه فرهنگی، حس کردم، میتوان سرفصلهای عمل در این حوزه را  از لابلای این خطابهای تمجیدوار استخراج کرد:

1-یکی از شیوه های امر به معروف و نهی از منکر، معرفی الگوهای مثبت و تشویق آنهاست بدون تخریب دیگران.

2- توجه به تمام ظرفیتها و استعدادها و اینکه جامعه اسلامی جامعه ای تک بُعدی نبوده هرکس در حوزه توان و استعداد خود میتواند در جهت پیشبرد اهداف آن بکوشد.

3- عملی مورد رضایت رهبری معظم است که :

# ابتکاری بوده، خلأهای جامعه را پر کند.


# توأم با خلوص نیت و معنویات باشد.


# کمال طلبی در کسب موفقیتها مورد غفلت واقع نشود و به برکات محدود، اکتفا نشود.


#قبل از شروع به کار برای یافتن نیازهای جامعه تلاش و کوشش نمود.


4- رعایت اصل تواضع و خود را از مخاطب جدا نکردن و همراه با او بودن. قابل توجه آنهایی که تا یک کاری میکنند علاوه بر اینکه در بوق و کرنا کردنشان گوش فلک را کر میکند، مدام خود را بهترین و مهمترین و فعالترین و غیره ترین انسان روی زمین معرفی می کنند که هیچ کس را یارای رسیدن به آنها نیست.

"میخواهیم اینجور كار كردن براى ما - براى همه‌مان، بخصوص ما طلبه‌ها - الگو بشود؛ یعنى اینجور حركت كنیم"+

5- توجه عمیق و حقیقی به معنویات، خصوصاً خلوص نیت، در موفقیت امور و پیشرفتها.

"خداى متعال با نیتهاى خالص همراه است؛ خلوص نیت تأثیر عجیبى دارد در پیشرفت كارهائى كه با این نیت انجام میگیرد. این هم یك نكته است؛ خیلى مهم است" +

اینجاست که از مدح مادح خوشحال نمی شویم مگر اینکه رضایت الهی را در پی داشته باشد و در برابر انجام وظیفه الهی سرزنشِ ملامتگران، دلمان را به درد نمی آورد چون طرف حسابمان خداست و بس.

6- تلاش برای ساختن کشور، خصوصاً در عرصه فرهنگی تلاشی عمومی است و زن و مرد ندارد. هر کسی طبق توان و استعداد خودش، برای پیشبرد اهداف، طبق نقشه "راه بر" باید کمر همت را ببندد.

"امیدواریم ان‌شاءاللَّه خداوند به ایشان، به همه‌ى شما برادران، خواهران عزیز كمك كند، طول عمر بدهد، سلامتى بدهد كه بتوانید این كارها را دنبال كنید؛ اینها مهم است." +

****************************************************

عاشقانه:




http://www.nashrine.com/view/post:504603








برچسب ها: دیدار با استاتید و دانش اموختگان مهدویت، مقام معظم رهبری، آقای قرائتی، نماز، زکات، مهدویت، نیاز جامعه، خلوص نیت، موفقیت،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 22 تیر 1390 توسط مهاجر | نظرات ()
«هوالحقّ»

 گاهی میشود یک سؤال یا یک شبهه(حالا به هر نیتی)، اسباب خیر میشود تا بنای فکریت را که زیر ساخت اعمالت است، مستحکم تر کنی و بتوانی سؤالهای نهفته و آشکار ذهنت را یکبار به طور صریح در ذهنت مجسم کنی و به دنبال جوابی برایشان باشی. اگر جواب منطقی و صحیح نداشت، اصلاحش کنی و اگر داشت که، فبها المراد.


این روزها زیاد مواجه شده ام با نظرات و تفکراتی که حضور بانوان را در نت مورد سؤال، انتقاد و گاه هجمه قرار میدهند. و باید پاسخی یافت و داشت.
اما به نظر من برای بنیادی تر بودن بحث، اول باید اصل حضور قشر مذهبی و حزب اللهی را در فضای سایبر، به طور عام مورد بررسی قرار داد.
مسلماً اینجا نه مجال متنی پژوهشی و تخصصی را دارد و نه من فعلاً قصد چنین کاری را دارم. چرا که این گونه نوشتارها مخاطب خاص خود را دارد.

نمی خواهم تاریخ اسلام را در این مجال اندک بازخوانی کنم . اما آنچه مسلم است اینکه؛ نمونه های فراوان می توان در آن یافت که، ابزار مبارزه را به شرط مشروعیتش، زمان و اقتضایش تعیین  نموده است. و مسلّماً رایانه و اینترنت از ابزارهای مشترکی هستند که به لحاظ فقهی استفاده مشروع و حتی مباح از آن بلا مانع است. و خداوند نیز در قرآن امر فرموده به تجهیز کردن لشکر اسلام در برابر دشمن.
+

بر این اساس، وقتی مولایمان، عرصه نبرد امروز را، نبرد نرم می نامد، بسیار مزاح گونه به نظر می رسد که تجهیز لشکر اسلام را تنها به تجهیز نظامی منحصر کنیم. و هر عقل سلیمی یقین دارد که باید سلاح از جنس جنگی باشد که در آن به کار می رود. 

حالا یک سؤال: چه ضرورتی دارد که بانوان وارد عرصه جهاد نرم بشوند؟ آیا حضور آنها در فضای سایبر شراعاً جایز است؟

جوابش گرچه خیلی ساده است اما برای دوستانی که طالب توضیح هستند چند سطری شرح داده میشود.
1- وقتی اصل حضور اجتماعی زن به شزط رعایت حرمیها و حفظ حجاب و عفت، منع شرعی ندارد و در مورادی گاه ضرورت می یابد( مثل دعوت حضرت امام ره از خانم دباغ برای ورود به عرصه مبارزاتی)، حضور وی در عرصه ی سایبر نیز به قید وجود همان شروط صحیح خواهد بود و گاه لازم.

2- در موراد متعدد دیده شده است که زنان در عصر رسول اکرم (ص) در جبهه ها حضور داشتند و نسبت به نیاز آن روز، آنچه در توانشان بود انجام میدادند مثل پرستاری از مجروحین. و تاریخ اسلام زنان محدث و مجتهد به خود کم ندیده است. حتی برخی از ایشان اجازه روایت صادر میکردند برای مردان.
 از طرفی هیچ کس منکر این نیست که علم آموزی و نیز تفکر و اندیشه، چون جزو فطرت انسانی است، مشترک بین زن و مرد می باشد و حضور در جنگ نرم نیز بر این اساس، ضرورتی عمومی  است چون ارتباط مستقیم دارد با مقوله اندیشه و قلمفرسایی.

و یادمان نرود صحبتهای مقام عظمای ولایت، روحی له الفداء، را که دانشجویان را افسران جنگ نرم نامیدند. دانشجویانی اعم از دختر و پسر و هیچ قید و تخصیصی در امر ایشان نبود.

3- وقتی دشمن قسم خورده است تا از طریق فضای سایبر ایمان و باور من ِزن مسلمان، خانواده و فرزندم را نشانه بگیرد، بسیار بی فکر و تدبیر هستم اگر، بیکار بنیشنم و کاری برای سالم سازی این فضا در حد بضاعت خودم نکنم. و از همه مهمتر با عدم حضور خودم، از حیله ها و ترفندهایش بی اطلاع باشم و ندانم فرزندم از چه بعدی بیشتر نیازمند پرورش است. 

4- بماند..................


*****************************************
پی نوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ:

# سالها پیش که حضرت آقا دستور به حرکت در راستای جنبش نرم افزاری دادند، اگر با جدیت وارد این عرصه شده بودیم شاید امروز صحبتی از جنگ نرم نبود و ابتکار عمل در عرصه فرهنگ و اندیشه، در دست جبهه اسلام و انقلاب بود.

# در فرهنگ اسلامی، تلاش برای انجام کار به نحو احسن وجود دارد و باید کار را بنیادی انجام داد. اما اصالت نتیجه در دین ما وجود ندارد. یعنی ما موظفیم که ابعاد مبارزه را بشناسیم، راه را و دشمن را خوب تشخیص بدهیم و با تکیه بر نقشه راهِ "راه بر" حرکت کنیم. اما مأمور به نتیجه نیستیم. و نمی شود به بهانه احتمال نتیجه ندادن کار، اصل مبارزه را بیخیال شد و یک راست رفت در گور خوابید.





برچسب ها: جنگ نرم، حضور سایبری بانوان، اینترنت، مقام معظم رهبری، دیدار با دانشجویان، افسران جنگ نرم، آلات مشترک، شبهه، بانوان محدث، حجاب و عفاف، حضور اجتماعی زنان در اسلام،
نگارش در تاریخ سه شنبه 14 تیر 1390 توسط مهاجر | نظرات ()
«هوالحقّ»

کیت! الیزابت! ماری! و تمام دختران اروپا و آمریکا! سلام

شما مرا نمی شناسید. فقط گاهی در رسانه هایتان، از من و دوستانم- دختران محجبه مسلمان- شنیده اید.
آنها ما را چنان به تو معرفی کرده اند که تو خیال میکنی زن مسلمان مساوی است با مظلومیت و تحت ستم بودن و عدم برخورداری از حقوق فردی و اجتماعی.
اما ما امت پیامبری هستیم که رئوف بود و برای نجات مردم از ظلمات جهل و گمراهی چنان خود را به زحمت می انداخت که خداوند در کتاب آسمانیش قرآن-همانی که کشیش افراطی مسیحی آمریکا، آن را به آتش کشید- از او دلجویی میکند.

من تو را نمی شناسم، اما می دانم که انسانی و بر اساس فطرت متعالیت، طالب حقیقت و کمال هم باید باشی. و چون انسانی، قابل آموختن و کشف حقایقی هستی که از تو پنهان ساخته اند تا سود خود را تأمین کنند.
من تو را نمی شناسم و مسلماً هیچ چشمداشتی نخواهم داشت در قبال نوشته ها و گفتارم.
تو را نمی شناسم اما خوب میدانم که چه ستمهایی در حق تو و دیگر دختران ساکن کشورهای غربی روا داشته میشود.

#بزرگترین ستم در حق شما زنان غربی این است که به بهانه آزادی شما، مردان را آزاد میگذارند در بهره مندی از شما.
شعار فمینیست بزرگترین ظلم بود در حق شما تا بدان وسیله، مردان از قِبل کارهای ارزان شما، سرمایه دارتر از قبل بشوند.
18 مارس بزرگترین ظلم است به شما، چرا که مردان راحت و رایگان از شما متمتع  میشوند. و برهنگی و بی حجابی، به نام آزادی و راحتی! شما است و به کام مردان.
اما در اسلام زیبای ما......... زن دارای حق مالکیت بر تمام اموال خود است و هیچ وظیفه ای در قبال تأمین هزینه های زندگی ندارد. و حتی اگر درآمد مستقل داشته باشد، بازهم این مرد است که موظف به تأمین هزینه های زندگی او در حد شأنش می باشد.
در اسلام آسمانی و مهربان ما، زن متاعی نیست که مردان متعدد به راحتی از او بهره ببرند. زن در انتخاب همسر آزاد است و می تواند شرایطی در ازدواجش تعیین کند و نیز مرد موظف است هنگام عقد، هدیه ای در قالب مهریه به زن پرداخت کند.

#دولتمردان کشور تو تنها دوسده پیش بود که قبول کردند زنان حق رأی دارند و بازهم حق رأی را ابزاری ساختند برای استفاده بیشتر از زنان.
اما اسلام دوست داشتنی ما............، 1400 پیش پیامبر بزگورارش با زنان بیعت میکرد آنهم در سایه سار حفظ عفت دامن آنها.......از بیت المال برای آنها سهم تعیین می فرمود....... و مردان را موظف میکرد به خوشرفتاری با همسر.

در کشورهای تو  اگر زن امروز توانسته در سایه به نمایش گذاشتن حریم تن خود، حضور اجتماعی داشته باشد اما هنوز هم در جهل اطلاعاتی محاصره کرده اش، به سر می برد و شاید مهمترین حادثه زندگیش، همان ازدواج کیت و ویلیام باشد و به تماشا نشستن شخصی ترین مسایل آنها.
اما در دین سرشار از رحمت ما، پیامبر دخترش را می بویید و می بوسید و همین دختر، در کنار عفت دامن و حجاب و پوشش، یکی از غراترین خطبه های تاریخ را در دفاع از باور راستین خود-ولایت- ایراد فرمود که در تک تک جملات آن اشراف کامل به تاریخ و سیاست و اوضاع منطقه موج میزد.1400 سال پیش را میگویم.

# می نویسم برای تو دختر مظلوم و اسیر چنگال سانسور اطلاعاتی، تا بدانی که آنچه غرب به تو داده از جنس داشته نیست از جنس نداشته است. غرب هویت را از تو گرفته و تو حتی قادر نیستی بعد از ازدواج، نام خانوادگیت را که نشانگر اصالتت است حفظ کنی.+
اما دین خوب من، چنان زن را اکرام میکند که اگر تقوایش به ملکوت برسد، اهل آسمان هم آن زن را به اسم و رسم میشناسند و او محور میشود برای معرفی پدر و همسر و پسران.

#غرب لذت شیرین مادر بودن را از تو دریغ میکند و این است ارمغان غرب برای زنان مظلوم که آنها را به ورطه افسردگی می کشاند اما........... پیامبر رحمت ما بهشت را فرش راه مادران می خواند. و چه لذتی بالاتر از پروردن موجودی شیرین و ناز چون کودک و چه سعادتی و شأنی والاتر از تربیت انسان!

*******************************************
پی نوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زنان غربی و زنان مسلمانی که رعایت حجاب و عفت را نمیکنند در یک ویژگی مشترک هستند: جهل نسبت به زیبایی اسلام و احکام آن و پوچی شعارهای شیپورچیان غرب.





برچسب ها: اسلام، حجاب، حقوق زن، پیامبر اسلام، فاطمه زهرا، خطبه فدکیه، غرب، فمنیست، 18 مارس، ستم، حق رأی،
نگارش در تاریخ دوشنبه 6 تیر 1390 توسط مهاجر | نظرات ()
«هوالحقّ»

#برای دانشجو جماعت، حسی کاملاً آشناست. نزدیک به روزهای امتحان که میشود یک آن تمام آنچه برایت حل نشده یا خوب یاد نگرفته ای، ردیف میشوند جلوی چشمت. و من که هم تجربه شاگردی دارم و هم معلمی، معتقدم که این اضطراب بسیار سازنده است. چون نقاط ضعف را به انسان می نمایاند و تا جلسه امتحان نرسیده فرصت برای جبران هست.

# الان اوایل ماه رجب است و درست مثل روزهای منتهی به امتحان است حال و هوایش. و علی القاعده باید از آن اضطرابهای سازنده در وجودمان ایجاد شود. تک تک اعمال، لغزشها و خطاهایی که ممکن است بی نصیبی ما را در شب قدر رقم بزند برایمان عینیت بیابند و در صدد جبرانش برآییم. باید بیاندیشیم که حد فاصل بین دو شب قدر را چگونه سپری کرده ایم؟ چنان بود که بشود گفت درک امسالمان از " خیرٌ من الف شهرٍ" بیش از سال قبل باشد؟ یا خدا نکرده برعکس؟

# روزهای منتهی به امتحان در اوج اضطراب، گاه حس راحت طلبی و خمودی انسان گُل می کند و سعی دارد تا در کشاکش درونی بین انتخاب تلاش یا استراحت، غلبه از آن نفس راحت طلب باشد. اینجاست که اگر هشیار نباشی و فریب " بلد هستم"، "دیر شده"، " اصلا مهم نیست" و یا " نمره قبولی بگیرم کافیست" را بخوری، حسابی قافیه را باخته ای.
حیف است فطرت کمال طلب انسان با حس خمودی و وساوس نفس دچار رکود شود. بهترین نمود عینیت بخشی به کمال طلبی انسان، تلاش برای پیمودن پله های ترقی در بعد معنویت است و حرکت به سمت کمال مطلق، که "عند ملیکٍ مقتدر" والاترین جایگاه است برای انسان.

# میزان ولایت پذیری از جمله مواردی است که باید اضطراب شب امتحان قدرمان را افزون کند. مگر نه اینکه ولایت فقیه، امتداد ولایت رسول خداست و ولی فقیه جانشین عام امام عصر(عج) است در روزگار پر غبار غیبت؟ و مگر نه اینکه اعمال انسان در ترازوی ولایت پذیری محاسبه میشود؟
یکسال گذشت و مقام معظم رهبری-روحی له الفداء- در تک تک دیدارها و مناسبتها از جایگاه رهبری و حاکم جامعه اسلامی، بیاناتی فرمود و دستوراتی که امتثال آنها بر همه آحاد جامعه واجب است. حفظ وحدت بین قوا، عدم سیاه نمایی نسبت به خدمات دولت، پرهیز از حواشی و فرعیات، حمایت از انقلابهای مردمی، اسلامخواه و ضد آمریکایی-صهیونیستی منطقه، و از همه مهمتر و مظلومتر شاید، شعار سال باشد" جهاد اقتصادی".





# و امروز جای این سوال از همه، باقی است:در طول این یکسال، آنقدر ولایت پذیر بوده ای که شب قدر لیاقت داشته باشی امام زمانت از تو راضی باشد؟ چنان بودی که لیاقت داشته باشی مشمول دعای خیر آن عزیز باشی که مهبط نزول ملائکه و روح است در شب قدر؟



_ برادر و خواهر بلاگر! چند کاراکتر را در راستای رضایتمندی ولی امرت، بر دل مجازستان نشانده ای؟


_ آقای مسئول سایت خبری! چند درصد تیترهایت از نوعی بوده که بتوان ولایت پذیری را در آنها به تماشا نشست؟ و چند بار پس از آنکه اشتباهاتتان را حضرت آقا در دستوری عمومی گوشزد کردند، درصدد جبران برآمده اید و تیتر زده اید" اشتباه کردیم"؟


_ جناب نماینده! یادت هست کی بوده که برای نادیده گرفته شدن منویات مقام عظمای ولایت، تا مرز دق کردن پیش رفته ای؟


_ جناب مسئول! چقدر تلاش کرده ای که حرف و حرکت و اعمالت طوری نباشد که دشمن از آن سوء استفاده کند؟


***************************************

پی نوشت مهمتر از متن نوشت
اوصیکم شمای مسئول، قلم به دست، بلاگر، استاد، معلم، دانشجو، طلبه و خودم را! رمضان نزدیک است و تا شب قدر راهی بیش نمانده . توبه از خطاها و جبران آنها ظرف وجودی آدمی را برای دریافت باران بی کران رحمت الهی در این ماه بالا می برد. حیف است انسان خودش را از ارتقاء درجات کمالی اش باز دارد.




برچسب ها: امتحان، اضطراب شب امتحان، رجب، رمضان، شب قدر، ولایت پذیری، انقلابهای منطقه، خودسازی، استغفار، مقام معظم رهبری،
نگارش در تاریخ شنبه 21 خرداد 1390 توسط مهاجر | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3  

درباره وبلاگ
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :