دلداده ماهیم، چشم به راه آفتاب - Iجرعه دلنوشت7(یادت هست؟)

«هوالحقّ»

سلام مرد! خوبی؟

منو یادت هست؟ چند وقت پیش برات نوشتم و گفتم که با همسایه های خوبت برام دعا کنید........یادت اومد؟

گفتم برام چی بخوای یادت هست؟

با اشک و گریه گفتم مثل الان یادت هست؟

اما ................

گفتم بیا و مردانگی کن و دستم رو بگیر

گفتم هوا برای از خوبیها نوشتن و خواندن کم میشه

گفتم............

گفتم...................

فکر کردی اگه دعام نکنی باور میکنم شهدا زنده نیستند؟ فکر کردی اگه اوضاعم بدتر و بدتر بشه باور میکنم که بشارت نمیدید به ما ها که در مقام قرب الهی لاخوف علیهم و لایحزنون هست؟ فکر کردی اینجوری بشه دست از سرت بر میدارم؟

من جز در خوبان عالم در دیگه ای نمی شناسم. خودم که آبرویی ندارم. اونوقت دامن آبروداران عالم رو هم ول کنم؟ هیهات هیهات

تو را به جان زهرا بیا و کمک کن به حال نزار من. ببین الان پیش همه بچه های دانشگاه لو میرم ها. اشکام دارن ریز ریز سرازیر میشن.

 

درباره وبلاگ
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :