«هوالحق»

چند وقت پیش یادداشتی در کیستی ما منتشر شد با عنوان تفتیش عقاید حزب الله!
در این یادداشت بخشی از حرفها و درد دلهای ما که مدتهاست گوشه قلبمان جا خوش کرده اند زده شد.
از تناقض رفتاری مدعیان آزادی اندیشه در برخورد با افکار و اظهار نظرهای طیف حزب اللهی جامعه و حمله های لفظی و توهین مداوم به آنها توسط قلم به دستانی که پز روشنفکری میدهند و دم از آزادی اندیشه میزنند.
ماهها بود که این موضوع را در ذهنم سبک-سنگین میکردم و چندین بار نگاشتمش در همانجا و دوباره یک شیفت دلت زدم و بنا به دلایلی بر روی مانیتور پاکنویسش نکردم. اما اینبار دیگر نمیشد بیخیال موضوع شوم.

«سانسور و عدم وجود آزادی در ایران»


بعد از پیرزوی انقلاب اسلامی در ایران، مخالفان نظام هر روز با حربه ای جدید وارد میدان مقابله با آن شدند. حربه ی فرهنگی در قالبهای متعدد بیشترین کمک را به استعماگران و مخالفان نظام در این راستا نمود. یکی از زیر شاخه های این حربه؛ تبلیغات گسترده بر سر این موضوع بود که در ایران آزادی فکر و عمل وجود ندارد و نظامی استبدادی بر آن حاکم هست و شدت این تبلیغات پس از بر سر کار آمدن دولت اطلاحات! توسط روزنامه ها و تریبون های این حزب افزایش یافت و جالبتر اینکه دولت نهم و دهم بیشترین هجمات اتهامی را در عدم رعایت این قضیه از جانب مخالفان به خود دیده است.
اما به راستی سؤال اینجاست که در ایران آزادی فکر و اندیشه وجود ندارد؟ 
آیا در ایران سانسور وجود دارد و اهالی رسانه  بخشی از واقعیتها را سانسور می کنند؟
من امروز به ضرس قاطع میگویم در ایران اغلب اهالی رسانه هم واقعیتها را سانسور کرده اند و هم آزادی اندیشه توسط مدعیانش در مقام عمل به مسلخ نقد و انتقاد و چرایی رفته است.

#وقتی پس ازگذشت 33 سال از پیروزی انقلاب اسلامی هنوز فیلمهایی روی پرده سینما و جشنواره فیلم فجر می رود که صریحترین توهینها را به نظام حاکم میکند و تولیدکنندگانش یا نامزد دریافت جایزه میشود و یا برنده و هیچ برخورد انتظامی و قضایی با آنها نمیشود و در عوض فیلمهایی که بخشی از دغدغه های امت حزب الله را نمایش میدهد، مورد بی مهری همان اهالی هنری واقع میشوند که دم از آزادی فکر و قبح سانسور میزنند، این یعنی که در ایران آزادی اندیشه وجود ندارد.
#وقتی پس ازگذشت 33 سال از پیروزی انقلاب اسلامی ایران هنوز هم اهالی سینما و تلویزیون و داستان نویسان و رمان پردازان هیچ تصوری از یک حزب اللهی تمام عیار در آثار خود به نمایش در نمی آورند و به نمایش چهره های مذهبی به دور از اجتماع و سیاست اصرار میکنند و یا اگر تمایلات سیاسی اش را بروز دهند در تقابل با نظام حاکم جمهوری اسلامی ایران است، این یعنی که در ایران سانسور واقعیتهای وجود دارد.
#وقتی در سینمای ایران مدعیان فیلمسازی برای دفاع مقدس و تعهد به آن، تصویری از آن 8 سال ارائه میدهند که مفهوم جنگ را به جای دفاع مقدس منتقل میکند و قشر حزب اللهی معتقد به دفاع مقدس و قداست جهاد را نادیده میگیرد یعنی سانسور در سینما.
#وقتی فیلمسازان و داستان پردازان ما که مدعی به نمایش درآوردن واقعیات جامعه هستند و در عمل سعی میکنند آنچه از جوان امروز ارائه میدهند، شبیه "حبیبه" ی  مزرعه پدری باشد یا پسران و دخترانی که از آرمان و اعتقادات مقدس پدران و مادران دور شده اند و میخواهند دنیای جدیدی را تجربه کنند -و اتفاقا داستانپردازی به گونه ای است که تلویحاً محق هم انگاشته میشوند-، یعنی دارند سانسور واقعیت میکنند. یعنی خواه ناخواه دارند با بزرگنمایی این طیف، دسته دیگر از جوانان را نادیده میگیرند که عاشقانه آرمانهای انقلاب را پی میگیرند و حتی ممکن است در مقابل پدران و مادرانی که یا با این آرمانها بیگانه اند و یا از آنها بریده اند قرار بگیرند و بهای گرانی را سر ایستادگی بر آرمان انقلاب و ولایت بدهند. و این یعنی سانسور واقعیت.

#اصلا کدام فیلمسازیست که بی محابا خانواده ای متدین و مطلوب  را نمایش دهد که عکس حضرت آقا بر دیوار و طاقچه آنها چشم نوازی کند و اتفاقا مورد بی مهری دوستان آزاد اندیش و هنرمند واقع نشود؟

چرا مدعیان هنر برای هنر، سیاسیترین فیلمها را علیه انقلاب و آرمانهای آن میسازند و آنوقت در همین شهر من هیچ سینمایی شکارچی شنبه را بر روی پرده نبرد و "پایاننامه" را چنان بکوبند که مبادا فرد دیگری جسارت به خود دهد و خلاف نظر مافیای سینما فیلم بسازد و ابوالقاسم طالبی که هنوز طعم شیرین "به کجا چنین شتابان"ش زیر دندانمان جا خوش کرده، بعد از کش و قوسهای فراوان بتواند اجازه اکران "قلاده های طلا" را بگیرد و این وسط تلفن همراه رییس جمهور و دموکراسی در روز روشن و ... صریحترین توهینها را به رییس جمهور قانونی ملت بکنند و اتفاقا هیچ برخوردی هم با آنها نشود.

من امروز با اطمینان میگویم که در ایران آزادی فکر وجود ندارد جز برای طیف خاصی که اتفاقا از مخالفین نظام هستند.
من امروز به یقین میگویم در ایران سانسور واقعیت رخ میدهد و فقدان تصویر حقیقی حزب اللهی در آثار اهالی هنر سینما و داستان نویسی مؤید این ادعای من است.

یاد سید مرتضی بخیر: در جمهوری اسلامی همه آزادند جز حزب اللهی ها.




برچسب ها: حزب الله، حزب اللهی، سینما، تلویزیون، رمان، داستان، قلاده های طلا، دموکراسی در روز روشن، تلفن همراه رییس جمهور، شکارچی شنبه، سانسور، آزادی اندیشه، دولت اصلاحات، هنر برای هنر،
نگارش در تاریخ سه شنبه 25 بهمن 1390 توسط مهاجر | نظرات ()

با صدای زنگ آیفون از خواب پرید....
 شب قبل رو با قصه ای که پدر براش تعریف کرده بود، با حس قشنگی که از شونه کردن موهای بلندش توسط انگشتای پدر تو دلش رخنه کرده بود، آروم خوابیده بود. وقتی که چشماش آروم آروم سنگین میشد، گرمای بوسه پدر روی پیشونیش جا خوش کرد و مثل فرشته ها آرووووم خوابید.

صدای آیفون رو که شنید، مثل جرقه از تخت پرید پایین و بدو رفت بیرون. طوری تیز رفت که موهاش توی هوا بالا پایین میپریدن. درست جلوی رخت آویز کنار در ایستاد. باباییش داشت کتش رو میپوشید. از تو آینه دخترک رو دید.

:سلاااااااام دخترم! گلم! عسلم! پری بابا! صبحت بخیر
دخترک با ناز دخترانه که بابایی میگفت دلمو میبره، گفت: سلام. صب شمام بخیر.
مرد جلوتر رفت. دخترک رو بغل کرد و دخترک بوسه خوشمزه ای حواله پدر کرد. مرد همینطور که با دست موهای بلند دختر رو از صورتش میزد کنار پرسید: عسل بابا چه زود بیدار شده! و دخترک تازه یاد زنگ در افتاد.
- بابایی! داری میری سرکار دوباره؟
: بعله دیگه.
وقتی این جمله رو گفت رسیده بودن دم دستشویی. مرد شیر آب رو باز کرد. خودش صورت دخترکش رو شست، با حوله خشک کرد و به اندازه ی هزاران سال پدارنه نگاه کرد بس که نگاهش عمیق بود.

- بابایی! کی برمیگردی؟
: هر وقت کارم تموم بشه دخترم.
-شما همش کارتون دیر تموم میشه آخه! دلم زیاد تنگ میشه براتون خب.

فاطمه! مامان! بابا و دوستاش به خاطر تو، من، دوستای خدا دارن زیاد کار میکنن. میخوان تو و دوستات خیلی باسواد بشید، خیلی قوی بشید. اونقدر که آدم بدا دیگه هیچ آدم خوبی رو نتونن اذیت کنن.

زن به داد مرد رسیده بود. هر چند دخترک هنوز قانع نشده بود. زن کیف قهوه ای رو داد دست مرد و لبخندی به مرد هدیه داد و آروم گفت: "با خیال راحت برو! در امان خدا" و مرد که امروز انگار میخواست به اندازه هزار سال پدری کند و همسری، عاشقانه تر از همیشه به چهره زن نگاه دوخت و گفت: برای ابد ممنونتم.

*******      *******      *******      *******
 دخترک چسبیده بود به بغل مرد و محکم دستاش رو دور گردنش گره کرده بود.
-بابااااا! مگه مهندسا هم میتونن با آدم بدا بجنگن؟
: بعله. پس چی که میتونن. اصلا همه میتونن با آدم بدا بجنگن و دشمنای خدا رو شکست بدن. حتی نقاش کوچولوها.
- بابا! دشمن از مهندسا هم میترسه واقعاً؟
: امممممم. فکر کنم اگه کارشون رو خوب انجام بدن، بترسه.
و فاصله در خانه تا درب ماشین خاکستری با همین چهارتا سوال و جواب طی شد. راننده پیاده شد. سلامی به مرد داد و احوالپرسی گرمی با دخترک کرد.
مرد دخترک شیرین زبان دوست داشتنیش رو گذاشت زمین و گفت: بدو برو پیش مامان. صبحونه ات رو که خوردی و نقاشیای خوشگلت رو هم کشیدی اگه کارم زود تموم شد بهت زنگ میزنم. و دختر با موهایی که در هوا نقش موج میزدند، لی لی کنان جلوی چشمان مرد، رفت سمت مادر.

*******      *******      *******      *******

زن داشت ناهار آماده میکرد و دخترک که مداد رنگی قهوه ایش رو پیدا نمیکرد، رفته بود تو اتاقش دنبال مداد قهوه ای.
صدای اخبار ساعت 14 از تلویزیون بلند شد. گوینده خبر گفت: امروز صبح، صدای انفجاری مقابل دانشگاه .... و زن خودش رو به حال رسونده بود جلوی تلویزیون و رنگ به چهره نداشت. زیر لب ذکر میگفت تا آروم بشه . تنها چیزی که شنید این بود: ترور این دانشمند هسته ای، شبیه ترورهایی است که موساد طراحی میکند و تطابق صددرصدی با شیوه ی ترور شهدای قبلی عرصه ی جهاد علم و فناوری دارد.
دخترک با صدای بلند از اتاق اومد بیرون.
- مامان پیداش کردم. مداد قهوه ای رو. میخوام باهاش نقاشی کیف بابا رو رنگ کنم.
و همینطور که به سمت زن میومد، نگاهش به صفحه تلویزیون افتاد و یک کیف قهوه ای که افتاده بود کنار خودروی خاکستری رنگ و داشت توی حوض خون شنا میکرد.
- مامان! ببین اون کیفه چقدر شبیه نقاشی منه! مامااااان! بابا کی زنگ میزنه؟
و زن زیر لب آروم و غصه دار گفت: بابات که گفت اگه کارشو خوب انجام بده، دشمن ازش میترسه.


با افتخار تقدیم به شهدای هسته ای



برچسب ها: داستان کوتاه، شهدای عرصه علم و فناوری، شهدای دانشمند، شهدای هسته ای، موساد، شهادت، فرزندان شهدا،
نگارش در تاریخ یکشنبه 9 بهمن 1390 توسط مهاجر | نظرات ()

«هوالحقّ»

سالهاست قلم به دستانی که جوهر قلمشان را کاخ سفید و موساد شارژ میکنند، مدام در حال نظریه پردازی های مختلف و رنگارنگ هستند، تا به زعم خودشان خیل مردم را از جهل برهانند و ثابت کنند که "ولایت فقیه" هیچ اصل و اساسی در دین و شریعت ندارد.

ذهنها و قلمهایی که هتک حرمت افرادی چون سروش، کدیور و گنجی به ساحت معصومین را 
گویا هیچگاه ندیده اند و حافظه ی تاریخی ملت، حتی یکبار هم انتقادشان را از این کفر گوییها به یاد ندارد.
گویا وظیفه ای دیگر برای خود تعریف کرده اند و آن، سر ستیز داشتن با "ولایت فقیه" است و اصرار و ابرام بر اینکه حکومت دینی جز برای معصومین خطاست و هیچ وقت هم تکلیف مردم را روشن نکرده اند که در عصر غیبت امام معصوم(ع)، سرسپردن به حکومتهای غیر دینی بهتر است یا برخورداری از رهبری فردی که نزدیکترین نسخه به معصوم است. 

عاشورای سال 88 شمسی......
 در پی جر زنی دو تن از کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری نسبت به نتیجه انتخابات، حامیان این جرزنی که با نام  "جنبش مرگ مغزی شده سبز" معرف حضورتان هست، دست به اقدامی زدند که پرده از چهره منافقانه شان برداشت و مردمی که شاید هنوز با شعار "یک یاحسین، تا میر حسین" به این جنبش باور داشتند با چهره ی حقیقی این جنبش آشنا شدند.

وقتی مردم عزادار در هیئات و تکایا مشغول عزاداری برای سالار شهیدان و شهدای کربلا بودند، پیاده نظام اسرائیل و آمریکا در قالب اعضای این جنبش در یکی از خیابانهای تهران شروع کردند به اغتشاش و هلهله و پایکوبی و سر دادن شعار علیه نظام و اصل "ولایت فقیه". خبر که به مردم عزادار رسید همگی مراسم عزاداری را به سمت خیابان مذکور انتقال داده، با همان حال حزن و ماتم به مقابله با امویان زمان پرداختند. تصاویر واقعه دردناک که از رسانه ملی پخش شد، خشم مقدس و اندوه؛ همه ایران را فراگرفت و چند روز بعد در 8 و 9 دی مردم به صورت خودجوش، راهپیمایی سراسری میلیونی ترتیب دادند که بهت همگان را برانگیخت تا جایی که بنگاههای سخن پراکنی که میخواستند طبق معمول منکر حضور میلیونی مردم شوند؛ برشی از تصاویر مربوط به محل و زمان دیگری که تنها چند ده تن در آن حضور داشتند را نمایش دادند تا وانمود کنند نظام به دنیا دروغ گفته. تصاویری که راهپیمایی کنندگان در 9 دی را با لباس تابستانی آستین کوتاه نمایش میداد: )


اما نکته ی جالب توجه در این اتفاقات.....

با کمی دقت در ماهیت این وقایع و عمق آنها این سوالات مطرح میشود ؛ که چه شد که پیاده نظام ِ هتاک و خرابکارِ اسرائیل و آمریکا در شادی و هلهله و پایکوبی روز عاشورا، شعار علیه "ولایت فقیه" سردادند و اساساً چه رابطه ای بین واقعه کربلا و بحث حکومت اسلامی و "ولایت فقه و فقاهت" است؟


چه شد که نقطه ی اوج و محور شعارهای مردم خشمگین و ماتم زده از اندوه مضاعف عاشورای آن سال، در راهپیمایی چند روز بعدشان، این عبارت بود: «مرگ بر ضد ولایت فقیه»

با اندکی واکاوی و دقت در ماهیت قیام عاشورا و بحث ولایت فقیه، میتوان دریافت که ارتباطی کاملاً مستقیم بین ضرورت حکومت اصیل اسلامی و قیام عاشورا وجود دارد.

امام حسین(ع) هدف از قیام خویش را احیای دین جدشان رسول اکرم(ص) معرفی میکنند. دینی که حکومت بر پایه ی دستورات الهی را بزرگترین ضامن اجرای احکام الهی در جامعه میداند و در آن برهه ی زمانی تصدی اداره آن به دست فرد فاسدی افتاده بود که نام مسلمان را بر خود حمل کرده بود اما طریق کفار را پی گرفته بود و حتی با مشاوره سر جون مسیحی به مقابله با امام حسین برخاست.

و در دنیای امروز
کدام حکومت است که نزدیکترین نسخه باشد به حکومت نبوی و علوی، جز جمهوری اسلامی ایران که رهبریِ فقیه عادل و عالم و مدبر را در رأس خود دارد؟ 

همگان معترفند که در عاشورای سال 88 طومار فتنه گران به دست خودشان برچیده شد و دستشان برای همه رو شد. اما هنوز هم هستند کسانی که با هزار جد و جهد سعی دارند روایات دالّ بر ضرورت و صحت حکومت فقیه عادل و عالم و مدبر در عصر غیبت را منکر شوند و آن را خلاف اسلام معرفی کنند.
در حالیکه هیچ نیازی به چنان تلاشها و  دود چراغ هوا کردن ها نیست وقتی که سالهاست همه فهمیده اند ریشه این حکومت در اسلام ناب محمدی است و اگر اینگونه نبود وقایع عاشورای 88 جور دیگری رقم میخورد. اهانت به ساحت امام حسین و شهدای کربلا قرین با اهانت به اصل ولایت فقیه نمیشد و مردم زخم خورده از هتاکی جرثومه های اسرائیل، شعار"مرگ بر ضد ولایت فقیه" را با "حسین حسین شعار ماست؛ شهادت افتخار ماست" سر نمیدادند.

توجه به اهداف قیام عاشورا و مبانی اسلام اصیل، و دقت در خشم همزمان ایادی استکبار از عزاداری اباعبدالله(ع) و ولایت فقیه، و چینش شعارهای هر دو گروه در کنار هم، نتیجه ای ندارد جز اینکه: ولایت فقیه اصلی است که ریشه در اسلام اصیل دارد و حتی دشمن هم به خوبی این مطلب را فهمیده و حتی عوام برتر از خواص هم به این قضیه پی برده اند و باز هم قصه قصه خواصی است که دیرتر از عوام حرکت میکنند و گاه از حرکت باز میمانند.


و اینجاست که صدق بیان حضرت امام (ره) بار دیگر تجلی مییابد : این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است.


*****************************************
پینوشت 1: به علت غیبت طولانی مدتم از همه سروران بزرگواری که کلیک رنجه فرمودند، کامنت گذاشتند و اظهار لطف داشتند، عذرخواهی میکنم و از لطف همگی سپاسگزارم. شاید اگر توفیق بود منبعد کمی بیشتر امکان حضور داشته باشم
پی نوشت 2: از دوست عزیز و پر مهرم که در تمام مدتی که نبودم و نیستم زحمت تأیید کامنتها را میکشند صمیمانه تشکر میکنم. زیارت شش گوشه نصیبشان.



برچسب ها: ولایت فقیه، عاشورای 88، انتخابات ریاست جمهوری، نهم دی،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 7 دی 1390 توسط مهاجر | نظرات ()

«هوالحقّ»

مسجد در نگاه اول عبادتگاه مسلمین است اما با نگاهی حتی گذرا به تاریخ صدر اسلام در می یابیم که کارکرد مسجد در امور عبادی صرف، خلاصه نمیشود. در واقع حد فاصل بین عبادتگاه مسلمین با مراکز عبادی دیگر ادیان در این است که، مسجد قابلیت دارد تا بین دنیا و آخرت و فرد و جامعه پیوند و رابطه ایجاد کند.
ماهیت مکانی که پیامبر اکرم در ابتدای تشکیل جامعه اسلامی به تاسیس آن اقدام کردند، چنان است که بتواند جامع بین ذکر و عبادت و علم و جهاد و نیز تدبیر امور دنیوی باشد و همانگونه که جایگاه عبادت است پایگاه سیاست نیز باشد.

اگر نگاه جامع به کارکرد مسجد نداشته باشیم و اگر سعی در رفع مشکلات آن نکنیم، بلا شک خطر غفلت از ایجاد نقطه مطلوب برای این پایگاه، همه اقشار جامعه امروز و فرداها را در بر خواهد گرفت.

به عنوان کسی که از کودکی افتخار مسجدی بودن را دارم، و تجربه حضور در مساجد مختلف را داشته ام، سالهاست که از یکسری نواقص و ضعفها در خصوص مسجد نالان هستم. این مشکلات عدیده را مقام معظم رهبری در پیام خود به نوزدهمین اجلاس سراسری نماز، در چند محور عمده مطرح کردند و ضرورت پرداخت به آنها و رفع تمامی مشکلات مساجد را خواستار شدند.

1- توجه به بنای مساجد و عمران آنها و پرداخت به آرایه های ظاهری و معنوی آنها.

مسائل و مشکلات زیر شاخه ای این بند را می توان در این موارد خلاصه کرد:

# با گذشت بیش از سی سال از انقلاب هنوز هم برخی از روستا و شهرها و شهرکها از نعمت ابتدایی ترین شکل مسجد محرومند.

# مشکلات همیشگی قسمت بانوان در اغلب مساجد کشور:
 - اختصاص شبستانها و مکانهای تنگ و کوچک به بانوان
 - صعب العبور بودن و پله خور بودن قسمت بانوان مساجد.
 - فقدان حسینیه در برخی مساجد، که ضرورت وجود حسینیه در ایام ویژه چون شبهای قدر و ایام ولادت و شهادت معصومین دو چندان است.
 -ضرورت قرار دادن حسینیه در ورودی مسجد (ضرورت این اقدام را با ملاحظه شبهای پر جمعیت و حضور جمعیت بر سر راه عبور، میشود فهمید)
 -همانطور که در اختصاص مکان برای نمازگزاران خانم، به شیوه تقسیم ارث و تفاوت زن و مرد برخورد میشود، وضوخانه و سرویسهای بهداشتی هم از این اصل رجال التاسیس !!!!!مستثنی نیست.
 -عدم برخورداری بانوان از تصویر جلسات سخنرانی و واعظ.( 70 درصد آموزش از طریق بینایی است. مسلماً اگر به همراه صدای خطیب بانوان تصویر او را نیز داشته باشند، واعظ مجبور نخواهد بود هر یک ربع یکبار با صلوات و تذکر دعوت به سکوت کند)
 
در کنار تمام موارد فوق حساب کنید که معمولاً بچه ها هم با مادر هستند

2- اهمیت شخصیت فردی، دینی و علمی روحانی و امام جماعت مسجد.


# امام جماعت باید روحانی حوزوی باشد.


#روحانی مسجد باید کارشناس و خردمند باشد و چون طبیبی دلسوز باشد برای مجموعه مسجد.


# روحانی مسجد باید محور فعالیتهای مسجد باشد و آنها را مدیریت نموده به سمت درست هدایت کند.

# معارف عرضه شده در مسجد، جامع تمام مواردی باشد که انسان در زندگی فردی و اجتماعی بدان نیازمند است. باید تفسیر، حدیث، موعظه و پرورش اخلاقی در کنار معارف اجتماعی و سیاسی برنامه های آموزشی و فرهنگی مسجد را تشکیل بدهد.
برخی ها تا به مسجد میرسند یک سجاده پهن کرده یا در رکوع وسجودند فراغ از بقیه و یا در صدد هستند کل مفاتیح را ختم کند. همین و دیگر هیچ: )

3- تاکید بر حضور فعال جوانان در مسجد و تلاش بر جذب آنها از طریق مودت و محبت ورزی.

# هنوز هم مساجدی هستند که هیئت امنایش را فقط چند تن از کهنسالان تشکیل میدهند، آنهم چند نفر از سن و سال دارهای مرد. در حالیکه اگر جامعه مسجد از تمام اقشار عضو دارد باید، هیئت امنایش هم متشکل از تمام اقشار آن باشد. تجربه کهنسالان در کنار تخصص و به روز بودن اطلاعات جوانان، مسلماً رسیدن به مسجدی با طراز اسلامی را میسر میکند.

# عدم بهره مندی از اخلاق خوش، مخصوصاً در برخورد باجوانانی که تازه به مسجد آمده اند و یا احیاناً در گذشته خطاهایی داشته اند. و این عبوسی چهره نصیب آنهایی هم میشود که فقط در مناسبتها و ایام خاص چون رمضان به مسجد می آیند. در حالیکه این اوقات بهترین فرصت جذب است.

# وظیفه جوانان مسجدی هم حضور بسیجی وار است تا روحیه نشاط و آینده پویایی و امیدواری را به مسجد تزریق کنند.


4- تعامل مساجد با مراکز آموزشی هر محل و نیز ساکنین محل.

# باید نخبگان و ممتازان علمی، هنری، ورزشی و اجتماعی مراکز آموزشی در مساجد، در برابر همه توسط امام جماعت مورد تقدیر و تشویق قرار بگیرند.( یعنی ما مؤمن یک بعدی نمی خواهیم)

# تعامل با مردم محل، شریک غم و شادی آنها بودن، حتی باید روابط مسجد با نوزادی که تازه متولد شده است هم برقرار باشد و این روابط مستحکم شوند.

# رعایت حال و آسایش مردم محل، بخصوص مجاوران مسجد، و عدم آزار و اذیت آنها
(تنهایی صدایی که باید از بلندگوی مسجد پخش شود، صوت خوش و دلنواز اذان است و لاغیر)

*****************************
شبهای قدر در پیش روست.........از تمامی دوستان و هسنگران قدیمی و جدید، تمنای دعا دارم. دعا برای فرج و دعای حسن عاقبت برای این حقیر

پ.ن: مهاجر بزرگوار از من خواستند که از همگی شما برای حضور در مهمانی بزرگ فردا دعوت کنم. وعده همه ما راهپیمایی پرشکوه روز قدس در آخرین جمعه ماه مبارک رمضان





برچسب ها: مسجد، عبادتگاه، کارکرد مساجد، نقش امام جماعت، شبستان بانوان، حسینیه، جوانان، تعامل مسجد با اهالی محل، تعامل مسجد با مراکز آموزشی، مسجد با طراز اسلامی،
نگارش در تاریخ پنجشنبه 27 مرداد 1390 توسط مهاجر | نظرات ()

«هوالحقّ»

سال، سال جهاد اقتصادی است.

گاهی باید اقتصادت را و پولت را صرف جهاد کنی و گاه باید برای اقتصاد، جهاد کنی.

امسال از آن جهاد دومی باید بکنیم که نکرده ایم و هنوز معلوم نیست در چند ماه آینده قدم و همتی ولو کوتاه برخیزد یا نه.

نقش زن در تنظیم مناسبات اقتصادی و مدیریت اقتصادی خانواده، در فرهنگ اسلامی، نه تنها انکار نشده بلکه مورد تاکید هم قرار گرفته.

ماه، ماه بندگیست. خوب می دانی و میدانیم که شرط پذیرش اعمال در گرو ولایتپذیر بودنمان است.

همین مهمانی های افطاریمان را عرصه جهادی خود بدانیم و حداقل حرکت برای جهاد اقتصادی را از همین سنگر استارت بزنیم.

این تخم لق را چه کسی در دهان ما شکانده که باید سفره افطار سه جور خورشت و سوپ و کوکوهای مختلف و چندین نوع مربا و دسر و ... داشته باشد؟

ساده ترین سفره، خالصانه ترین سفره.

امسال بیاییم جهادی افطاری بدهیم. جهادی افطار کنیم.


نگارش در تاریخ سه شنبه 11 مرداد 1390 توسط مهاجر | نظرات ()
 
«هوالحقّ»

در گذار روزها و ماهها و سالها که به روزمرگی سپری کرده ام و خود را غرق کرده ام در دنیا و چسبیده ام به زمین، کرمی را می مانم که پیله های دست و پاگیر به ظاهر زیبایی را دور خود تنیده است. اما اگر خود را نرهاند از چنگالشان، همین پیله هاست که حیاتش را نشانه میروند.

#ای مهربان من!  اگر نباشد اراده و همتی که تو عطایم کرده باشی و پیله های خوش ظاهر و بد باطن از هم گسسته نشوند و چشمم به آسمان و خورشید روشن نشود، در جهنم پیله ها خواهم سوخت و نیست خواهم شد. اگر پیله هایی را که خود تنیده ام بر گرد وجودم، نابود نکنم، بال حیاتم گشوده نمیشود به سمت آسمان رحمت و بخششت.


#مهربان معبود من! دستان نیازمند من به سویت دراز شده اند و از توهدایت می طلبند و راه نمایاندن به آنچه خیر است. گامهایم ملتمسانه منتظرند آگاهیشان بخشی و راهنمایشان باشی تا سدی شوند بر سر راه رسیدن من بر " ما لا تحبّ" 





#روزهای عمر را تو موعظه ام کردی و من به بطالت و سفاهت نشستم و نشنیدم و پیله تنیدم به دور خودم. از محارمت منعم کردی و تجاوز کردم و باز  دور دیگری از پیله........ و اگر تو نبخشایی مرا، کجا دست دراز کنم به گدایی رحمت و غفران؟ یا کریم!


#توئی که آفرینش و روزیم در دست توست، همان سان که حساب اعمالم را داری و می دانی و می دانم که فقیر و نیازمند رحمت توأم! اگر از من روی برتابی به که شکوه کنم از نفسی که مرا به سوی دوزخ میخواند؟ و به کدامین سو اشک حسرت و اندوه و ندامت سر دهم؟ و جز تو به بخشش و عفو که امید بسته باشم؟

#آخرین رایحه های شعبان را با حسرت و ولع می بویم و دست دعا و التجا به سویت گشوده ام، تا توفیق را توشه راهم سازی و من چنان شوم که دوست میداری و به لطف هدایت و رحمتت آنگونه باشم که ساعات و دقایق و ثانیه های شهر الله الاکبر را به بندگی سر طاعت و تسلیم فرود آورم. ماهی که دارد کم کم به ما روی می آورد و هنوز دارم زیر لب زمزمه میکنم چه کم توشه ام برای دخول در رمضان المبارک!

#مهربان من! معبود من! مدام عصیان می کنم و تو حلم می ورزی و باران جود و کرمت را بر زندگیم جاری میکنی. انگار که نه گناهم را دیده ای و نه من ساکن همان زمینی هستم که تو مالک آنی. پس چگونه چشم انتظار عفو تو نباشم و دست سائلی به درگاهت دراز نکنم و نخواهم لایقم بداری برای ساییدن  سر بندگی به آستانت؟

#پروانه، پروانگیش در این است که پیله را بگسلد و بال بگشاید و پرواز کند. کمال پروانه در رسیدن به خورشید و ذوب شدن در عشق اوست. کمال پروانه، حیات اوست. خوب من! این نعمت را از من دریغ مدار!
بال پروازم را در حب اولیائت و بغض دشمنانت به پرواز دربیاورد. شوق رسیدن به آفتاب رحمتت را در دلم چنان بیفروز که برای وفا به عهدی که روز ازل با تو بستم، سر از پا نشناسم.
میدانی و میدانم که جز ولایتمداری، هیچ چیز یارای آن را ندارد که شوق رسیدن به تو را در دلم به غلیان دربیاورد و هیچ چیز جز آن نیست که راه رسیدن به تو را برایم بنمایاند.




در این آستانه ماه مبارکت که در ظرفش نازل میکنی ملائکه و روح را بر قلب نازنین آخرین حجتت، عنایت بنما و گوشه چشمی و تک تک تارهایی که ریشه در شک، کفر، یاس، سرکشی، غرور و نفاق دارند به برکت ایمان و مقام رضایی که عطایم میکنی، بگسل!

ماه محبوب در راه است....دست من و دامان تو...........درد من و درمان تو........ یا ربّ! یاربّ! یاربّ!

**************************
شاید تا بعد از رمضان کاملاً حضور نداشته باشم و همچنان تأیید کامنتها و زحمت اینجا با دوست عزیزم خواهد بود. اما نظرات پر مهر شما به دستم میرسد




برچسب ها: شعبان، رمضان، مناجات، غفران، معصیت، بندگی، پروانه، پرواز، آسمان، پیله، ولایتمداری،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 5 مرداد 1390 توسط مهاجر | نظرات ()

«هوالحقّ»

 پدر خانواده با اینکه اصول خود را برای اهل خانه و فرزندان در روند تربیتی اش مشخص کرده اما گاه، حس میکند که باید بیشتر برای فرزندانش تشریح کند ابعاد وظایفشان را و چگونگی طی کردن مسیر را.  همان پدر دلسوز می آید و رفتار یکی از فرزندان را که خوب عمل کرده مورد تشویق و تقدیر قرار میدهد و این تقدیر را مستند میکند به کارهایی که او انجام داده و نحوه انجام آنها تا همه متوجه بشوند که کدام کار با چه شیوه ای، مورد رضایت وی است.

حالا شده حکایت ما........ کم کاری کرده ایم؟......بلد نبوده ایم؟....... نمی دانم. اما مطمئن هستم که تمجیدات مقام معظم رهبری از روحانی دوست داشتنی ای به نام حجة الاسلام محسن قرائتی نه لغو بود و تعارف و نه بی دلیل.


آنچه از این تعاریف بر می آمد و حتی خود حضرت آقا روحی له الفداء نیز به آن اشاره داشتند، این بود که چنین روشی باید الگو قرار بگیرد برای همه. و به زعم وقتی ایشان فرمودند بخصوص طلاب، معنیش این نبود که ما این نصایح را پشت گوش بیاندازیم.


صحبتها رسا بود و آشکار.  نه نیازی به تشریح دارد و نه چون منی استحقاق تشریح بیانات مولای مطهر را دارد. اما به عنوان کوچکترین فعال عرصه فرهنگی، حس کردم، میتوان سرفصلهای عمل در این حوزه را  از لابلای این خطابهای تمجیدوار استخراج کرد:

1-یکی از شیوه های امر به معروف و نهی از منکر، معرفی الگوهای مثبت و تشویق آنهاست بدون تخریب دیگران.

2- توجه به تمام ظرفیتها و استعدادها و اینکه جامعه اسلامی جامعه ای تک بُعدی نبوده هرکس در حوزه توان و استعداد خود میتواند در جهت پیشبرد اهداف آن بکوشد.

3- عملی مورد رضایت رهبری معظم است که :

# ابتکاری بوده، خلأهای جامعه را پر کند.


# توأم با خلوص نیت و معنویات باشد.


# کمال طلبی در کسب موفقیتها مورد غفلت واقع نشود و به برکات محدود، اکتفا نشود.


#قبل از شروع به کار برای یافتن نیازهای جامعه تلاش و کوشش نمود.


4- رعایت اصل تواضع و خود را از مخاطب جدا نکردن و همراه با او بودن. قابل توجه آنهایی که تا یک کاری میکنند علاوه بر اینکه در بوق و کرنا کردنشان گوش فلک را کر میکند، مدام خود را بهترین و مهمترین و فعالترین و غیره ترین انسان روی زمین معرفی می کنند که هیچ کس را یارای رسیدن به آنها نیست.

"میخواهیم اینجور كار كردن براى ما - براى همه‌مان، بخصوص ما طلبه‌ها - الگو بشود؛ یعنى اینجور حركت كنیم"+

5- توجه عمیق و حقیقی به معنویات، خصوصاً خلوص نیت، در موفقیت امور و پیشرفتها.

"خداى متعال با نیتهاى خالص همراه است؛ خلوص نیت تأثیر عجیبى دارد در پیشرفت كارهائى كه با این نیت انجام میگیرد. این هم یك نكته است؛ خیلى مهم است" +

اینجاست که از مدح مادح خوشحال نمی شویم مگر اینکه رضایت الهی را در پی داشته باشد و در برابر انجام وظیفه الهی سرزنشِ ملامتگران، دلمان را به درد نمی آورد چون طرف حسابمان خداست و بس.

6- تلاش برای ساختن کشور، خصوصاً در عرصه فرهنگی تلاشی عمومی است و زن و مرد ندارد. هر کسی طبق توان و استعداد خودش، برای پیشبرد اهداف، طبق نقشه "راه بر" باید کمر همت را ببندد.

"امیدواریم ان‌شاءاللَّه خداوند به ایشان، به همه‌ى شما برادران، خواهران عزیز كمك كند، طول عمر بدهد، سلامتى بدهد كه بتوانید این كارها را دنبال كنید؛ اینها مهم است." +

****************************************************

عاشقانه:




http://www.nashrine.com/view/post:504603








برچسب ها: دیدار با استاتید و دانش اموختگان مهدویت، مقام معظم رهبری، آقای قرائتی، نماز، زکات، مهدویت، نیاز جامعه، خلوص نیت، موفقیت،
نگارش در تاریخ چهارشنبه 22 تیر 1390 توسط مهاجر | نظرات ()
«هوالحقّ»

 گاهی میشود یک سؤال یا یک شبهه(حالا به هر نیتی)، اسباب خیر میشود تا بنای فکریت را که زیر ساخت اعمالت است، مستحکم تر کنی و بتوانی سؤالهای نهفته و آشکار ذهنت را یکبار به طور صریح در ذهنت مجسم کنی و به دنبال جوابی برایشان باشی. اگر جواب منطقی و صحیح نداشت، اصلاحش کنی و اگر داشت که، فبها المراد.


این روزها زیاد مواجه شده ام با نظرات و تفکراتی که حضور بانوان را در نت مورد سؤال، انتقاد و گاه هجمه قرار میدهند. و باید پاسخی یافت و داشت.
اما به نظر من برای بنیادی تر بودن بحث، اول باید اصل حضور قشر مذهبی و حزب اللهی را در فضای سایبر، به طور عام مورد بررسی قرار داد.
مسلماً اینجا نه مجال متنی پژوهشی و تخصصی را دارد و نه من فعلاً قصد چنین کاری را دارم. چرا که این گونه نوشتارها مخاطب خاص خود را دارد.

نمی خواهم تاریخ اسلام را در این مجال اندک بازخوانی کنم . اما آنچه مسلم است اینکه؛ نمونه های فراوان می توان در آن یافت که، ابزار مبارزه را به شرط مشروعیتش، زمان و اقتضایش تعیین  نموده است. و مسلّماً رایانه و اینترنت از ابزارهای مشترکی هستند که به لحاظ فقهی استفاده مشروع و حتی مباح از آن بلا مانع است. و خداوند نیز در قرآن امر فرموده به تجهیز کردن لشکر اسلام در برابر دشمن.
+

بر این اساس، وقتی مولایمان، عرصه نبرد امروز را، نبرد نرم می نامد، بسیار مزاح گونه به نظر می رسد که تجهیز لشکر اسلام را تنها به تجهیز نظامی منحصر کنیم. و هر عقل سلیمی یقین دارد که باید سلاح از جنس جنگی باشد که در آن به کار می رود. 

حالا یک سؤال: چه ضرورتی دارد که بانوان وارد عرصه جهاد نرم بشوند؟ آیا حضور آنها در فضای سایبر شراعاً جایز است؟

جوابش گرچه خیلی ساده است اما برای دوستانی که طالب توضیح هستند چند سطری شرح داده میشود.
1- وقتی اصل حضور اجتماعی زن به شزط رعایت حرمیها و حفظ حجاب و عفت، منع شرعی ندارد و در مورادی گاه ضرورت می یابد( مثل دعوت حضرت امام ره از خانم دباغ برای ورود به عرصه مبارزاتی)، حضور وی در عرصه ی سایبر نیز به قید وجود همان شروط صحیح خواهد بود و گاه لازم.

2- در موراد متعدد دیده شده است که زنان در عصر رسول اکرم (ص) در جبهه ها حضور داشتند و نسبت به نیاز آن روز، آنچه در توانشان بود انجام میدادند مثل پرستاری از مجروحین. و تاریخ اسلام زنان محدث و مجتهد به خود کم ندیده است. حتی برخی از ایشان اجازه روایت صادر میکردند برای مردان.
 از طرفی هیچ کس منکر این نیست که علم آموزی و نیز تفکر و اندیشه، چون جزو فطرت انسانی است، مشترک بین زن و مرد می باشد و حضور در جنگ نرم نیز بر این اساس، ضرورتی عمومی  است چون ارتباط مستقیم دارد با مقوله اندیشه و قلمفرسایی.

و یادمان نرود صحبتهای مقام عظمای ولایت، روحی له الفداء، را که دانشجویان را افسران جنگ نرم نامیدند. دانشجویانی اعم از دختر و پسر و هیچ قید و تخصیصی در امر ایشان نبود.

3- وقتی دشمن قسم خورده است تا از طریق فضای سایبر ایمان و باور من ِزن مسلمان، خانواده و فرزندم را نشانه بگیرد، بسیار بی فکر و تدبیر هستم اگر، بیکار بنیشنم و کاری برای سالم سازی این فضا در حد بضاعت خودم نکنم. و از همه مهمتر با عدم حضور خودم، از حیله ها و ترفندهایش بی اطلاع باشم و ندانم فرزندم از چه بعدی بیشتر نیازمند پرورش است. 

4- بماند..................


*****************************************
پی نوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ:

# سالها پیش که حضرت آقا دستور به حرکت در راستای جنبش نرم افزاری دادند، اگر با جدیت وارد این عرصه شده بودیم شاید امروز صحبتی از جنگ نرم نبود و ابتکار عمل در عرصه فرهنگ و اندیشه، در دست جبهه اسلام و انقلاب بود.

# در فرهنگ اسلامی، تلاش برای انجام کار به نحو احسن وجود دارد و باید کار را بنیادی انجام داد. اما اصالت نتیجه در دین ما وجود ندارد. یعنی ما موظفیم که ابعاد مبارزه را بشناسیم، راه را و دشمن را خوب تشخیص بدهیم و با تکیه بر نقشه راهِ "راه بر" حرکت کنیم. اما مأمور به نتیجه نیستیم. و نمی شود به بهانه احتمال نتیجه ندادن کار، اصل مبارزه را بیخیال شد و یک راست رفت در گور خوابید.





برچسب ها: جنگ نرم، حضور سایبری بانوان، اینترنت، مقام معظم رهبری، دیدار با دانشجویان، افسران جنگ نرم، آلات مشترک، شبهه، بانوان محدث، حجاب و عفاف، حضور اجتماعی زنان در اسلام،
نگارش در تاریخ سه شنبه 14 تیر 1390 توسط مهاجر | نظرات ()
«هوالحقّ»

کیت! الیزابت! ماری! و تمام دختران اروپا و آمریکا! سلام

شما مرا نمی شناسید. فقط گاهی در رسانه هایتان، از من و دوستانم- دختران محجبه مسلمان- شنیده اید.
آنها ما را چنان به تو معرفی کرده اند که تو خیال میکنی زن مسلمان مساوی است با مظلومیت و تحت ستم بودن و عدم برخورداری از حقوق فردی و اجتماعی.
اما ما امت پیامبری هستیم که رئوف بود و برای نجات مردم از ظلمات جهل و گمراهی چنان خود را به زحمت می انداخت که خداوند در کتاب آسمانیش قرآن-همانی که کشیش افراطی مسیحی آمریکا، آن را به آتش کشید- از او دلجویی میکند.

من تو را نمی شناسم، اما می دانم که انسانی و بر اساس فطرت متعالیت، طالب حقیقت و کمال هم باید باشی. و چون انسانی، قابل آموختن و کشف حقایقی هستی که از تو پنهان ساخته اند تا سود خود را تأمین کنند.
من تو را نمی شناسم و مسلماً هیچ چشمداشتی نخواهم داشت در قبال نوشته ها و گفتارم.
تو را نمی شناسم اما خوب میدانم که چه ستمهایی در حق تو و دیگر دختران ساکن کشورهای غربی روا داشته میشود.

#بزرگترین ستم در حق شما زنان غربی این است که به بهانه آزادی شما، مردان را آزاد میگذارند در بهره مندی از شما.
شعار فمینیست بزرگترین ظلم بود در حق شما تا بدان وسیله، مردان از قِبل کارهای ارزان شما، سرمایه دارتر از قبل بشوند.
18 مارس بزرگترین ظلم است به شما، چرا که مردان راحت و رایگان از شما متمتع  میشوند. و برهنگی و بی حجابی، به نام آزادی و راحتی! شما است و به کام مردان.
اما در اسلام زیبای ما......... زن دارای حق مالکیت بر تمام اموال خود است و هیچ وظیفه ای در قبال تأمین هزینه های زندگی ندارد. و حتی اگر درآمد مستقل داشته باشد، بازهم این مرد است که موظف به تأمین هزینه های زندگی او در حد شأنش می باشد.
در اسلام آسمانی و مهربان ما، زن متاعی نیست که مردان متعدد به راحتی از او بهره ببرند. زن در انتخاب همسر آزاد است و می تواند شرایطی در ازدواجش تعیین کند و نیز مرد موظف است هنگام عقد، هدیه ای در قالب مهریه به زن پرداخت کند.

#دولتمردان کشور تو تنها دوسده پیش بود که قبول کردند زنان حق رأی دارند و بازهم حق رأی را ابزاری ساختند برای استفاده بیشتر از زنان.
اما اسلام دوست داشتنی ما............، 1400 پیش پیامبر بزگورارش با زنان بیعت میکرد آنهم در سایه سار حفظ عفت دامن آنها.......از بیت المال برای آنها سهم تعیین می فرمود....... و مردان را موظف میکرد به خوشرفتاری با همسر.

در کشورهای تو  اگر زن امروز توانسته در سایه به نمایش گذاشتن حریم تن خود، حضور اجتماعی داشته باشد اما هنوز هم در جهل اطلاعاتی محاصره کرده اش، به سر می برد و شاید مهمترین حادثه زندگیش، همان ازدواج کیت و ویلیام باشد و به تماشا نشستن شخصی ترین مسایل آنها.
اما در دین سرشار از رحمت ما، پیامبر دخترش را می بویید و می بوسید و همین دختر، در کنار عفت دامن و حجاب و پوشش، یکی از غراترین خطبه های تاریخ را در دفاع از باور راستین خود-ولایت- ایراد فرمود که در تک تک جملات آن اشراف کامل به تاریخ و سیاست و اوضاع منطقه موج میزد.1400 سال پیش را میگویم.

# می نویسم برای تو دختر مظلوم و اسیر چنگال سانسور اطلاعاتی، تا بدانی که آنچه غرب به تو داده از جنس داشته نیست از جنس نداشته است. غرب هویت را از تو گرفته و تو حتی قادر نیستی بعد از ازدواج، نام خانوادگیت را که نشانگر اصالتت است حفظ کنی.+
اما دین خوب من، چنان زن را اکرام میکند که اگر تقوایش به ملکوت برسد، اهل آسمان هم آن زن را به اسم و رسم میشناسند و او محور میشود برای معرفی پدر و همسر و پسران.

#غرب لذت شیرین مادر بودن را از تو دریغ میکند و این است ارمغان غرب برای زنان مظلوم که آنها را به ورطه افسردگی می کشاند اما........... پیامبر رحمت ما بهشت را فرش راه مادران می خواند. و چه لذتی بالاتر از پروردن موجودی شیرین و ناز چون کودک و چه سعادتی و شأنی والاتر از تربیت انسان!

*******************************************
پی نوشتــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

زنان غربی و زنان مسلمانی که رعایت حجاب و عفت را نمیکنند در یک ویژگی مشترک هستند: جهل نسبت به زیبایی اسلام و احکام آن و پوچی شعارهای شیپورچیان غرب.





برچسب ها: اسلام، حجاب، حقوق زن، پیامبر اسلام، فاطمه زهرا، خطبه فدکیه، غرب، فمنیست، 18 مارس، ستم، حق رأی،
نگارش در تاریخ دوشنبه 6 تیر 1390 توسط مهاجر | نظرات ()
«هوالحقّ»

#برای دانشجو جماعت، حسی کاملاً آشناست. نزدیک به روزهای امتحان که میشود یک آن تمام آنچه برایت حل نشده یا خوب یاد نگرفته ای، ردیف میشوند جلوی چشمت. و من که هم تجربه شاگردی دارم و هم معلمی، معتقدم که این اضطراب بسیار سازنده است. چون نقاط ضعف را به انسان می نمایاند و تا جلسه امتحان نرسیده فرصت برای جبران هست.

# الان اوایل ماه رجب است و درست مثل روزهای منتهی به امتحان است حال و هوایش. و علی القاعده باید از آن اضطرابهای سازنده در وجودمان ایجاد شود. تک تک اعمال، لغزشها و خطاهایی که ممکن است بی نصیبی ما را در شب قدر رقم بزند برایمان عینیت بیابند و در صدد جبرانش برآییم. باید بیاندیشیم که حد فاصل بین دو شب قدر را چگونه سپری کرده ایم؟ چنان بود که بشود گفت درک امسالمان از " خیرٌ من الف شهرٍ" بیش از سال قبل باشد؟ یا خدا نکرده برعکس؟

# روزهای منتهی به امتحان در اوج اضطراب، گاه حس راحت طلبی و خمودی انسان گُل می کند و سعی دارد تا در کشاکش درونی بین انتخاب تلاش یا استراحت، غلبه از آن نفس راحت طلب باشد. اینجاست که اگر هشیار نباشی و فریب " بلد هستم"، "دیر شده"، " اصلا مهم نیست" و یا " نمره قبولی بگیرم کافیست" را بخوری، حسابی قافیه را باخته ای.
حیف است فطرت کمال طلب انسان با حس خمودی و وساوس نفس دچار رکود شود. بهترین نمود عینیت بخشی به کمال طلبی انسان، تلاش برای پیمودن پله های ترقی در بعد معنویت است و حرکت به سمت کمال مطلق، که "عند ملیکٍ مقتدر" والاترین جایگاه است برای انسان.

# میزان ولایت پذیری از جمله مواردی است که باید اضطراب شب امتحان قدرمان را افزون کند. مگر نه اینکه ولایت فقیه، امتداد ولایت رسول خداست و ولی فقیه جانشین عام امام عصر(عج) است در روزگار پر غبار غیبت؟ و مگر نه اینکه اعمال انسان در ترازوی ولایت پذیری محاسبه میشود؟
یکسال گذشت و مقام معظم رهبری-روحی له الفداء- در تک تک دیدارها و مناسبتها از جایگاه رهبری و حاکم جامعه اسلامی، بیاناتی فرمود و دستوراتی که امتثال آنها بر همه آحاد جامعه واجب است. حفظ وحدت بین قوا، عدم سیاه نمایی نسبت به خدمات دولت، پرهیز از حواشی و فرعیات، حمایت از انقلابهای مردمی، اسلامخواه و ضد آمریکایی-صهیونیستی منطقه، و از همه مهمتر و مظلومتر شاید، شعار سال باشد" جهاد اقتصادی".





# و امروز جای این سوال از همه، باقی است:در طول این یکسال، آنقدر ولایت پذیر بوده ای که شب قدر لیاقت داشته باشی امام زمانت از تو راضی باشد؟ چنان بودی که لیاقت داشته باشی مشمول دعای خیر آن عزیز باشی که مهبط نزول ملائکه و روح است در شب قدر؟



_ برادر و خواهر بلاگر! چند کاراکتر را در راستای رضایتمندی ولی امرت، بر دل مجازستان نشانده ای؟


_ آقای مسئول سایت خبری! چند درصد تیترهایت از نوعی بوده که بتوان ولایت پذیری را در آنها به تماشا نشست؟ و چند بار پس از آنکه اشتباهاتتان را حضرت آقا در دستوری عمومی گوشزد کردند، درصدد جبران برآمده اید و تیتر زده اید" اشتباه کردیم"؟


_ جناب نماینده! یادت هست کی بوده که برای نادیده گرفته شدن منویات مقام عظمای ولایت، تا مرز دق کردن پیش رفته ای؟


_ جناب مسئول! چقدر تلاش کرده ای که حرف و حرکت و اعمالت طوری نباشد که دشمن از آن سوء استفاده کند؟


***************************************

پی نوشت مهمتر از متن نوشت
اوصیکم شمای مسئول، قلم به دست، بلاگر، استاد، معلم، دانشجو، طلبه و خودم را! رمضان نزدیک است و تا شب قدر راهی بیش نمانده . توبه از خطاها و جبران آنها ظرف وجودی آدمی را برای دریافت باران بی کران رحمت الهی در این ماه بالا می برد. حیف است انسان خودش را از ارتقاء درجات کمالی اش باز دارد.




برچسب ها: امتحان، اضطراب شب امتحان، رجب، رمضان، شب قدر، ولایت پذیری، انقلابهای منطقه، خودسازی، استغفار، مقام معظم رهبری،
نگارش در تاریخ شنبه 21 خرداد 1390 توسط مهاجر | نظرات ()
«هوالحق»

#قضیه زیاد پیچیده نیست. یک عده عادت دارند چشمشان را روی واقعیت ببندند و مست در فریبهای دروغین شیطان، مدام سعی کنند سرچشمه نور را خاموش کنند. روزی تمسخرش میکنند، روزی نور را پشت در به آتش میکشند، روزی بر سر نیزه اش می برند، روزی تحت فشارش میگذارند و روزی هم محبوسش میکنند. و غافلند از اینکه نور منشأ عالم هستی است و اگر نور نباشد، هستی هم نیست.

# 14 قرن پیش تصمیم گرفتند تا با کاهن و ساحر خواندن محمد(ص) او را از تبیلغ دین تازه، بازدارند اما اوضاع چنان رقم خورد که همینها روز فتح مکه- بدون جنگ و خونریزی- آزاد شدگان پیامبر اکرم شدند و تا ابد باید منّت دار رسول اکرم و خلق نیکویش باشند ابن الطلقا.

# سقیفه ایجاد نشد جز برای اینکه دین نوپایی را که محمد(ص) پیامبرش بود، از بین ببرند، با انحراف در جانشینی پیامبر، خلافت مصنوع را ایجاد کردند تا ائمه را از مردم و جریان اجتماع دور کنند، اما هر حکومت غاصبی که سر کار آمد از قدرت شیعیان اهل بیت در هراس بود.

# حکومت از بنی امیه به بنی عباس رسید اما هنوز هم از امامان ساکن در کوچه های مدینه در هراس بودند. از مدینه به ری دعوت میکردند و به شهادت می رساندند. به عراق احضار میکردند و نامش را دعوت میگذاشتند، در حصار تنگ ارتش حفاظت میکردند تا مبادا شیعیان با امام خود ارتباط داشته باشند. مبادا، معارف اصیل اسلامی که از رسول خدا به امامان معصوم رسیده بود به دست مردم برسد و دست علمای درباری آنها رو شود.

#امام دهم شیعیان را به عراق احضار میکنند، تا کاملاً تحت نظر باشند و شیعیان آن حضرت کمترین ارتباطی نتوانند با ایشان برقرار کنند. بعد از شهادت ایشان توسط بنی عباس فرزندشان، امام حسن عسکری را نیز همچنان  تحت نظر دارند تا جلوی تولد امام دوازدهم شیعیان را بگیرند اما .......... نور منشأ هستی عالم است. خداوند نور آسمانها و زمین است و حجت خویش بر روی زمین را حفظ خواهد کرد تا زمین اهلش را نبلعد و از هستی ساقط نشود و این است رحمت واسعه الهی.



#عبرت از"عبر" به معنای گذر و عبور است. چشم عبرت بین از ظاهر وقایع عبور کرده به باطن آنها میرسد و درس میگیرد از خطاهای نهفته و آشکار گذشتگان. 1400 سال گذشت. عده ای که خود را به شیطان فروخته بودند مدام در صدد بودند تا یاد و نامی از اهل بیت رسول خدا(ص) نماند. اما آن چیزی که امروز مانده است، عشق به اهل بیت(ع) است.
حتی اگر امروز عده ای به خود اجازه میدهند بارگاه امام هادی را تخریب کنند، حتی اگر امروز کسی که باید در لقمه خود شک کند، به ساحت این امام همام بی ادبی میکند، هر چه هستند و باشند قدرتمندتر از خلفای بنی امیه و بنی عباس نخواهند بود که امروز نفرت و انزجار همنشین عنوان آنها در تاریخ حقیقت محور است. و دلهای عاشق دنیاست که بعد از نمازهای یومیه عاشقانه ترین عرض سلامها را روانه ساحت اهل بیت(ع) میکنند.

# ایادی شیطان 14 قرن تلاش کردند نور خدا را خاموش کنند و نتوانستند. و نشان عدم تواناییشان حکومتی کاملا شیعی است با محوریت ولایت فقیه که در ایران اسلامی تشکیل یافته. بیش از 30 سال است که خود را به آب و  آتش میزنند تا نور این انقلاب را به خاموشی بکشانند و نتوانسته اند. نشانه اش، انقلاب مردم خاورمیانه علیه حکومتهای دست نشانده و ظالم است و فریاد اسلامخواهی همه آنها. و سقوط یکی پس از دیگری ظالمان منطقه.

پی نوشتـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ:

1- آنهایی که در گودر، فیس بوک و دیگر شبکه های اجتماعی، گروه تشکیل داده اید، شر میکنید، لایک میزنید و در سر هوای خاموش کردن نور را دارید!
اگر به خدا اعتقاد دارید: بدانید که خداوند لایخلف المیعاد است و فرموده: والله متم نوره و لو کره الکافرون
اگر هم به خدا اعتقادی ندارید: حداقل از گذشتگانی چون بنی امیه و بنی عباس عبرت بگیرید که با این کارهایتان عرض خود میبرید اما زحمت ما نمی دارید. چون هر کاراکتری که به نام اهل بیت تایپ میکنیم مطمئنیم که خدا برایمان یک حسنه رقم میزند.


*********************************************
2- لیست هتاکان منتشر شد.


نگارش در تاریخ دوشنبه 16 خرداد 1390 توسط مهاجر | نظرات ()

موج وبلاگی «جانم فدای حضرت هادی(ع)»

 نوشته شده توسط محمدرضا موذن زاده اردیبهشت ۲۴

سلام

«مَن کانَ علی بَیّنَة مِن رَبّه هانَت عَلَیهِ مَصائِبُ الدُّنیا وَ لَو قَرَضَ وَ نَشَر (امام هادی علیه السلام، تحف العقول ، ص ۵۱۱) – هر که بر طریق خداپرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید، گر چه تکه تکه شود.»

۱- از چندی پیش در شبکه های اجتماعی و برخی وبلاگ ها شاهد نوشته های تمسخر آمیز و لطیفه هایی با موضوعیت ائمه اطهار بودیم و اینقدر چیزی نگفتیم تا به تازگی جماعتی از ایشان، پرده دری و بی اخلاقی را به نهایت رسانده و به صورت همه جانبه اقدام به توهین به دهمین امام بزرگوار شیعیان حضرت امام علی النقی علیه السلام نموده اند. در این راستا چندین گروه در فیس بوک تاسیس و مشغول فعالیت هستند که خواندن یک نوشته در آنها یا مشاهده تصاویر بی شرمانه و گستاخانه به اشتراک گذاشته شده، کافی است تا دل هر مسلمان غیرت مندی را به درد آورد. آری جماعتی که خود را روشنفکر و متمدن می دانند، در فضای وب خوب خود را نشان داده اند و کمترین اصول اخلاقی را رعایت ننموده و خواهان شکستن حریم ها و خط قرمزها یکی پس از دیگری هستند.

۲- مسخره کردن نام امام جواد(ع)، تمسخر لغت غضنفر (یکی از القاب امیرالمومنین) و .. پیش از این متاسفانه وجود داشته است. سابقه این توهین ها و بی اخلاقی ها از سوی برخی کاربران معروف در شبکه های اجتماعی نیز قبلا وجود داشته و معلوم نیست اینگونه اقدامات تا کی ادامه خواهد داشت و مسلمانان قرار است تا کی این بی شرمی ها و حرمت شکنی ها را تحمل نماید و اقدام مناسبی انجام ندهد. سیره و روش امام خمینی در رابطه با شخصی مثل سلمان رشدی و حکم ایشان ما را بر آن می دارد که در مقابل این جریان از حداکثر توان خود استفاده کنیم و با توجیهاتی نظیر اینکه فضای وب قابل پیگیری نیست و کاربران آن هویت واقعی ندارند، بر کم کاری خود سرپوش نگذاریم. حداقل کاری که از دست ما برمی آید نشان دادن اعتراض و مخالفت مان با این پدیده شوم است. باید چشم باز کرد و دید که این افراد در مقابل از هیچ تلاشی برای توهین به مقدسات ما فروگذار نکرده اند.

۳- ما شرم داریم از اینکه مطالب منتشر شده توسط این افراد را بیان کنیم تا همگان در جریان این وقاحت ها قرار گیرند. اما شاید همین سکوت کردن های ما جرأت و جسارت را در طرف مقابل افزایش داده است. لذا پیشاپیش عذرخواهی می کنیم. به عنوان مثال تصویر نوشته ی یکی از این افراد را در اینجا ببینید. قضاوت با شما.

۴- تنها یکی از گروه های ایجاد شده در سایت فیس بوک در این باره هم کنون حدود ۷۵۰ عضو دارد که در آن فعالیت می کنند و مطالب تمسخر آمیز منتشر می نمایند. از دستگاه اطلاعاتی و قضایی کشور می پرسیم آیا همه ی این ۷۵۰ نفر پروفایل های ناشناخته و غیر واقعی دارند؟! چیزی که ما در سایت فیس بوک می بینیم، افرادی با نام واقعی هستند که شهر محل زندگی، دانشگاه و بسیاری اطلاعات و عکس های واقعی از خود منتشر کرده اند و بسیاری از ایشان در داخل کشور هستند و قابل پیگیری.

آخر- ما به عنوان اعضای کوچکی از فضای وبلاگ فارسی چند پیشنهاد داریم:

الف- از همه وبلاگ نویسان مسلمان، متعهد و دلسوز دعوت می کنیم از این حرکت حمایت نموده و در مخالفت با این اقدام زشت مطلب بنویسند یا متن همین نوشته را بازنشر دهند. همچنین در شبکه های اجتماعی در مقابل این اقدامات ساکت ننشینند و در صدد پاسخ دادن برآیند تا عرصه برای یکه تازی اینان مهیا نشود.

ب- (حدودا سه هفته دیگر) سوم رجب برابر با ۱۶ خرداد امسال، روز شهادت مولای ما حضرت امام هادی (ع) است که درود خدا بر او باد. پیشنهاد می شود تا آن روز درباره زندگی، سیره، کلمات و احادیث آن حضرت در فضای وبلاگ فارسی به صورت جدی بیش از پیش مطلب نوشته شود و از این تهدید به عنوان فرصتی برای شناساندن ابعاد شخصیت والای آن بزرگوار استفاده گردد. همچنین دوستان از مطالب یکدیگر که در این باره نوشته شده به هر نحو ممکن حمایت نمایند.

ج- از پلیس، دستگاه اطلاعاتی و قضایی و هر ارگان و نهاد مربوطه در کشور می خواهیم با مسببان این پدیده شوم و منتشر کنندگان آن در سایت ها، وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی برخورد جدی نموده و به مسدود کردن وبلاگ ها و یا فیلتر نمودن آنها بسنده نکنند. بدیهی است اقدامات موثر در این زمینه می تواند از هرگونه فعالیت های مشابه بعدی پیشگیری نماید.

فهرست حمایت کنندگان از این حرکت: (لطفا در بخش نظرات وبلاگ از جنس خدا اطلاع رسانی نمایید تا لینک شما درج شود)



نگارش در تاریخ سه شنبه 27 اردیبهشت 1390 توسط مهاجر | نظرات ()

«هوالحق»

من یک سربازم . سربازی در رزم جامه ی علم آموزی و قلم فرسایی.

برخی میگویند؛ سرباز در میدان پیشاپیش فرمانده حرکت میکند. اما شاید این جمله را بتوان به نحو دیگری هم ادا کرد: فرمانده از پشت سر به سرباز خط میدهد و او را هدایت میکند.

تفاوت این دو تعبیر در این است که در تعبیر اولی نقش تعیین کننده فرمانده نادیده گرفته میشود و در دومی نه.

این روزها در همین عرصه سایبر با خیلی ها مواجه شده ام که وقتی مورد اعتراض واقع شده اند که چرا زمانیکه مقام معظم رهبری به حفظ وحدت و آرامش تأکید میکنند، شما به تفرقه افکنی و شبهه پراکنی علیه دولت و شخص رئیس جمهور می پردازید؟ گفته اند: سرباز در میدان جلوتر از فرمانده در حرکت است. و در یک کلام در لفافه خواسته اند بگویند لازم نیست آقا حرفی بزند ما خودمان تشخیص میدهیم، عمل میکنیم، و حرف میزنیم.

من مانده ام سربازی که بدون نقشه راه و طرح عملیات از جانب فرمانده پیش پیش حرکت کند، مگر نه اینکه نامش سرباز متمرد از وظیفه است و باید مجازات شود؟

مانده ام اگر سرباز بدون توجه به رهنمودهای فرمانده قرار باشد وارد میدان شود و هر حرکت خود را توجیه کند، اصلاً آنوقت وجود فرمانده چه ضرورتی دارد؟

روی حرفم با دوستان ولایی است که رد عرصه سایبر فعالیت دارند:

10-بیاییم نسبت به فرامین حضرت آقا نؤمن ببعض و نکفر ببعض نباشیم.

2- بیاییم  به جای خرده گیریهای بیجا و گاه بنی اسرائیلی، هر کداممان در هر منصب و جایگاهی که هستیم ببینیم توقع حضرت آقا از ما چیست و به آن عمل کنیم.

3- مسلماً نقد سازنده لازم و ضروری است. اما اینکه تا دیروز میگفتید: دکتر هیچ حرفی از ولایت فقیه نمی زند و بعد از صحبتهای دیشبش، میگویید "حالا لازم نبود او بگوید ایران بهترین رهبر دنیا را دارد" این دیگر نقد نیست. لجاجت است. همانی که مقام معظم رهبری آن را علت سقوط برخی ها ذکر کردند.



نگارش در تاریخ دوشنبه 26 اردیبهشت 1390 توسط مهاجر | نظرات ()

«هوالحقّ»

1 چند روز پیشکه فرصتی دست داد و به وبلاگ سر زدم، مطلبی نوشتم در آن از ملکه ای نوشتم که به مردم فقیر کشورش که از برنامه های ریاضت اقتصادی رنج می برند بی تفاوت است و برای نوه اش گرانقیمت ترین عروسی را می گیرد. از سکوت محافل بین المللی در باره کشتار های هر روزه مردم بحرین که حالا سن شهدایش بسیار پاین آمده حتی شش سال. و نوشتم از اینکه باید مطیع امر ولایت بود در هر حال و نسبت به فرامین ایشان، نؤمن ببعض و نکفر ببعض نبود. اما در زمان ارسال، متن پرید. به همین سادگی. 

اما ما استوار تر از این حرفا هستیم که یک وجب رایانه و نت سد راه جهادمان شود.: )

2 - از قدیم گفته اند کافر همه را به کیش خود پندارد. جناب آقای باراک اوباما! با آن خنده کودکانه ات جلوی دوربینها که داری ذوق مرگ می شوی از گزارش کشته شدن بن لادن به دست تدبیر!!!!!!!!!!! جنابتان می گویی، فکر کردی ما هم مثل خودت " ح م ق" بر وزن افعل هستیم؟ اگر مردی بیا و طریق دستگیری تروریست را از جمهوری اسلامی ایران یاد بگیر. زنده دستگیر می کنند محاکمه می کنند و بعد مجازات. تازه نه به بهانه دستگیری او سالها کشوری را اشغال میکنند و مردمش را به خاک و خون می کشند و نه جنازه را به دریا می اندازند. بعله

3- بحمد الله روشن شد که آل سعود طرفدار چه دولت و مردمی هستند. دولتی که از اسرائیل حمایت کند و با ایران بد باشد مشمول الطاف بی کران!!!!!!!!!! آل سعود خواهد بود و اگر کسی از این فرمان تخطی کرد، ال سعود( بخوانید آل صهیون) به شاهزادگانش دستور می دهد تا می توانند پول خرج کنند تا عده ای آشوبگر در آن کشور آشوب کنند .

4 چند بار بیشتر فوتبال را دنبال نکرده ام. یکی هم دیروز بود که وقتی دیدم پیروزی الاتحاد را برده مثل موقع پیروزی بر تیم ملی آمریکا خوشحال شدم. البته کاری به انگیزه بازیکنان پیروزی ندارم. همینکه نماینده دولت سفاک آل سعود را درون خاک میهن شکست دادیم برایم مثل پیروزی در میدان نبرد است

5. بازهم دم جوانان حزب اللهی و ولایی و خط امامی و مدافع حقوق بشر گرم. حداقل برای لحظاتی هم که شده باشد دل نمایندگان آل سعود را در ورزشگاه لرزاندند وقتی پرم بحرین را افراشتند و تصویر میدان مروارید منامه را بر سینه حک کردند. خوب شد همه فهمیدند اینجا ایران است. انگلستان نیست که اوج آرزوی مردمانش تماشای اوج غرایز پرنس و پرنسس باشد. اینجا ایران است و اوج آرزوی جوانانش نشاندن لبخند رضایت بر لبان مولایشان امام خامنه ای است و در رؤیای بوسه ای بر دست عباسی حضرتش که عجیب بوی یاس می دهد به سر می برند.



نگارش در تاریخ چهارشنبه 14 اردیبهشت 1390 توسط مهاجر | نظرات ()

«هوالحقّ»

اگر می گوییم کربلا فرهنگ است و عاشورا تنها یک روز نیست، در صحت این حرفها شک نکن. شک نکن که کربلا  فرهنگ است و پیامش " هیهات منا الذلة" است.

شک نکن که عاشورا تنها یک ظهر سوزان در آنسوی تاریخ در سال 61 هجری نبود که مادران، جوانان و نوجوانان خود را تجهیز کنند برای به میدان رزم رفتن علیه دشمن دین خدا.

شک نکن که قاسم  کربلا شهید شده باشد و از خونش هزاران هزار قاسم دیگر که مرگ احلی من العسل آرزویشان است بر پیشانی بند خو بنویسند :  أنا شهید التالی(من شهید آینده ام) و راهی خیابانها شهر خود شوند.

شک نکن که عصر عاشورا تنها یک روز پر درد در گذشته بشریت نیست که زینب (س) رو به مدینه کند و برادر عزیزتر از جانش و امام و مقتدایش را که به خون خود غرقه گشته،نشان رسول خدا دهد و بعد با خدای خویش نجوا کند: " اللهم تقبل منا هذا القربان"

شک نکن که شام و کوفه تنها شهرهایی در گذشته تاریخ باشند که زنی از خاندان پیامبر عالمیان، که عالمه غیر متعلمه بود در برابر حاکم سفاک و هتاک و کافر برخیزد و با شجاعت به ارث برده از پدرش علی(ع)، به عالمیان خبر دهد که هر چه در کربلا بود و بعد از آن؛ زیبایی محض بود چون برای خدا بود. و تو حتی شک نکن که چشم غرق شده در امواج گناه نتواند این زیبایی را ببیند.

دلیل می خواهی تا شکت تبدیل به یقین شود؟

قرنها از وقوع عاشورای 61 هجری می گذرد اما هنوز هم می توانی در گوشه و کنار این دنیا بشنوی ندای هیهات منا الذلة را از زبان آنانکه عشق به حسین را قبل از تولد به جان داشته اند.

اگر تاریخ معاصر را ورق بزنی و مادرانی را ببنی که خُرد کودکان نازپرورد  و جوانان رشید خود را لباس رزم پوشاندند و راهی جبهه های جنوب و غرب ایران کردند برای دفاع از کیان اسلام و تشیع، می فهمی که چرا گفتم شک نکن. اگر امروز فضای سایبر را سرچ کنی، می بینی عکس مادرانی را که فرزند خود را راهی میدان الوءلوء بحرین می کنندهیچ، خود نیز پیشقراول این عرصه هستند. 

می خواهی یقین کنی؟ برو سراغ آن تاه عروس بحرینی را بگیر که اف هم نمی گوید در مصیبت از دست دادن همسرش و دعای بانویش زینب را باز هم زیر لب زمزمه می کند.

 شک نکن که زنان و دختران عفیفه و شریفه بحرینی، اسیر چنگال دشمن سفاک کافر باشند و جز زیبایی در این اسارت نبینند.

سالها از واقعه عاشورا گذشته و هنوز که هنوز است، تربیت یافتگان مکتبش هر جا به پا خاسته اند مردانه تا پای جان ایستاده اند و چه خوب فرمود امام ما : ملتی که شهادت دارد اسارت ندارد.

آل خلیفه و برادر خوانده اش آل سعود بدانند که خون هر شهیدی که در منامه و دیگر شهرهای بحرین به ناحق می ریزند، شهید پرور است و انقلابی پرور. از ثمره خون هر شهیدی هزاران هزاران انقلابی نستوه برپا میخیزند و دور نیست روزی که هیمنه پوشالی به کفر تکیه داده آنها توسط این نسل در هم بریزد.

منادیان دروغین حقوق بشر و آنها که به بهانه دفاع از حقوق زن حاضرید هر دروغی به هم ببافید! امروز عرصه رسوایی شماست برای آنها که به صداقت شما باور داشتند و چه خوش باور بودند. سالهاست که در برابر جنایات رژیم سفاک اسرائیل سکوت می کنید و نمی بینید که با بلدوزر زنان بی دفاع و مظلوم فلسطین را با خاک خانه شان یکسان میکنند. و امروز سکوت ننگین شما در برابر بازداشت و شکنجه زنان مظلوم بحرینی، سند محکم ماست بر دروغهای همیشگی شما.

 چه خوب که شما از آیات ما آن دختر عفیف شجاع هنرمند بحرینی دفاع نمی کنید. پرونده شما آلوده است به دفاع از زنان هرجایی و آنها که مهره سوخته غرب بودند و به دست خود غربیها هم کشته شدند. عظمت عفت و ایمان "آیات القرمزی" برای ساحت فکری شما بسیار سنگین است.  

یادم باشد عکسی از آیات داشته باشم تا هر وقت خواستم الگویی به فرزندم نشان دهم، عکس "آیات القرمزی" عزیز را بزنم به دیوار اتاقش تا جانبازی و ایثار برای  ولایت یادش باشد.

آیات عزیز! امروزبرای من  اسوه شهامت و عفت و مبارزه علیه ظلمی و فردا هم برای دخترم الگو خواهی بود تا بیاموزیم که در راه خدا هر چه سختی ببینیم زیباترین زیباهاست. 




برچسب ها: کربلا، عاشورا، فرهنگ شهادت، بحرین، ما رایت الا جمیلا، اللهم تقبل منا هذا القربان، زنان بحرین، آیات القرمزی، آل خلیفه، من شهید آینده ام،
نگارش در تاریخ شنبه 3 اردیبهشت 1390 توسط مهاجر | نظرات ()
(تعداد کل صفحات:3)      1   2   3  

درباره وبلاگ
آخرین مطالب
جستجو
آرشیو مطالب
نویسندگان
صفحات جانبی
پیوند ها
ابر برچسب ها
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :