«هوالحقّ»
لابد شما هم به این موضوع برخورد کرده اید! و شاید شما هم مثل من کلی تعجب کرده اید و احیانا روی سر خود دنبال دو عدد شیء تیز گشته اید از فرط تعجب! الان عرض میکنم کدام موضوع و اتفاق را می گویم.
فردی را با سابقه تدیّن و ارزشی بودن می شناختید، آنقدر که حرفهایش تنها شعار نبود و تمام انتخابهایش درست طبق اعتقاداتش بود و بر اساس آموزه های کارشناسانه دینی تنظیم شده بود. خبر ازدواجش را شنیده اید اما وقتی او را برای اولین بار در خیابان با همسرش مشاهده می کنید یک علامت سوال بزرگ جلوی شما سبز میشود. چرا این انتخاب هیچ رنگ و بویی از باورهای او ندارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اتفاقی که علی رغم بالا رفتن میزان آگاهی جوانان و خانواده ها نسبت به معیارهای ازدواج صحیح و طی فرآیند آن، این روزها اگر نگویم مُد شده، اما به جرأت می توانم بگویم که در حال گسترش است. و به اعتقاد من علت عمده آن در عدم رعایت حریم بین زن و مرد آنچنان که دین می آموزد هست.
انسان موجودی است که از مجموعه ای از تمایلات در درون خود برخوردار است و نیروی کنترل کننده عقل و ایمان است که تعادل بین این تمایلات را ایجاد میکند. اما وقی در انتخابها، عقل و ایمان پیشرو نباشد و به عنوان سرباز به دنبال این تمایلات در حرکت باشد، اینجاست که باید آژیر خطر روشن شود.
خانواده به عنوان یکی از مقدسترین کانونها مورد توجه اسلام عزیز است و توصیه ها و سفارشهای مکرر قرآنی و روایی در خصوص انتخاب همسر با ایمان، به عنوان مهمترین معیار ازدواج حاکی از این امر است. و بخشی از فلسفه احکامی چون حجاب و رعایت عفت نگاه و حد و حدود ارتباط با نامحرم، بدون شک برای استحکام این بنیان مقدس است. یعنی نگاه اسلام چنان است که هم خانواده های موجود از گزند آفات در امان باشند و هم خانواده هایی که در آینده ایجاد خواهند شد، بر پایه استوار و محکمی بنا شوند.
اما متأسفانه امروزه، به علت نادیده گرفتن دستورات اسلام در خصوص روابط بین نامحرم و گاه تنگاتنگ شدن و متأسفانه تر اینکه صمیمی شدن اینگونه روابط بخصوص در میان جوانان، همان فاجعه ای واقع میشود که عقل فرمانده را به عقل سرباز تبدیل میکند. و اینجاست که باید سراغ فاتحه خوان برای کانون خانواده ها بگردیم.
گاهی مرز بین برخی از احساسات و عواطف و غرایز آنقدر باریک می شود که به سختی می توان تشخیص داد آنکه ادمی را به سمتی سوق می دهد، عشق حقیقی است یا غریزه. اینجاست که نفس فریبگر، غریزه را تا سر حد عشق آسمانی بلند می کند. غافل از اینکه عشق آسمانی باید با دیدن اوصاف آسمانی ایجاد شود نه رنگ و لعاب و گل سرخ و نامه عاشقانه به نامحرم و... .
مخلص کلام: این روزها که انگار به تن هر حقی لباسی از باطل هم پوشانده شده است، عشقی را که باید با دیدن فضایل و تقوای طرف مقابل برای فرد دیندار ایجاد شود، باز هم در هزار توی فریبکارِ "عشقهایی کز پی رنگی بود" پنهان کرده اند. و این مسأله متأسفانه در اغلب فیلمها و داستانها و سریالها دیده می شود. انگار نه انگار که قرآن طییبین را برای طیبات مختص کرده و خبیثین را برای خبیثات.
و آفت ترویج این رفتار چند مسأله می تواند باشد:
1- پس از ازدواج و با بروز تدریجی تفاوتهای بارز اعتقادی، شکاف بین همسران عمیقتر خواهد شد و کانون خانواده به تزلزل کشیده خواهد شد و در صورت ادامه زندگی، فرزندان در اثر چالشهای اعتقادی والدین، دچار مشکلات جدی خواهند شد.
2- یا اینکه فرد در سایه ی همسری با فرد غیر دیندار، کم کم دچار استحاله فکری و اعتقادی خواهد شد که آفتی است بس جبران ناپذیر.
3- با در نظر گرفتن حق ولایت پدر برای دختران در ازدواج و مسائل دیگر، احتمال چنین انتخابی برای دختران مذهبی به نسبت کمتر از پسران این قشر است. و این قضیه اگر همینطور ادامه یابد، به علت نبود هم کفو برای دختران مذهبی در ازدواج، سن ازدواج این دختران بالا خواهد رفت و فرزندان آینده به نسبت گذشته، از موهبت برخورداری از نعمت تربیت مادری متعهد و دیندار محروم خواهند شد.
پی نوشت: یک احتمال بسیار ضعیف هم این است که جاذبه های دینداری همسر متدین، طرف مقابل را هم به سمت دینداری سوق دهد. از آنجایی که " النادر کالمعدوم" و نیز ضعیف بودن این احتمال در برابر احتمالات فوق، عقل سلیم حکم میکند که طرف سود متیقن تر را گرفت
برچسب ها: ازدواج، انتخب همسر، خانواده، ازدواج حزب اللهی، غریزه، عقل و ایمان، تقوا، عشق، قرآن،
«هوالحقّ»
قبل نوشت: یادم است دوره ای در مسجدمان جلسات هفتگی تشکیل می شد و عده ای از این خانمهای مسن مصر بودن بر دعوت از خانمهای جلسه ای که نه سواد حوزی دارند و نه سواد دانشگاهی در حوزه الهیات. آخرین تیر ترکش بنده در کش و قوس بحث این بود: چطور وقتی قلبتان درد میگیرد سراغ ریزترین متخصص قلب را می گیرید، وقتی چشمتان مشکل پیدا میکند می روید سراغ متخصص حاذق چشم، دین بسی بیشتر از اینها اهمیت دارد و چگونه است که وقتی بحث فکر و دینداری و اندیشه و عقاید مطرح است کمتر می رویم سراغ متخصص؟ و این ماجرای ما با مادر بزرگ پدربزرگهای مسجد همچنان ادامه دارد.... : )
به اعتقاد بنده مباحث دینی و اعتقادی به بیانی مظلومترین مباحث در جامعه امروز هستند. یعنی هر کسی با هر سطح سواد و اندیشه ای در هر حوزه ای به خود اجازه می دهد تا در مورد چند و چون آموزه های دینداری اظهار فضل بنماید. آن هم در قرنی که تمامی علوم به سمت تخصصی شدن پیش می روند. و در کنار آن بحث روحانیت زدایی در میان عامه مردم از مهمترین دغدغه های دشمن است.
در این میان باز هم سلاح رسانه خوب به داد این طرز تفکر و دسیسه رسیده است و کم نیستند فیلمها و سریالهایی که آن را در باور مردم تزریق میکنند. در مورد فیلم دلشکسته هم ما اصل را بر برائت گذاشتیم و خوش بینی و فرض کردیم که کارگردان با نیت خیر اما جاهلانه تعاریف و آموزه های اشتباهی را به خورد مخاطب داده است.
وقتی امیر علی استادش را با القاب مختلف یاد میکند و او را روحانی خود می خواند، در حالیکه در هیچ جای فیلم حوزوی بودن او مشهود نیست و حتی فراتر از آن وقتی قصد دارد تا شخصیت جالب او را برای نفس تشریح کند اینگونه بیان میکند که : فرمانده جنگ، مجتهد ...، در تمام اینها بوی روحانیت زدایی به مشام می رسد.
یادمان باشد هر وقت امامت جماعت مساجد به دست افرادی غیر از حوزیهای اصیل افتاد، هرگاه جریان دینداری ما خواست بدون حضور روحانیت و حوزه و مراجع راه طی کند به خطا خواهد رفت و هر افراط، تفریط و اباحی گری را به نام دین تمام خواهد کرد. هر گاه خواستیم تفسیر قرآن را بدون حضور کارشناس اصیل آن بیاموزیم بدون شک فردا به تأویلهای باطل و تفسیر به رأی هایی کفر آلود چنگ خواهیم زد که اساس دینداری ما را سست خواهد نمود. چرا که ائمه می فرمایند با وفات عالم، شکافی عمیق در دین ایجاد می شود که هیچ چیز جای آن را پر نمی کند.
همین نگاه غیر کارشناسانه به دین، از جانب افرادی چون مادر امیر علی، استاد و حتی خود امیر علی باعث می شود که تعبیری در این فیلم به کار رود تا احکام اولیه را محدود به زمان صدر اسلام کند و چنین تلقی نماید که با گذشت زمان احکام ضرورت اجرایی خود را از دست می دهند. آنجایی که "رها" خطاب به فرزندش می گوید: «اینکه تو با یک نامحرم زیر یک سقف برید عیبی نداره. شما دو انسان بالای هزاره سوم هستید!!!!!!!!!!» در حالیکه انسان هزاره سوم همان انسان 1400 سل پیش است با همان فطرت و نیز همان غرایز.
وقتی صحنه های پی در پی در این فیلم در صدد است تا قیاسی بین عبادتهای اسلامی امیر علی و اعمال صوفی مآبانه نفس ایجاد کند، ناخود آگاه یاد این جمله می افتم که دوره ای بسیار مد شده بود: به تعداد آدمها راه برای رسیدن به خدا وجود دارد. حرفی که در منطق قرآنی صد در صد غلط است و یک صراط مستقیم بیش نداریم. شرم آور است که نماز و سجده و دعا و استخاره به قرآن را با ردای صوفیان و تسبیح مخصوص آنها و فال حافظ چنان مقایسه کرد که گویا هر دو بر سبیل حق اند.
در کنار تمام اینها اما یک سوال دیگر باقی می ماند و آن اینکه اگر فرزند شهیدی سهمش از بنیاد، کمی بیشتر از دیدار حضرت امام باشد و در عین حال وفادار به باورهای اصیل اسلامی و متعهد به نظام ولایت فقیه باشد، یا اگر یک فرد مذهبی خطاط نباشد، هنرمند نباشد و ... نمی تواند نماد یک مسلمان واقعی باشد؟ و اساسا امیر علی یادگار شهید که وفادار به آرمانهای پدرش است، عمق اعتقادش به رکن نظام، یعنی ولایت فقیه را چگونه بروز داده است؟ اصلا بروز داده یا سکوت را در این زمینه ترجیح داده است؟
و اما بزرگترین حسن فیلم دلشکسته در نمایش آشکار تناقضات فکری و رفتاری قشر ضد انقلاب و غرب زده است. قشری که شعار آزادی رفتار و آزادی بیانش گوش عالم را کر کرده، اما همسرش حق ندارد از او سوال کند: مگر نماز خواندن روی چمنهای دانشکده اشکالی دارد؟ کارگردان بسیار زیبا و خوب ترسیم کرده تناقض رفتاری کسی را که دین را قبول ندارد اما وقتی منافعش اقتضا میکند از حق ولایتی خود بر دخترش که دین برای او ایجاب کرده نهایت استفاده را می برد. این حال تمام افرادیست که دین را تنها و تنها برای خود می خواهند و قرآن در توبیخ آنها می فرماید: آیا به برخی از احکام دین ایمان می آورید و نسبت به برخی دیگر کفر می ورزید؟
بعد نوشت1: از دوستان عزیز بابت تاخیر در قرار دادن این قسمت عذرخواهی میکنم.
بعد نوشت2: انشاءالله پست بعدی به بررسی ارتباط اینگونه فیلمها و معضل ازدواج بین مذهبی ها خواهد پرداخت.
«هوالحقّ»
قبل نوشت: شاید نقد نوشتن برای فیلمی که سالها از اکران آن می گذرد کار جالبی به نظر نرسد. اما من بنا بر قولی که به چند نفر از دوستان داده ام، این سطور را می نگارم نه در نقد یک فیلم بماهو فیلم، بلکه در نقد تفکری که این فیلم هم در القای آن سهیم بوده است.
وقتی که مولایمان سالها پیش خطر تهاجم فرهنگی را پیش بینی کردند، وقتی سالها بعد،هشدار جنگ نرم و ضرورت مقابله با آن داده شد، یعنی که رسانه را باید جدی گرفت. یعنی که رسانه یکی از ادوات این جنگ و تهاجم است؛ اگر نگوییم بزرگترین و مهم ترین آنهاست. گاه رسانه در اختیار دشمن است و گاه در دست خودیست اما خواسته یا ناخواسته اهداف دشمن را تأمین میکند. اینجاست که من، منِ دانشجوی شیعه ولایتمدار، احساس وظیفه میکند نوشتن را درباره فیلمی که در تعارض آشکار و گاه نهفته ایست با باورهای اصیل دینی اش.
وقتی که وصف "دلشکسته" را شنیدم برای دیدنش ترغیب شدم. شاید اولین فیلمی باشد که از جیب خودم پول داده، خریداری اش کردم. وقتی دیدمش مجبور شدم چندین بار هم دقیق نگاهش کنم . به خاطر سؤالاتی که ذهنم را درگیر کرده بود.
علی رغم اینکه کارگردان عنوان کرده بود که داستانش صرفاً برداشت آزادی از داستان لیلی و مجنون است و با این حرف خواسته بود تا سنگینی بار برخی انتقادات را بردوش خود سبک کند، اما باز هم همچنان این سؤال مطرح است که اگر هدف صرفاً پرداخت به داستانی عاشقانه بود، چرا موضوع مهم و حیاتی ای به نام "تدین" اسباب آن انگاشته شده است؟ بدتر از آن اینکه وقتی اصل، تغزلی عاشقانه قلمداد شد، لاجرم مسائل دیگر حتی دین باید حول محور آن بگردند و اگر در جایی نیاز به قربانی کردن باشد، این فرع است که فدای اصل می شود. و این یعنی نگاه سکولار، یعنی اومانیست که در تعارض آشکار با توحید است. در حالیکه دین برنامه زندگی بشر است در تمام ابعاد و باید روح زندگی از طریق انطباق تک تک رفتارهای ما با آن نفس بکشد و هر جا قرار بر اصل گرفتن بود این دین آسمانی اسلام است که باید اصل و محور واقع شود.
اما نکته اینجاست که در تمام روند فیلم، آنچه بیشتر از روایت عاشقانه برای مخاطب جلوه میکند، حکایتیست از دو نوع نگاه غلط به دین: افراط و تفریط. به نظر می رسد تلاش کارگردان برای نمایاندن چهره ای متعادل از دین است. این تلاش در جای خود بسیار خوب، لازم و ضروریست. اما برای مبارزه با تحجر و افراط نباید اصل را بر اباحی گری گذاشت و به زبان ساده تر" هرچه میخواهد دل تنگمان" را نباید به عنوان دین واقعی معرفی کرد. دین را باید به روایت خود منابع دینی قرائت کرد نه روایت دل من و تو و او و... . بماند که در این فیلم همانند بیشتر فیلمها و داستانهایی از این دست، سنگینی ترازوی نقد به سمت افراط بود نه تفریط . و بیشتر روی مذهبی هایی مانور داده می شد که دچار تندروی بودند. در حالیکه هر دو گروه تند رو و کندرو از جاده صراط مستقیم فاصله دارند.
کارگردان در ترسیم چهره مذهبی ها، غالب افراد بخصوص دانشجوی این قشر را متحجر قلمداد کرده و حتی در تعریف تحجر هم به خطا رفته و نمادهایی سطحی و گاه غیر واقعی را به نمایش درآورده است. در همان صحنه های ابتدایی، دانشجویان مذهبی با ریشهای بلند، و تسبیح در دست و مولفه به ظاهر غیر قابل تفکیک! موتور دیده میشوند و تا آخر هم همین چهره از افراد دیندار در ذهن مخاطب عام باقی می ماند.( در حالیکه ما در محیط دانشگاه کمتر مذهبی ای می بینیم که مدام تسبیح در دست دارد حتی سر کلاس درس. و اساساً تسبیح برای ذکر گویی است و نه نماد تیپ خاصی.)
دینداری و تعهد در این فیلم عمدتاً برای قشر حاضر در اجتماع و دانشجوی مؤنث هیچ تعریفی ندارد.(جز مادر امیر علی و همسر آن جانباز). و گویا الگویی برای نسل امروز در این فیلم جز "نفس" وجود ندارد و حتی "رها" مادر امیر علی هم گذشته ای چون "نفس" دارد. و این به اعتقاد من بزرگترین ظلم است به دختران فرهیخته متعهد. و دروغی بس بزرگ است که رهآوردش ارئه الگویی به نام "نفس" به دخترن نسل حاضر است، الگویی که هیچ شباهتی به زنان نمونه اسلام ندارد و با آنچه مقام معظم رهبری و حضرت امام(ره) از بانوان متعهد و متخصص ترسیم کرده اند فاصله ها دارد.
شاید بتوان خوشبینانه تر به قضیه نگریست و گفت که کارگردان به خطا و نه از روی عمد، تسامح را به جای تعادل معرفی کرده است. تمام دیالوگها و صحنه هایی که درصدند تا رابطه بین دو نامحرم را در خارج از چهارچوب فقهی و اخلاقی، موجه جلوه دهندد این برداشت را تایید میکند.
وقتی "نفس" با لحنی حق به جانب و قاطع، شرط همکاریش را همراهی "شانه به شانه" و نه"سایه به سایه" عنوان میکند، از طرفی حفظ حریم بین نامحرم بیشتر از آنکه حلاوت صیانت زن را القا کند، زیر سلطه بودن را می رساند.یا وقتی استاد و مادر، خلوت با نامحرم و زیر یک سقف با او بودن را با توجیهاتی فردی که هیچ رنگ و بوی از آموزه های دینی ندارد، مشروع قلمداد می کنند، همگی حکایت از این دارد که در این فیلم تسامح و اباحی گری با تعادل خلط شده است. تعادل یعنی اجرای حکم الهی و پا فراتر و فروتر از آن گذاشته نشود. در حالیکه طبق لسان روایات در خلوت بین دو نامحرم فرد سوم شیطان است.
ادامه دارد
«هوالحقّ»
چندین ماه پیش با دوستی اهل دل و منطق در مورد کالاهایی صحبت می کردیم که تولیدکنندگانش مشکوک به صهیونیستی بودن هستند و وجود احتمال سرازیر شدن درآمد حاصل از آنها به جیب کودک کُشهای اسرائیلی. و بحث بر سر این بود که گاهی این مارکها به لحاظ کیفیتی اجناس خوبی به بازار ارائه میکنند و انسان به خاطر فطرت منفعت طلبی ترغیب به خرید آنها میشود.
دست آخر نتیجه این شد: اگر قبول کنیم که ایثار در هر زمینه ای می تواند محقق شود و اگر قبول کنیم که امروز ابعاد مبارزه بسیار گسترده تر است از زمانی که برادر همین دوستم پشت خاکریز با دشمن درگیر بود و شهید شد، پس وقتی کالایی دیدم که کیفیتش بسیار بالا بود اما سود فروش آن راهی جیب دشمن اسلام و مسلمین میشود، ایثار من ِ مصرف کننده این است که از خرید آن چشمپوشی کنم و بروم سراغ کالایی با مارک دیگر. و اگر به لحاظ وسع مالی کسی توان این را نداشت که در فاصله های کمی که کالا خراب میشود، جنس تازه ای تهیه کند، همین استفاده از جنس کهنه هم می شود مصداقی دیگر از ایثار در میدان مبارزه. یعنی در این جبهه گرچه ایثار نفسانی است و پا روی نفس باید گذاشت اما نتیجه اش در ابعاد گسترده تری قابل مشاهده خواهد بود. یک کلام تا وقتی دشمن هست، میدان مبارزه هم هست و تا وقتی میدان مبارزه باشد حاشا که بچه حزب اللهی میدان را خالی کند.
از ابتدایی ترین لحظات سال 1390 شمسی که به دست مولای آزادگان جهان، سال جهاد اقتصادی نام گرفت، هر لحظه و هر آن با این فکر درگیر بودم که از من چه کاری در این عرصه بر می آید؟ منی که محصل علوم انسانی هستم در کدام سنگر و خاکریز می توانم تکلیف جهادیم را ادا کنم؟ اصلا این حکم جهادی برای همه بود یا فقط آنها که دستی بر آتش اقتصاد و تولید دارند؟

مولای مطهر ما خود تفصیل کننده محکمات بیانات ارزنده اش است و به حق جز او را در این زمانه اهلیت نیابت عام امام زمانم نیست. بیانات حکیمانه و روشنگر حضرت آقا (روحی له الفداء) در عسلویه زدود تمام شبهات و سؤلهای ذهنی مرا و الگوی جهاد اقتصادی را برای آحاد جامعه ترسیم نمود.
«جهاد اقتصادی صرفاً تلاش اقتصادی نیست... در جهاد حضور و رویارویی با دشمن مفروض است...ممکن است یک وقت این جهاد به شکل قتال باشد، ممکن است جهاد مالی باشد، ممکن است جهاد علمی باشد، ممکن است جهاد فنی باشد، همه اینها جهاد است؛ انواع و اقسام جهاد و مبارزه است. اگر بخواهیم در ادبیات امروز ما برای "جهاد" معادلی پیدا کنیم می شود " مبارزه". جهاد اقتصادی یعنی مبارزه اقتصادی.»1
وقتی مقام معظم رهبری فرمودند: "همه مسئولند" قلبم به تپش افتاد که من هم مخاطب حکم جهادی مولایم هستم و لبخند شادی بر صورتم نشست.
این حکم یک دستور عمومی دارد که مکلفین به آن تمام آحاد جامعه هستند. برای پیر و جوان، مرد و زن، خانه دار و شاغل، کسبه و کارمند و تولید کننده و... . و آن توجه به رکنی عمده از ارکان عمده ی اقتصاد یعنی "مصرف" است.
« یک جمله خطاب به همه ی ملت ایران است و آن اینکه در این جهد اقتصادی همه شریکند. در اداره اقتصاد یک ملت، مصرف هم یک رکن عمده است: مصرف درست، مصرف خوب، مصرف دور از اسراف و تبذیر و اتلاف مال؛ همین چیزی که همیشه توصیه می شود»2
با شنیدن این حرفها باز با خودم زمزمه میکنم که ایثار در هر زمینه ای می تواند محقق شود. تکلیف جهادی امروز من ِ مصرف کننده رعایت نحوه مصرف است. و میدان رزم برای خدا، ایثار می طلبد و پا روی نفس گذاشتن.
هر کدام از ما اگر باور کنیم که امروز رزمنده این میدانیم، اگر باور کنیم که حزب اللهی حاشا که میدان رزم را رها کند، اگر باور داریم که دستورات ولی امر مسلمین جهان حکیمانه است و از روی تدبیر، باید از همین امروز روی خریدهایی که بوی اسراف می دهد خط بکشیم. روی رسمهایی که بوی اسراف می دهد خط بکشیم. سنت اگر سنت غلطی است، شکستن آن عین بت شکنیست. سنتی که با حکم جهادی من معارض است را باید شکست. شیوه ی تربیت که مصرف غلط را به نسل آینده می آموزد را باید عوض کرد. کودک امروز را باید با روحیه جهادی بار آوریم. همانطور که خودمان با روحیه رزم بزرگ شدیم.
وقتی که از زبان مولایم جاری شد که ایجاد فرهنگ کار و تلاش لله هم بخشی از این جهاد است، و وقتی تربیت نیروی انسانی با این روحیه ( البت قربة الی الله) را هم مصداق جهاد فی سبیل الله دانستند منِ محصل علوم انسانی راغب تر شدم به نگاشتن این سطور در حد بضاعت. یعنی فرهنگ سازی برای این جهاد، تکلیف من و امثال من است.
حالا که دارم الگوی جهادی که رهبرم ارئه داده را مرور میکنم و از باز شدن گرههای ذهنی ام خوشحالم ،می فهمم سرّ این کلام مولا را وقتی فرمود: جهاد اقتصادی از جهادهایی که ملت تا کنون انجام داده اند سختت نیست. ملت در زمینه های جهاد نظامی و سیاسی و علمی امتحان خود را پس داده است. اما باید بدانیم که چه کار می خواهیم بکنیم.3
1و2و3 بیانات مقام معظم رهبری د رنوروز 1390 در منطقه عسلویه.
برچسب ها: جهاد اقتصادی، ایثار، مبارزه، مقام معظم رهبری، عسلویه، تولید، دشمن، مصرف، مصرف کننده، اسراف، حزب اللهی، فرهنگ کار، فرهنگ شازی، علوم انسانی، تربیت کودک،
«هوالحقّ»
قبل نوشت: قرارم بر این بود که ایام نوروز سنگر را رها نکنم و بنویسم از دغدغه هایم. اما نشد. چند روزی به کسالت گذشت و چند روز هم به سنت حسنه صله ارحام. و با تمام شرمندگی و استوارتر از همیشه، همین الان دست به کیبور برده ام و می نشانم بر جان صفحه تک تیرهایم را تا اصابت کند بر قلب دشمن.
روزی که اولین تحرکات بیداری اسلامی در منطقه، از مصر شروع شد دولتهای غربی برای فرافکنی و ایجاد انحراف در مسیر بیداری اسلامی منطقه، چو انداختند که اینها فقط اعتراضاتی است به اوضاع نابسامان اقتصادی. و بازهم هم خواستند که مصداق آنهایی شوند که به صراحت کلام خدا سعی در خاموشی نور خدا دارند و سعیشان بی حاصل خواهد ماند.
بعد سعی کردند تا از تشکیل ذهنیت تشابه انقلابهای خاورمیانه با انقلاب شکوهمند اسلامی ایران، جلوگیری کنند و هزار و یک حیله و نیرنگ به کار بستند اما بازهم سنت " و مکروا و مکر الله" جاری شد. با پیام مولای قلبهای آزادگان جهان به انقلابهای خاورمیانه و اسلامی خواندن آنها و دل دادن اخوان المسلمین به آن، این ترفند هم ناکارامد از آب در آمد و حالا شیعیان بحرینی نامه التماس دعا برای نصرت مسلمین می نویسند به حضرت ایشان و باور دارند به اجابت دعای ایشان در محضر خدای متعال.
و امروز که بحرین دارد ته مانده های امید آنها را نابود میکند، به دستور امریکا و اسرائیل وهابی های به ظاهر خادمین حرمین شریفین و در باطن خادمین ظلمه رذیله، وارد خاک بحرین شده اند آنهم تا بن دندان مسلح و سلاخی میکنند انسانهای بی دفاع مظلوم را. و چون هیچ دفاعی از لشکر کشی های مستبدان به خیابانها و قتل عام مردم مظلوم ندارند، باز هم دست به دامن حیله های کثیف رسانه ای شده اند و سعی دارند تظاهرات ملت بحرین را در حد یک قیام فرقه ای جلوه دهند که شیعیان علیه اهل سنت راه انداخته اند.
دامنه این تلاش مذبوحانه تا عرصه سایبر کشیده شده و سایتها و وبلاگهای ارزشی را هک میکنند و ادعای حمایت از مردم کویت و بحرین و قطر و یمن دارند! و آنقدر از نعمت عقل محرومند که نمی دانند این حناها دیگر پیش ملتها رنگ باخته و مردم دم خروس تانکها را در میدان مروارید بحرین دیده اند و قسمشان را باور نمی کنند.
همه عاقلان و منصفان میدانند که در طول تاریخ، بیشتر از هر کسی شیعیان منادی ایجاد وحدت بین فرق اسلامی بوده اند و امروز حکومت شیعی و مبتنی بر پایه ولایت مطلقه ی فقیه ایران است که پرچمدار وحدت اسلامی در صحنه نظریه و عمل می باشد.
و باید از اینها پرسید وقتی ملت بحرین متشکل از سنی و شیعه است و هر دو گروه در تظاهرات شرکت دارند، سلاحها و تانکهای شما آیا هوشمند هستند و فقط قلب و پیشانی شیعیان را نشانه می گیرند؟ و اصلاً مگر نه اینکه این شما هستید که هر فرقه ای غیر از خودتان را مشرک می دانید و مهدور الدم، حتی اگر اهل سنت باشد؟ و تاریخ گواه جنایتهای شما حتی درون خاک خودتان بوده. هنوز هم جنایتهای طالبان و القاعده و سپاه صحابه بر صفحات تاریخ، ننگ نشانده و هر جا نامی از اینها میرود بی درنگ نام شما هم در کنارشان به عنوان حامی معنوی و مادی آنها نمایان میشود.
مفتیان مکه و مدینه و آل سعود، باید جواب این پرسش جوانان خود را بدهند که چرا هر فرقه ای از اسلام را به جرم محبت رسول خدا و اهل بیت او مشرک و مهدور الدم میخواند، اما دست گرم دوستی با امریکا و اسرائیل می فشارند و جام مستی قدرت را با آنها به هم می زنند؟ جوانان عربستان حق دارند بپرسند مگر قرآن نفرموده "انما المؤمنون اخوة"؟ پس چرا ارتش کشورش به امر مشرکین به کشتاربرادران دینی در بحرین می پردازد؟ و جوانان عربستان حق دارند بپرسند از اینهمه تناقض در اعتقاد و رفتار؟ و این مفتیان و سران آل سعود اگر ذره ای تقوا و وجدان داشتند نباید جوانان خود را در برهوت جهل و سؤال و شبهه رها میکردند.
اینها که خود را خادمین حرمین شریفین می دانند، در محکومیت اهانت به ساحت قرآن کریم ساکت مانده اند. البته این روزها در میدان الوءلوء بحرین مشغول کشتار مسلمانان بی دفاع و مظلوم هستند و وقت ندارند در خصوص اهانتهای مکرر به قرآن کریم، به اربابان غربی خود اعتراضی کوچک کنند و اگر بگویم اجازه اش را ندارند یا حتی اراده اش را ندارند پر بیراه نگفته ام.
این روزها بیشتر از پیش باور دارم که وهابیت به عنوان یک جریان انحرافی و نه فرقه ای مسلمان، دارد به انتهای عمر خود نزدیک میشود. ما فرزندان نسل خمینی هستیم و به وهابیون افراطی هشدار می دهیم که اگر همچنان به این رفتار های مستبدانه و خشونت بار خود ادامه دهند و اگر بخواهند لجوجانه بر سر اشتباهات خود پافشاری کنند باید چند وقت دیگر وهابیت را پشت ویترین موزه ها جستجو کنند. ما فرزندان خمینی امروز دل به اوامر امام خامنه ای سپرده ایم و باورمان به تحقق خاورمیانه ای جدید است حول محور اسلام ناب محمدی و نه اسلام آمریکایی.
به هوش باشید که ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم در ره عشق جگر دارتر از صد مردیم.
پی نوشت1: امروز صبح خبر دار شدم که سایت ارزشی گرافیکی خط شکن توسط وهابی ها هک شده است. خدمت برادر خط شکن عرض میکنم خدا قوت! معلوم است خوب به خال زده اید.
شکر خدا و به کوری دشمن از دیروز (10 فروردین 90)خط شکن دوباره سر پا شده است.
پی نوشت2: بیانیه نویسهای حقوق بشر و آزادی بیان، معلوم است که باید خفه خوان بگیرند در برابر اخراج خبرنگار حقیقت جوی جمهوری اسلامی ایران- کامران نجف زاده- از خاک فرانسه. مبادا که به اربابان اسرائیلی شان بربخورد.
**************************************************************
لینکهای مفید:
1- تشریح رفتار آل سعود
برچسب ها: وهابیت، شرک، مسلمانان، هک، کشتار، مقام معظم رهبری، اخوان المسلمین،

