ای عزیز!
مرا در برهوت این بی سامانی رها كرده ای؟
...
ادعای پریشانی نمی كنم بی حضورت، كه تو خود بر احوال ناساز دلم گاهی!
جز تو و بی تو بودن برای من انگار كه بخواهی آب را از ماهی بگیری!
می دانی كه!
چه بد عادتیست بی تو بودن!
چه سهمگین است اینكه بی تو بودن جزو سرنوشت، انگار شود!
عزیز! آنقدر در این بی سامانی و سركشی تنیده ام كه شعاع نگاهت از بی تابی دلم خبر نمیگیرد.
چه بد آغازی! چه بد انجامی!
خسته ی روزمرگی هستم، خسته ی نگاههای دور از انصاف، خسته ی آشوبهای كلامم، من خسته ام عزیز، خسته ام و دور! دور از سوی نگاهت، چه كنم؟
به من بگو در این برهوت بی انجام، بی تو چه كنم؟
به من بنما نگاهت را. آتش دلم را آرام كن. بی سو كن این بی سامانی را!
عزیز! نخواه بی تو باشم برای لحظه ای حتی. این آشوب بد رنگ را با نگاهت بی سو كن.
بی تو نیستم. می دانی!
پی نوشت1: یاد مرحوم قیصر بخیر. آقا جان! یابن الحسن ! هر روز بی تو برای ما روز مبادا است. العجل العجل العجل
پی نوشت2: دوست بسیار عزیزی از دلدادگان كوی ولایت، منت نهاد و متن زیبایش را زینت بخش اینجا نمود.
برچسب ها: انتظار، مهدی(عج)، جمعه، پریشانی، شعر، آغاز، انجام، روز مبادا،
«هوالحق»
1- دلش می خواست فضای جدیدی را تجربه كند و این را حق خود می دانست كه مثل بقیه تمام عمرش را در آب هدر ندهد. ماهی كوچك آنقدر شیطنت كرد و بالا و پایین پرید كه عاقبت افتاد روی زمین كنار حوض. ثانیه ای نگذشت كه حس خفگی را لمس كرد. مدام روی زمین تلو تلو میخورد تا بلكه عابری مهربان پیدا شود و او را درون آب برگرداند....... سایه ای از دور دید. خوشحال شد. هنوز لبخندش كامل نشده بود كه تیزی چنگال گربه سیاه را برای اولین بار تجربه كرد........ حالا دیگر نفس نمی كشید.
2- مدام با همه دعوا و بحث داشت. با آنها كه فكر میكرد چسبیده اند به مشتی باورهای پوسیده و نمی گذارند رشد كند. بعد از ماهها كه از فصل سرما میگذشت برف تمام شهر بزرگش را سپید پوش كرد. با همسرش شال و كلاه كردند و حركت كردند به سمت پیست اسكی. فكر كردحیف است كه خودش را هدر دهد. موهایش را به دست باد سپرد. كلاهی كوچك و لباس مخصوص اسكی و حیف كه به خاطر هوا باید عینك می زد و نمی توانست آرایش غلیظ آنها را آشكار كند. لنز دوربین عكاس را كه دید ذوق زده شد. كنار همسرش ژست گرفت تا عكسش ثبت شود.
3- ترم آخر دندانپزشكی بود و به درخواست ازدواج دكتر امینی جواب رد داد. دوستانش باور نمی كردند. اما اگر میخواست بین اعتقادش و تمام دنیا انتخابی بكند بدون شك باورش را ترجیح می داد و به آن افتخار می كرد. آخر شب لب تابش را باز كرد و رفت سراغ چندین سایت خبری و عكاسی و ... . چندین خبر را كه خواند چشمش به تیتر خبری تكان دهنده افتاد......... نیمه شب بود و صدای هق هق گریه اش مادر را به اتاق كشاند. مادر فكر كرده بود كه كابوس دیده. اما..... دو پنجره در صفحه لب تاب باز بود. یكی مربوط بود به تجاوز های سربازان وحشی آمریكایی به دختران و زنان عراقی و افغانستانی در خاك كشور خودشان. و دیگری............ عكسی از پیست اسكی شهر بزرگش كه خون هزاران شهید ریخته شد تا اسلامی بماند و برف چند روز پیشش او را كشیده بود پای سجاده برای نماز شكر.
4- آدم عجیبی بود. اهل بی قیدی نبود اما معتقد بود حجاب زن، محصور كردن اوست. و هر كسی كه از بی حجابی زنها انتقاد میكند انسان ضعیفی است كه باید چشمش را درویش كند و زنها راحت باشند هر جور خواستند لباس بپوشند و آرایش كنند و بیرون بیایند. دوستش تازه از آمریكا برگشته بود. برای دیدنش لحظه شماری میكرد. دلش میخواست از آمریكا و مردمش بگوید و او سوار بر بال رویاهایش در كوچه و خیابان آنجا قدم بزند. وقتی عكس او را با روسری دید تعجب كرد. با نگاه معنا داری به چشمان دوستش خیره شد. او وقتی تعجب ملامت بارش را دید گفت: در كشوری كه 80 درصد زنانش در زندگی حتما یك بار تجاوز از سوی مردان را تجربه كرده اند، در كشوری كه ارتش برای زنان افسر خود هم امنیت ندارد و درجه دارن خرد آنها را مورد آزار جنسی قرار می دهند، آنچه كمكت می كند حس امنیت كنی، همین روسری و لباس بلند است.
5- دلش میخواست رها شود از هر قید و بندی. دلش میخواست هر جا می رود زیبا ترین زنی باشد كه دیگران می بینند. از وقتی سریال های چند شبكه جدید ماهواره را دیده حس میكند باید در كنار همسرش، عشق تازه ای را هم تجربه كند. دارد شیطنتهایش گل میكند........ قبلترها فقط با حجاب مشكل داشت اما حالا قلبش هم هرز رفته.بعد از اینكه همسرش را ترك كرد سایه ای از دور دید ......... خوشحال شد. هنوز لبخند بر لبش كامل نشده ........... .
برچسب ها: حجاب، اسكی، عشق، زن، آزادی، امنیت،
«هوالحقّ»
دوستان و همراهان عزیز تر از جان، سلام!
چند روزی به خلوت احتیاج دارم. همین.
دعا كنید پر انرژی بر گردم.
«هوالحقّ»
گوش تاریخ هنوز صدای سیلی ای كه گوش یهود فتنه گر عهد شكن مدینه را نواخت، می شنود. هنوز صولت حیدری لرزه بر اندام هر كافری می اندازد كه كینه اسلام را در دل می پروراند و كمر بسته به دشمنی با آن. انگار علی (ع) همین حوالیست و دارد با قدمهایی استوار و قلبی آكنده از ایمان و اطمینان می رود تا از جا بر كند در فتنه گر خیبر را. می رود تا هیبت و عظمت اسلام عزیز را به رخ دنیای كفر بكشد.
از كوچه پس كوچه های شهر من صدای قدمهایی می آید كه نوایشان شبیه قدمهای علی است در راه فتح خیبر. قدمهایی كه زمزمه می كنند اقتدایشان را به مولا علی و زیر لب دعای العجل سر می دهند برای فرج. این روزها بازهم دارد نجواهایی به گوش می رسد از بركنده شدن در خیبر فتنه. و فتنه كه میگویم نه فقط آن چند احمق داخلی كه اربابان پستشان -آمریكا و اسرائیل- هم هستند.
صدای لرزه ای كه بر اندام موساد و سیا و ... افتاده از ترس هیبت حزب الله و سربازان گمنام امام زمان (عج)، پیام آور صبح قشنگ ظهور است. صبح ظفر نزدیك است و دست وپازدنهای دشمن زبون حكایت از این دارد. اینها شبیه انسان رو به موتی هستند كه سكرات موتشان را حس میكنند و به هر حربه ای چنگ میزنند برای رها شدن از كام مرگ. اما مرگشان فرارسیده و بد مرگی و عذابی در انتظارشان است.
امروز توان مثال زدنی سربازان گمنام امام زمان (عج)،جهان استكبار و صهیونیسم بین الملل را از خشم به خود پیچانده و دارند برای باری دیگر طعم تلخ شكست را در كامشان مزه مزه می كنند و بگذار مزه مزه كنند تا كامشان عادت كند به در هم شكستن ابهت پوشالیشان در فردای صبح زیبای ظهور.
بگذار دیگر مزدوران این منحوسان از ترس به خود بلرزند. ما سكوت محافل بین المللی در برابر نقض آشكار حقوق بشر، در جریان ترور افراد بی گناه و دانشمندانمان را علاوه بر عدم صداقتشان، می گذاریم به حساب وحشتشان از فردای انتقام گیری توسط حزب الله كه نطقشان كور شده و مسلط بر خود نیستند.
بگذار هنوز هم عده ای بخواهند ادای روشنفكری در بیاورند و ما را به توهم توطئه داشتن متهم كنند. زمستان ابهام دارد می رود و روسیاهی به زغال می ماند دوباره. و این زغالها كه من میبینم بهار فتح و قدرت را انكار می كنند تا زمستانی دیگر برسد و بازار جولانشان داغ شود. اما هیهات كه آرزویشان محقق شود! هیهات! مولای مهربان و عادل ما كه بیاید و بساط استكبار و ظلم را از عالم برچیند، هر روز بهار خواهد بود و بازهم حكایت روسیاهی و زغال .....
آی تمام عالم كفر و نفاق! به گوش باشید:
دلداده ماهیم، چشم به راه آفتاب. آرزویمان مرگ احلی من العسل است.
آی تمام عالم پست و زبون كفر و نفاق! از دست ما عصبانی باشید و "موتوا بغیظكم"
برچسب ها: علی(ع)، خیبر، سربازان گمنام امام زمان، صهیونیسم، ترور، ظهور،
« هوالحقّ»
سیاستمدار نیستم اما از سیاست در حد وسع خودم اطلاع دارم و چون دیانت بدون سیاست را ناقص می دانم به سیاست در چارچوب احکام و معارف اسلامی اعتقاد وافر دارم. با همین اطلاعات اندک خودم از سیاست بود که در سال 87 گفتم خاتمی اگر به نفع موسوی رفت کنار، موسوی را بازیچه قرار داد تا عرصه را برای حضور او آماده کند.
امروز برخی ها با مصاحبه ها و افاضات شان دارند کاری می کنند که عرصه برای این حضور آماده شود و با این حرکاتشان شعور و حافظه ملت را به سخره گرفته اند. خود را به ... زده اند و گمان می کنند که قدرت تحلیل و بصیرت ملتی که نه دی را آفرید هم در حد آنهاست. نمی فهمند یا نمی خواهند بفهمند که ملت هنوز که هنوز است سران فتنه را خطاکار می داند و خواستار محاکمه تک تک آنهاست. چه آنها که درون مرزها با عملیات صدور بیانیه، سعی در احیای جنبش سبز مرگ مغزی شده دارند، و چه آنها که به بهانه ای واهی در آغوش استعمار پیر پناه گرفته اند و منتظرند که تا عده ای با در پیش گرفتن رفتار "نؤمن ببعض و نکفر ببعض" نسبت به فرمایشات مقام معظم رهبری و باز گرداندن مهره های اصلی فتنه به درون حاکمیت فضا را برای بازگشت مجللانه و قهرمانانه ایشان آماده کند.
متاسفم برای برخی ها که گمان می کنند در طی این مدت حضرت آقا فقط یک جمله در خصوص فتنه فرموده اند و آن "جذب حد اکثری و دفع حد اقلی" ست و بازهم متاسفم که گمان می کنند این حد اکثر یعنی خاتمی و چند اطلاح طلبی که هنوز هم در سر هوای فتنه و تغییر حاکمیت نظام را می پرورانند. و مگر دعوت برای حضور در خیابانها و دعوت مردم به اغتشاش در خیابان به بهانه تقلب -که خود هم معترفند دروغ بود- و همراهی شعار " نه غزه نه لبنان" در روز قدس و سکوت در برابر هتک حرمت به امام در 16 آذر و سر دهندگان شعار مر گ بر اصل ولایت فقیه و هتاکان روز عاشورا کم دلیلیست بر اینکه دستش با موسوی و کروبی و بالاتر از آنها آمریکا و اسراییل در یک کاسه است؟ و اینها مگر کم دلیلی است که اجازه داده نشود اینها قبل از محاکمه در دادگاه جمهوری اسلامی ایران و اعتراف به گناهانشان و توبه نصوح، برگردند به جریان حاکمیت نظام؟
آقای مطهری بی شک قرآن خوانده اید و نهج البلاغه را نیز. ندیده اید علی (ع) شرایط توبه را چگونه بر می شمردند و قرآن برای برخی گناهها چه توبه ی سنگینی تعیین کرده؟ حال شما خود را صاحب کدام جایگاه و شأن می دانید که به بی گناهی خاتمی رأی می دهید و تعیین می کنید که باید برای شرکت او در انتخابات، شروط بچه گانه اش را پذیرفت؟ شما در کدام جایگاه هستید که تعیین می کنید شرط آزادی زندانیان سیاسی شرطی معقول و منطقی است؟ شما قاضی هستید یا رییس قوه قضاییه؟ شما با اتکا به کدام ماده ی قانونی در خصوص خوب یا بد بودن اعضای شورای نگهبان و ترکیب آن نظر میدهید؟ من می دانم که تعیین اعضای فقیه این شورا از اختیارات رهبریست و باقی هم با معرفی قوه قضاییه و تایید مجلس و نه یك نماینده فقط. و باز هم میدانم شما حتی اگر فرزند استاد بزرگوارم مطهری هم باشید، هیچ صلاحیتی برای اینگونه اظهار نظرها ندارید چرا که گیرم پدر تو بود فاضل... (باقیش را خودتان زمزمه کنید) و وظیفه ی فعلیتان پرداختن به امور حوزه ی انتخابی خودتان در مجلس است.
آقای نماینده ی مردم در مجلس! مقام معظم رهبری بارها و بارها در طی این مدت از فتنه و فتنه گران سخن گفتند. ایشان در کنار جمله ای که شما به آن به شدت علاقه دارید از اصلی و فرعی کردن امور هم گفتند و این یعنی اینکه شما حق نداری به خاطر فرعی به نام مشایی تمام خدمات دولت را کتمان کنی و بدتر از آن سیاهنمایی کنی. آقای مطهری همین دیروز آقا فرمودند هوشیاری مسئولین یعنی تا حد توان به مردم خدمت رسانی کنند و به حفظ یکپارچگی همت گمارند که خار در چشم دشمنان است. و من از شما می پرسم به نظر شما کدام یکپارچگی خار در چشم دشمنان است؟ یکپارچگی قوا و اصولگرایان یا یکپارچگی شما با خاتمی و امثال او؟ مگر آقا نفرمودند که نباید با خیال آسوده بنشینیم که فتنه تمام شده است؟ و شما واقعا متوجه نشده اید که با این مصاحبه هایتان دارید در زمین دشمن بازی می کنید و پازل او را تکمیل میکنید؟ شبکه های حامی این فتنه گران تازگیها افتاده اند به صرافت اینکه مهره هایشان سوخته اند و بی خاصیتند و ... و این بازی جدید آنهاست برای مظلوم نمایی افرادی چون خاتمی تا آرام آرام چهره ی منافقانه آنها از یادها برود و به راحتی به درون حاکمیت بازگردند.
آقای مطهری و دوستان! یادتان نرود حداکثر، ملتی بود که در نه دی اعتراضش را به گوش عالم رساند در برابر رفتارهای منافقانه و کافرانه عده ای. یادتان باشد آقا فرمودند علت سقوط برخی ها در منجلاب این فتنه لجاجت آنها بود. یادتان باشد ما متوجه هستیم که در طی این یکساله آنجایی که کمتر از شما مصاحبه ای دیده شده و حرفی شنیده شده، در دفاع صریح از رهبری بود و ولایت فقیه. و جالب است وقتی نوبت به برخی ها می رسد نطقتان باز میشود. یادتان باشد ما پای مطالبه مان در خصوص محاکمه سران فتنه از موسوی و کروبی گرفته تا رهنورد و خاتمی و ف.ه و م.ه و بقیه ی شرکا ایستاده ایم و تا محاکمه نشوند و در برابر جرایمشان جواب پس ندهند توبه شان پذیرفته نیست و هرکس بیش از این با آنها همراهی کند و سنگ آنها را به سینه بزند ممکن است خدای نکرده فکر کنیم که ...... .
پ.ن: حالا برندارد کسی برایم کامنت بگذارد که سران فتنه بازیچه اند و باید دشمن اصلی را شناخت و راههای نفوذش را معرفی کرد و باید اصلی فرعی کرد. چون اولا به نظر من این دو مبارزه هیچ منافاتی باهم ندارند و غفلت از هرکدام خطرناک خواهد بود . ثانیا هر جبهه ای مبارزینی در رده های مختلف دارد. توان من تا این حد است. شما هم دیگر سنگر دشمن را در برون مرزها هدف بگیرید تا روند مبارزه ما کامل شود. یا حق
دنبالک ها: سران فتنه، علی مطهری، خاتمی، انتخابات مجلس،،
«هوالحق»
وقتی میخواهی از اتفاقات بزرگ و تأثیر گذار بنویسی، نمی توانی تاریخ را نادیده بگیری. و این تاریخ فقط شمار روزهای عبور كرده از سر بشریت نیست. بلكه بستر وقایع خرد و كلانی است كه انسانها آنها را ساخته اند و دور نیست،اگر چشم؛ چشم عبرت بین باشد، تاریخ هم با درسهایش انسانها را به مرز سازندگی نزدیكتر كند.
نمیدانم چطور شده كه این روزها برای هر اتفاقی ما به ازائی در تاریخ 1400 سال پیش می یابی. انگار كه برشی از وسط دو مقطع دور را به هم پیوند داده و یكی كرده. چهل روز است كه آسفالتهای بی جان خیابانی در تهران دارد به خاكی پهلو میزند كه خاطره به خون غلطیدن دهها عالم و حافظ و مبلغ را در كنار بئر معونه و رجیع در سینه دارد. وجرم هر دو جان باختگان چیزی نبود جز خدایی بودن و اهل علم بودن. آری! جرمشان چیزی نبود جز دلباختگی كوی ولایت و سرباز آزادگی بودن. و چه جالب است كه قاتلین هر دو، اهل دیار تاریكی و جهل اند. حالا یكی از اهالی قبیله ای بود در فلان خاك و دیگری مزدور روباه پیر است در گوشه دیگر دنیا. فرقی ندارد. هردو شاگردان مكتب شیطانند. و شك ندارم كه وجه تشابه به همین جا ختم نخواهد شد. دیری نپایید كه اهالی همان قبیله، هیمنه و اقتدار اسلام عزیز را غیر قابل انكار یافت و یقین دارم كه جبروت پوشالی تمامی استكبار از انگلیس گرفته تا آمریكا و اسراییل، از شرق گرفته تا غرب، به همین زودی تحت اقتدار لشكر حزب الله پایمال خواهد شد.
تاریخ تنها شمار روزهای عبور كرده از سر بشریت نیست. گاه تاریخ و وقایعش می شود فرهنگ. و گستره ی این فرهنگ مرزها و اعصار را در می نوردد و قلبها را به تسخیر خود در میاورد. عاشورا یك حادثه بود در نگاه اهل دنیا، اما فرهنگ شد در نگاه مردمان كوی ولایت. شهادت اوج حادثه بود در عاشورا و حالا شده اوج فرهنگ یك ملت كه دلباخته كوی عشقند و مِهر سید علی، این سلاله پاك زهرا، مُهر تأیید اعمالشان است. شهادت فرهنگیست كه مرگ را احلی من العسل می كند و هیچ كس را ابایی نیست از رخداد آن برای خود و عزیزانش.
شهادت فرهنگیست كه قطره قطره اشكهای نماز شب تحققش را مسلم تر میكند و فرقی ندارد كه محمد بن ابی بكر باشی در كنار مولایت علی(ع) یا مالك اشتر علی باشی،شهید اول باشی یا شهید ثانی، بهشتی ِ خمینی باشی یا رجایی یا دیالمه، دكتر علی محمدی باشی و یا دكتر شهریاری و یا حتی وبلاگ نویسی باشی در گوشه مجازستان. مهم این است كه در هر كجا هستی گوش به امر ولایت امرت سپرده باشی. چه حكومت عادلانه بر مصر باشد، چه ترویج فرهنگ غنی شیعه، چه خار چشم استكبار بودن و سعی در سرفرازی ایران اسلامی و بر فراز قله های علم وفناوری ره پوییدن و چه مبارزه در عرصه جنگ نرم. مهم این است كه خونت حركت اصیل اسلامی را ضمانت میكند و پویایی می بخشد.
و مهمتر از آن این است كه ریخته شدن خونت دارد اثبات میكند كه دشمن زبون، دشمنی كه دست بیعت به شیطان سپرده، دارد نفسهای آخر را میكشد و تمام حربه های پستش در برابر نظام برخاسته از مكتب حق شیعه و تكیه داده بر اصل متقن ولایت فقیه، شكست خورده است.
حكومت های مادی گرا و غیر توحیدی عالم بر نمی تابند اتحاد زیبای بین دیانت حقیقی و علم آموزی را. و به گمانم دارند انتقام عدم لیاقت خود را در این زمینه از ما میگیرند. مردمانی كه كفایت نداشتند بین دین و دانش وحدت ایجاد كنند و از هر دو تصوری كاریكاتوری داشتند. و روح مادی شان كه به شیطان فروخته شده بود رنسانس راه انداخت و الان دارند در منجلاب تفاله های آن غرق میشوند. آری! انسانهای پَست تابِ رشد و پیشرفت انسانهای متعالی را ندارند.
اما دنیا با همه ی بی مقداریش كه این اهالی دیار تاریكی و استعمار بی مقدارترش كرده اند بداند! ما فرزندان برخاسته از خون شهدایی هستیم كه غیرت و دینداریشان تمام دنیای شما را به سخره گرفت. ما فرزندان سید علی خامنه ای هستیم كه در كنار توصیه به تقوا و سازندگی فردی، دستورمان داده برای فتح قله های علم و فن آوری و ساختن جهان به دست توانای اسلام. ما دلباختگان مولایی هستیم كه در خطبه نماز جمعه چشم فتنه كور كنش، بوی ظهور را به مشاممان چشاند و داریم لحظه شماری می كنیم برای آن روز.
دلداده ماهیم، چشم به راه آفتاب و آرزویمان مرگ احلی من العسل است در ركاب مولا.انشاءالله.
برچسب ها: شهادت، تاریخ، بئر معونه، شهید شهریاری، علم آموزی، استعمار،
«هوالحق»
تصمیم گرفته ام بدون مطالعه در اینجا ننویسم. و برای اینكار باید از فرصت مطالعاتی پایاننامه ام بزنم. ولی فرصت زیادی ندارم. بین خاطرات و یادداشتهای سالهای دور، چیزی پیدا كردم كه بی ارتباط با مسائل این روزها نیست. و به نظرم یاد آوری این نكته، برای بار هزارم گوش دشمن را میپیچاند كه حزب اللهی در هر حال پیروز است. چه كشته شود و چه بكشد. این هم از یادداشت سالهای دور من:
به نام آنكه ایمان را سلاحی برای نابودی كفر قرار داد. ... به نام آنكه همیشه آنچه مقدر كرده پیروزی مسلمانان است و بر افراشته بودن پرچم اسلام.
امروز چهارشنبه 4/3/1379است. امروز، روزی بسیار مهم در تاریخ اسلام بود . امروز دوباره اسلام پیروز شد. امروز دوباره كفر جهانی دریافت كه اسلام و مسلمین را با وجود سلاح توكل و ایمان به خدا نمی توان از پای در آورد. یادم هست چند روز پیش نوشته بودم كه قدس و لبنان در انتظار ظهور آقایشان هستند و امید ِ یاری او را دارند. و امروز شنیدم كه مهدیِ فاطمه كار خود را كرد. و جنوب لبنان پس از 22 سال رنج و مصیبت، دوباره استقلال خود را به دست آورد و تمامی صهیونیستهای غاصب از جنوب لبنان گریختند. البته پیروزی اولیه و شكست این قوم غاصب دیروز انجام شده بود كه مصادف بود با سوم خرداد، روز آزاد سازی خرمشهر. شاید این تقارن نیز حكمتی داشت. شاید نشان میداد كه لبنان را نیز خدا آزاد كرد. كه البته اینگونه هم بود.
امروز كه این خبر شگفت انگیز را شنیدم، اشك در چشمانم حلقه زد. نمی دانم اشك شوق بود یا از بهر این بود كه به یاد فلسطین افتادم. كاش آن روز را می شد به زودی زود دید. كاش آن روز نیز می رسید كه تمامی مسلمانان از دست مزدوران صهیونیست و تمام مزدوران و كافران عالم رهایی یابند و یك جامعه اسلامی ای بسازند كه آماده باشد برای ظهور مهدی (عج).
امروز به یاد شهدا اشك ریختم. به یاد آنهایی كه در این راه تلاش كردند. به یاد چمران افتادم كه چندین سال در آنجا برای پیروزی تلاش كرد. به یاد حاج احمد متوسلیان افتادم كه هنوزم هم خبری از اونیست. به یاد همان جاوید الاثر افتادم كه خیلی دوستش دارم . نمی دانم چرا؟ شاید به دلیل شباهتی كه... . به یاد تمام شهدای حزب الله افتادم كه آرزویشان، آزادی جنوب لبنان و شهادت در ركاب امام زمانشان بود. آنها كه آرزوی آزادیشان بر آورده شد اما شهادت در ركاب مهدی (عج) نه. پس خدایا! به حق تمام مظلو مان عالم قسمت میدهم، آنها و دیگر شهدا را با شهدایی كه در ركاب آقامان مهدی (عج) به فیض شهادت خواهند رسید محشور گردان.
خدایا! در این ماه كه روزهای مصیبت اهل بیت پیامبر است كسی را دست خالی از درگاهت بر نگردان و به من ِ روسیاه نیز چونان همیشه نظری كن. توفیقی ده كه ظهور مهدی (عج) را ببینیم و توفیقی ده كه در ركابش باشیم و با این افتخار به شهادت برسیم.
خداوندا! از تو میخواهم كه این توفیق را بدهی كه در خدمت نظام مقدس انقلاب اسلامی باشیم و همراه آن به لشكر امام زمان (عج) بپیوندیم و خود از سربازان امام زمان باشیم.
پی نوشت 1: شاید تاریخ این خبر و نوشته گذشته باشد اما یاد آوری این خاطره برایم خیلی شیرین است. یادم نمیرود آن روزها با دوستم چه شادیها كه نكردیم و تمام دنیای كوچك نوجوانیمان غرق در این سر مستی شده بود. بالاخره بهتر از آپ نكردن هست. نه؟
پی نوشت2: از همه دوستان بابت ادبیات نه چندان قوی این نوشته عذر خواهی میكنم. خب نوجوانی بیش نبودم . الان هم كه سالها از آن روزها می گذرد بازهم خوب نمی نویسم چه برسد به آن وقت. یادم است یك بار در یك یادداشت شخصی نوشتم: « نوشتن را خوب می دانم اما خوب نوشتن را نه »
برچسب ها: حزب الله، لبنان، سوم خرداد، صهیونیست، حاج احمد متوسلیان، شهادت، ظهور،
هوالحقّ
در روایات وارد شده، بهترین دوست تو آنكسی است كه تو را به یاد خدا اندازد. دوستیها گاهی فردیست و گاه گروهی. بر این اساس بهترین جمع دوستان، جمعی است كه افراد آن همدیگر را در یاد الهی كمك كنند. و نگاه به هر كدام كردی یاد خدا در دلت متجلی شود. و این بهترین و كاملترین فایده ایست كه یك اجتماع می تواند داشته باشد.
در این مدت كه وبلاگهای ارزشی روند رو به كمال را طی میكردند، این واقعیت را بنده به چشم خود دیدم و لمس كردم. یكی از نشانه های این روحیه توحیدی، وقتی بود كه مشكلی برای دوستی پیش می آمد و آبروداران درگاه خدا دست به دعا بلند میكردند و ختم قرآن و توسل برای رفع مشكل آن دوست.
امروز آمده ام تا از شما آبروداران درگاه الهی درخواست كنم، دستان التماستان را به دعا بردارید برای یك جوان بسیجی ولایتمدار. برای حل مشكلش دعا كنید. دعا كنید تا در مسیری كه پیش گرفته موید باشد به تاییدات الهی و موفق گردد.
دوستان ختم آیه ی «امن یجیب» 5 مرتبه برای این منظور.
مأجور باشید انشاءالله
هوالحقّ
سالهاست كه به خودم میگویم، تاریخ را نباید خواند. باید تفقه كرد. باید چشید. و اگر نباشد این عنصر تفقه و درك عمیق كه بی ارتباط نیست با شناخت مولفه های زمان و مكان، علم و آموخته هایت حجابی بیش نخواهد بود. و می شود مصداق معروف «از قضا سركانگبین صفرا فزود». و صد البته هر عملی جز از طریق اخلاص ثمر بخش نخواهد بود.
خب، این را برای چه گفتم؟ گفتم تا یادم باشد وقتی سیره 14 معصوم (ع) را مطالعه میكنم سعی كنم به تمام ابعاد قضایا توجه كنم و تصویری كاریكاتوری از آنها در ذهن نداشته باشم. گفتم تا یادم باشد، توجه به ابزار مبارزه در سیره ایشان تا كجا مهم بوده..... تا آنجا كه مشروعیت ابزار اولویت را داشت اما همیشه ابتكار عمل در كاربرد همین ابزار مشروع مورد توجه بوده است. برخی ابزارها هستند كه جدای از استفاده آلی از آنها برای ابلاغ مفاهیم و معارف، خود حقیقتی هستند والا كه علاوه بر اثر تعلیمی و تربیتی، اثری حقیقی هم در عالم دارد. نمونه بارز اینگونه ابزار، «دعا» ست.
بیان معارف از طریق دعا، ریشه ای قرآنی دارد و مكتبی است از دل قرآن برخاسته. در آیات متعدد؛ دعاهایی از زبان بزرگان نقل شده كه حاوی نكات تربیتی و معرفت شناختی هستند. پیامبر (ص) علاوه بر تلاش عملی در راه ابلاغ دعوت، از این عنصر تاثیر گذار هم غفلت نداشتند. ایشان به هنگام مراجعه از غزوات، دعا می كردند و آن عاملی بود برای تقویت روحیه لشكر اسلام و نیز برخورداری از مواهب حقیقی خود دعا. در زمان امام سجاد(ع) هم دعا وسیله ای بود برای مبارزه، و انتقال معارف شیعه. به علت فضای ایجاد شده پس از واقعه عاشور زمینه برای استفاده از راههای دیگر فراهم نبود. حتی مردم به راحتی نمی توانستند سوالات خود را مطرح كرده از نعمت حقیقت بهره مند شوند. فلذا استفاده از این ابزار در آن دوران به كمال رسید.
طرح تعالیم عالی شیعی، در ادعیه حضرت به وفور قابل ملاحظه است. دعای 47 صحیفه سجادیه، حاوی مطالب امام شناسی فوق العاده ای است . انجا كه از طهارت و منصوب الهی بودن و خلیفه خدا بودن آنها یادشده تا آنجا كه ضرورت وجود معصوم در هر عصری را در قالب دعا بیان میكنند و می فرمایند:
«اللَّهُمَّ إِنَّكَ أَیَّدْتَ دِینَكَ فِی كُلِّ أَوَانٍ بِإِمَام»
خداوندا تو در هر زمانی دینت را به وسیله رهبری بر حق تایید كردی.
در ادامه دعا، دعا برای فرج بسیار قابل توجه است. ایشان در عصر بعد از واقعه عاشورا از خداوند درخواست میكنند كه مردم قدر نعمت رهبری حق را بدانند و بعد درخواست فتح و كامیابی و نصرت این امام بر حق را دارد. نصرتی كه در پی اش اقامه حدود و فرائض الهی خواهد بود.
گفتم تاریخ را نباید خواند باید تفقه كرد.
وقتی این گونه نگاه میكنم به قضایا، نگاهم از 14 قرن پیش حركت میكند و می رسد به سال 88. می رسد به نماز جمعه ای كه عطر محراب جمكران در آن شكفت. می رسد به خطبه ای كه از هم گسیخت تمام بافته های عنكبوتی نفاق و استكبار را. می رسد به تدبیری كه یك تنه ایستاد در برابر تمامی كفر. و فاتحانه ایستاد و رو به سوی خدا كرد و دست عباسی اش را بلند كرد به دعا. و این دعا نظیر دعای بعد از غزوات پیامبربود. صولت حیدری اش، باور و یقین را به قلبها هدیه كرد. و عطر این دعا چه شبیه بود به دعای عرفه سجاد آل محمد(ص). عطر انتظار و دعا برای فرج چه بی درنگ دلها را به سمت صبح ظهور كشاند.
بعد تربیتی اش، خلق كرد حضور حماسی نه دی را. كه به حق چشم فتنه را كور كرد كه همچون جدش جز او، كسی را یارای در آوردن این چشم از حدقه نبود. بُعد معرفت بخشی این دعا چنان بود كه هنوز هم یك دنیا استكبار تا بن دندان مسلح، اندر خم درایت عبور از بحران و حل بحران مولایمان، این فرزند زهرا، مانده اند انگشت به دهن. وقتی گفتم دعا تنها ابزار و پوشش مبارزه نیست، یعنی كه اثر حقیقی هم دارد. یعنی وقتی كه مولای ما خامنه ای، در پس فتح مبینش بر فتنه، دعا میكند برای فرج، یعنی كه مردی در راه است.مردی از تبار خورشید. یعنی كه این جمعه شاید ..... . یعنی كه بار سفر بربندید، سفر نزدیك است.
وقتی مولای ما جان پر بركتش را در برابر نعمت عظمای ظهور ناقابل میخواند و آماده جانبازیست، یعنی كه در باغ شهادت باز، باز است. یعنی كه مگر ما مرده باشیم مویی از سر دلدارمان خامنه ای كم شود. یعنی كه آی دوستان! طالب كربلایید؟ بسم الله. باید این امانت زهرا (س) را به سلامت دست فرزندش مهدی بسپاریم. یعنی كه خدایا! خدایا! این جان ناقابل ما سپر جان نائب برحق مهدیست. تا انقلاب مهدی خامنه ای را نگه دار.
دلداده ماهیم، چشم به راه آفتاب. مرگ احلی من العسل آرزویمان است. پس ای دشمن زبون! بجنگ تا بجنگیم.
پی نوشت: امروز وبلاگ در معرض تغییرات زیادی برای انتخاب قالب بود. از دوستانی كه اخلالی در مراجعه شان ایجاد شده عذرخواهی میكنم.
برچسب ها: مبارزه، دعا، صحیفه سجادیه، ظهور، فتنه، امام خامنه ای،
دنبالک ها: در باغ شهادت باز، باز است. شك نكنید.،
هوالحقّ
هر حركتی بی شك نقطه آغازی دارد. و بیشتر افراد دوست دارند با آغاز از نقطه ای زیبا، متبرك كنند حركتشان را. من هم شاید از آن دسته باشم.
هرچه جز با نام خدا آغاز شود ابتر است. پس به نام خدای یكتا ، در یكی از بزرگترین روزهای خدایی یعنی 9 دی 1389، اولین سالگرد تولد انقلاب حماسی مردم ایرن اسلامی علیه فتنه گران، آغاز می كنم قلم زدن در فضای مجازی را. افتخار و آرزویم در كنار رهبرم، آیت الله العظمی خامنه ای، بودن است و گوش به فرمانش سپردن. برای همین هر جا كه باشم سنگر من است برای تبیین باورهایم. باورم به حقانیت شیعه. باورم به اصل ولایت فقیه كه امتداد اصل امامت است در روزگار پر غبار غیبت. اعتقادم به مبانی تنها حكومت ولایت مدار روی زمین، جمهوری اسلامی ایران. اعتقادم به ولایت حق و مدبرانه رهبرم ،سید علی خامنه ای (روحی له الفداء)، كه همیشه فتنه افروزیهای استكبار و نفاق اندر خم درایتهایش، سترون می مانند و نابود میشوند. اعتقادم به نزدیك بودن صبح ظهور ، گرچه خفاشان شب پرست، دورش می نمایانند.
دلداده ماهیم و چشم به راه آفتاب. و آرزویمان مرگ احلی من العسل است در ركاب مولا. انشاءالله
یاحق

